. آزادی کلمه ای بس شیرین است ولی اینبار آزادی را طور دیگری باید تعریف کنیم. این بار آزادی کلمه نیست بلکه مکانی

برای اتحاد و همدلی است. تراختور سمبل هویت ملت آزربایجان که با خود خیلی چیزها به ارمغان آورده و این بار من و تو با هم ما می شویم تا آزربایجان را فریاد زنیم، آزربایجانی که هویت من و توست. آزادی را باید طوری پر کنیم که فریادمان گوش فلک را کر کند. اهداف زیادی در ذهن داریم اهدافی که می شود سرآغازی برای من و تو باشد. آسیا را می خواهیم!! چرا؟ چون می خواهیم بایکوت صدای من و تو و حق خواهی من و تو را بشکنیم. آسیا را می خواهیم تا به دنیا اثبات کنیم که آسیا هم بارسلونا دارد بارسلونایی که ملتش را با تیمش و هویتش را با آن شناختند. آسیا را می خواهیم پس باید آزادی را پر کنیم. آسیا برای ما کوچک است ما دنبال عرصه های فراتری هستیم که دنیا را در خود می بیند. آزادی زبانم را می خواهم که با آن به دنیا آمده ام و با آن خواهم مرد. تراختور تنها نخواهد ماند چرا که تراختور وجود من است و از خودم هست. من تو را و تو من را تنها نگذار که تنهایی بس سخت است. تراختور مال تو و من است پس برای ما شدن باید با هم باشیم. پس بپا خیز تا آزادی را پر کنیم. تورک تئهرانی هم خواهد آمد تا نشان دهد که هنوز هم که هنوز هست هویتش را از یاد نبرده. همدان و زنگان و اورمو و اردبیل و قزوین و .... همه خواهند آمد تا با هم در کنار هم یکی شدن و بودن را دوباره حس کنیم. این بار همه خواهند آمد به مانند سال قبل و با نام آزربایجان. این بار با هم خواهیم بود تا داربی سرخابی تهران را خار و ذلیل کنیم چرا که ما بیشتر خواهیم بود و همدلتر و سرختر و پرشورتر. می رویم تا نشان دهیم که هویت و تعصب و عرق ملی و تیمی چیزی نیست که با ساندیس و کیک و پتو به دست اید. باید از ته دل بدان باور داشت تا فرسنگها راه را پیمود و بدان دست یافت.
پس ای هموطن تورک من دست در دست هم کنار هم ((یاشاسین آزربایجان))
وعده دیدار ما یکشنبه 21 فروردین ورزشگاه آزادی.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 12:24 توسط مهدی
|

اکبر اعلمی در پاسخ به دعوت اقشار مختلف مردم آذربایجان از ایشان جهت حضور در بازی تراختور آذربایجان و استقلال تهران در ورزشگاه آزادی اعلام کرده اند که ان شاء الله روز یکشنبه 21/1/90 در استادیوم یکصد هزار نفری در کنار مردم خواهند بود.
متن بیانیه دعوت از آقای اعلمی در سایت تیراختورفنز منتشر شده به شرح زیر است:
در پی حضور سرزده دکتر اکبر اعلمی حامی و نماینده واقعی مردم آذربایجان (گرچه رد صلاحیت شده) در بازی تیم تراکتورسازی تبریز و فولاد خوزستان که در ورزشگاه 70 هزارنفری سهند آذربایجان صورت پذیرفت و طی استقبال پر شور و بی نظیر اقشار مختلف مردم، هوارداران تیم تراکتور از شهرهای زنجان، اردبیل، اورمیه، مرند، سولدوز، خوی و ... و فعالین سیاسی آذربایجان از حضور اکبر اعلمی در ورزشگاه و ابراز احساسات پرشور و راهپیمائی گسترده به همراه ایشان پس از پایان بازی و اعلان شعارهای ملی در حمایت از حضور هرچه بیشتر اعلمی در صحنه بدینوسیله جنبش دانشجویی آذربایجان که جزئی از بدنه فعالین سیاسی آذربایجان می باشد از دکتر اعلمی جهت حضور در مسابقه تیم تراکتور آذربایجان و استقلال تهران که در مورخ 21/1/89 در ورزشگاه آزادی تهران برگزار خواهد شد حضور یابند.حضور نماینده راستین و صدای گویای آذربایجان موجب شادی و دلگرمی فعالین سیاسی و اقشار مختلف مردم آذربایحان خواهد بود.
گلجک بیزیم دیر
http://www.akbaralami.com/Public/ContentBody.aspx?ContentID=4029
http://tiraxtorfans.com/1389-07-20-09-49-41/1814-1390-01-19-09-43-15.html
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 12:23 توسط مهدی
|
|
هفته بیست و هشتم لیگ برتر در حالی به پایان رسید که شوونیسم ورزش ایران، شاهد شکست و تحقیری دیگر بود و جامعه ورزش ایران بیش از گذشته واقعیتها را مشاهده کرد.
در این هفته،دو تیم سوگلی پاییتخت، داربی تهران را برگزار کردند. تیراختور نیز در استادیوم سهند به مصاف فولاد رفت. فارغ از نتایج بدست آمده در این دو دیدار،موضوع قابل توجه، عملکرد متفاوت رسانه ها ،رفتار تبعیض آمیز سازمانها و تخصیص متفاوت امکانات و همچنین استقبال مردم از این دو دیدار بود.
- هیاهو برای هیچ
در یک ماه گذشته شاهد تبلیغات شدید رسانه ها در مورد دیدار استقلال و پیروزی بودیم. در این مدت، تلویزیون، روزنامه ها و سایتهای مرکزگرا بیشترین توجه را به این بازی معطوف کردند.آنها با تبلیغات گسترده خود مردم را مستقیم و غیرمستقیم تشویق به حضور در ورزشگاه آزادی می کردند.
سازمانهای مسئول نیز امکانات و تسهیلات ویژه ای را برای این بازی در نظر گرفتند.اختصاص تعداد زیادی اتوبوس همراه با پذیرایی بوسیله آب میوه رایگان، راه اندازی شبکه اینترنت بی سیم رایگان برای همه تماشاگران و تقویت شبکه تلفن همراه برای جلوگیری از شلوغی شبکه، دادن صبحانه ،ناهار و شام رایگان به هواداران که زودتر به استادیوم آمده بودند و اختصاص چادر،پتو و سایر امکانات رفاهی برای استراحت هوادارنی که شب را در ورزشگاه خوابیده اند،نمونه ای از این تسهیلات می باشد.با این وجود و علرغم همه تبلیغات و امکانات تخصیص داده شده و در حالیکه در روز بازی از اوائل صبح بارها از طریق صداوسیما مردم را دعوت به حضور در ورزشگاه کردند،تنها حدود 60هزار نفر در ورزشگاه آزادی از نزدیک این بازی را تماشا کردند.

-آنها که عاشقانه می آیند
یک روز بعد از داربی تهران، تیراختور آزربایجان در استادیوم سهند، میزبان فولاد خوزستان بود. دیداری که مانند سایر دیدارهای این روز با بی تفاوتی صداوسیما و سایر رسانه ها همراه بود. برخلاف تهران، در تبریز،همه دست در دست هم داده بودند تا به جای امکانات و خدمات ، مشکلات و سختی های بیشتری را برای هواداران فراهم سازند و به جای تشویق طرفداران برای حضور در استادیوم، آنها را دلسرد نمایند. با وجود فاصله زیاد استادیوم سهند، هیچ اتوبوسی برای انتقال هواداران وجود نداشت.رفتارهای امنیتی و نامناسب برخی ماموران انتظامی،آنتن دهی نامناسب و قطع شدن شبکه موبایل به علت شلوغی شبکه، نبود بوفه مناسب و کافی و مشکلات ترافیکی راه های ارتباطی، تنها قسمتی از مشکلاتی بود که طرفداران با آن مواجه بودند. با همه این شرایط، استادیوم سهند شاهد حضور بیش از 60هزار طرفدار بود. طرفدارانی که تنها به عشق آزربایجان و تیراختور ،همه این مصائب را به جان خریده و در استادیوم حاضر شدند.
- چشم ها را باید شست
با وجود همه هیاهوهای رسانه های مرکزگرا و تلاشهای آنها برای حفظ سیستم دو قطبی فوتبال ایران، تیراختور آزربایجان، در عمل اثبات کرده است که پرشورترین و پرطرفدارترین تیم ایران و آسیاست و سنگ اندازیها و تحریف حقیقت توسط عده ای شوونیسم،نمی توان واقعیتها را تغییر دهند. اینک مسئولان رسانه ملی باید قبل از اینکه دیر شده و بیش از این رسوا شوند،خود را با واقعیتها تطبیق داده و انحصار رسانه ای را که در اختیار سرخابی های تهران قرار داده اند را بشکنند.
- حماسه ای دیگر در راه است
در هفته پیش رو،تیراختور در آزادی تهران به مصاف استقلال خواهد رفت .روزی که تورکان ساکن استانهای تهران و البرز و سایر استانها ، بار دیگر با حضور خود، سکوهای آزادی را به سرخ ترین سرخها تبدیل خواهند نمود و در مقابل چشم طرفداران اندک استقلال و در دل ورزشگاه محبوب نژادپرستان ، فریاد"آزربایجان"را سر خواهند داد و با شعار"استقلال به شهر ما خوش آمدی"، یکبار دیگر شوونیسم را رسواتر خواهند نمود.
AgBulut
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 12:21 توسط مهدی
|

همه ساله طبق سنتی دیرین مردم ایران روز سیزدهم فروردین را به دامان طبیعت می روند و از زیبایی های آن استفاده می کنند مردم آذربایجان نیز سالیان سال بنا به این رسم قدیمی از طبیعت بکر این خطه استفاده می کنند ولی این اواخر دیگر نمی توان از این نعمت های بزرگ الهی لذت برد ، چگونه می توان از طبیعتی لذت برد که می دانی مدت زمان زیادی برای نابودی این طبیعت باقی نیست ، چگونه می توان از طبیعتی لذت برد آن هم زمانی که می دانی تا چند صباحی دیگر بیابان و شوره زاری بیش از این همه زیبایی ها بر جای نخواهد ماند ، چگونه می توان؟
چرا مسئولین سکوت کرده اند؟ چرا هیچ سخنی از مشکلی به این مهمی در میان نیست؟ پس نمایندگان این استان کی می خواهند از خواب خرگوشی بلند شوند؟ به خدا این دریاچه خشکید ، به خدا این منطقه دارد تبدیل به یک شوره زار بزرگ می شود ، چطور برای تفریح اصفهانی ها میلیارد ها پول خرج می شود و از کارون برای زاینده رودشان آب تهیه می شود ولی اینجا ... مسئله دریاچه ارومیه مثل زاینده رود مسئله تفریح و جذب توریست نیست بابا مسئله دریاچه ارومیه مسئله مرگ و زندگی مردم این خطه است!
نوشته شده توسط Administrator
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 12:20 توسط مهدی
|
از اخبار این روز های خودرو بر می آید که گویا شرکت ایران خودرو ، تولید پیکان وانت را از بسته تولیدات خود حذف کرده. این در حالیست که تنها خودروی تولیدی شرکت ایران خودروی تبریز ، پیکان وانت می باشد ، همچنین پیشتر هم خبر از تولید پژو 206 و 207 داده می شد که با گذشت زمان جای خود را به تولید سمند وانت داد. حال اگر از کار شکنی های مسئولین در ایجاد سایت خودرو سازی در تبریز با وجود بیش از صد واحد قطعه سازی و انتقال آن به خراسان رضوی که سابقه چندانی در امر تولید قطعه ندارد که با کمک آقای زنوزی بالاخره این سایت در تبریز راه اندازی شد بگذریم ، نمی توان برای این همه کار شکنی و سنگ اندازی برای تولید خودروهای پر طرفدار در این شرکت توجیهی یافت
، متاسفانه فقط شاهد وعده و وعید ها در تبدیل آذربایجان شرقی و شهر تبریز به قطب خودرو سازی کشور هستیم ولی در مقابل سنگ اندازی ها و سخت گیری های گروه صنعتی ایران خودرو مانع از تحقق این مهم می شود این نکته که آذربایجان شرقی بزرگترین قطب قطعه سازی کشور محصوب می شود و قطعه سازان برای بقای خود نیاز مبرم به ایجاد کارخانه های بزرگ خودرو سازی دارند بار سنگینی را بر دوش مسئولین می نهد تا برای جلوگیری از بیکار شدن عده قابل توجهی از کارگران قطعه ساز و همچنین جلوگیری از بین رفتن بزرگترین قطب قطعه سازی کشور تلاش بیشتری را در راستای تحقق این امر مهم به کار بندند و با اعمال فشار به گروه صنعتی ایران خودرو هر چه سریعتر زمینه تولید خودرو های 206 و 207 را در سایت تبریز فراهم آورند.
نوشته شده توسط Administrator
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 12:12 توسط مهدی
|

سال هاست که خبر هایی از خرید واگن های متروی سه شهر تبریز ، شیراز و اصفهان به گوشمان می رسد هر بار نیز زمانی دوساله برای تحویل این واگن ها اعلام شده و در زمان موعود بهانه ای دست و پا کرده و از تاخیر تحویل واگن ها خبر می دهند. در خبر ها شاهد آن بودیم که اعلام شده قرارداد خرید 315 واگن با یک شرکت چینی منعقد شده و بعد از گذشت دو سال اعلام شد این شرکت چینی هیچ اقدامی در راستای تولید این واگن ها انجام نداده! بار دیگر از عدم پرداخت مبلغ قرارداد از طرف شهر های مذکور سخن می رانند که این موضوع از طرف شهرداری تبریز تکذیب شده و اعلام می شود ، تبریز مبلغ 98 میلیار تومان بابت خرید واگن ها به شرکت مادر تخصصی حمل و نقل ریلی ایران پرداخت کرده
و دلیل دیرکرد انعقاد قرارداد عمل نکردن دو شهر اصفهان و شیراز به تعهدات مالی بوده که این عمل باعث متضرر شدن تبریز بوده چرا که این شهر مبلغ مربوط به خود را پرداخت کرده و چون دو شهر دیگر از این کار سرباز زده اند بعد از گذشت دو سال حال باید مبلغ اضافه تری را برای انعقاد این قرارداد پرداخت کند. در اظهار نظر هایی دیگر عبابافی مدیر عامل سابق متروی تبریز ، اعلام کرده بود که شرکت چینی وارد فاز ساخت واگن ها شده در آخرین اخبار رسیده نیر رویانیان ، رئیس ستاد مدیریت حمل و نقل و سوخت کشور از تاخیر دوباره در پرداخت اعتبارات مالی از طرف سه شهر تبریز ، اصفهان و شیراز خبر داده و با توجه به اینکه قبلا قرار بوده تا اواخر سال 89 این واگن ها تحویل داده شوند از تاخیر دوساله در این تحویل خبرداده و متذکر شد این زمان دو ساله در صورتی تحقق خواهد یافت که این قرارداد به زودی منعقد شود.
این در حالی است که فاز اول خط یک متروی تبریز مدت هاست آماده بهره برداری بوده و فقط منتظر واگن هاست و با توجه به طولانی شدن تحویل واگن ها شاهد فرسوده شدن تجهیزات متروی تبریز قبل از افتتاح خواهیم بود.
حال چه کسی راست می گوید و چه کسی در صدد توجیه بی مسئولیتی های خویش است سوالیست که هنوز بی جواب مانده ولی چیزی که روشن است به تمسخر گرفته شدن مردم از طرف مسئولین میباشد.
منبع
اختصاصی Bilgipolis
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 12:11 توسط مهدی
|
مديركل هواشناسي آذربايجان شرقي گفت: كاهش بارندگي در استان در 60 سال گذشته بيسابقه بوده است.
حسنعلي زاده اظهارداشت: پائيز امسال نسبت به بلند مدت بدترين وضعيت بارش را در استان آذربايجان شرقي شاهد بودهايم.
وي ادامه داد: با آغاز فصل زمستان و به خصوص در اسفند 89 روند بارندگيهاي طبيعي استان تا حدودي كاهش بارندگيهاي فصل پائيز را جبران كرد.
مدير كل هواشناسي استان آذربايجان شرقي افزود: تا پايان سال 89 شاهد كاهش 48 درصدي بارش و افزايش 1.3 درجهاي دما در سطح استان بوديم.
وي خاطرنشان كرد: در 6 ماهه دوم سال 89 بيشترين كاش بارندگي در شهر جلفا با 36 ميليمتر و بيشترين ميزان بارندگي در شهر بناب با 99 ميليمتر گزارش شده است.
حسنعلي زاده يادآور شد: ميزان بارندگي در سال زراعي 90 ـ 89 در سطح استان 75 ميليمتر گزارش شده كه نسبت به بلند مدت كه 140 ميليمتر بوده با 48 درصد كاهش و نسبت به مدت مشابه در سال گذشته كه 165 ميليمتر بوده با 55 درصد كاهش همراه بوده است.
مدير كل هواشناسي استان آذربايجان شرقي اذعان داشت: مجموع ميزان بارندگي سال شمسي 89 حدود 263 ميلي متر بود كه نسبت به آمار بلند مدت استان چهار درصد كاهش داشته است.
حسنعليزاده گفت: در سال 89 شهر تبريز با 175 ميليمتر و با كاهش 29 درصدي كمترين بارش و شهر جلفا با 273 ميليمتر و افزايش 41 درصدي بيشترين بارش را در استان داشتهاند.
وي خاطرنشان كرد: اداره كل هواشناسي استان آذربايجان شرقي در سطح استان با 141 ايستگاه هواشناسي كه به 13 ايستگاه سينوپتيك، هشت ايستگاه اقليمشناسي، 13 ايستگاه خودكار، يك ايستگاه جو بالا، يك ايستگاه رادار، 107 ايستگاه باران سنجي سنتي و همچنين مركز تحقيقات هواشناسي كاربردي در سه كار گروه علمي پژوهشي در استان آذربايجان شرقي فعاليت ميكند.
منبع/خبرگزاری فارس
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 10:45 توسط مهدی
|
دانشجويان رشته مهندسي عمران دانشگاه آزاداسلامي واحد تبريز ، موفق به ابداع ' آسفالت رنگي حاصل از خاكستر كوره زباله سوزها ' و' آجر خاكستر كوره زباله سوز' شدند.
رضا كارباتي اصل و مجتبي نورپور ، عضو انجمن علمي عمران و باشگاه پژوهشگران جوان اين مركز دانشگاهي موفق به ثبت اين ابدعات خود در شركت مالكيت هاي صنعتي ايران شدند.
بر اساس اين گزارش ، آسفالت رنگي ابداع شده توسط محققان جوان تبريزي داراي ويژگي هايي چون تنوع رنگ، صرفه اقتصادي، صرفه جويي در مصرف قير، سازگاري با محيط زيست، اجرا و بهره برداري سريع و بهبود خواص مكانيكي آسفالت نسبت به آسفالت هاي معمولي مي باشد.
آجر خاكستر كوره زباله سوز نيز داراي ويژگي هايي چون تنوع رنگ، تكنولوژي ساخت آسان، صرفه جويي در مصرف انرژي و قيمت تمام شده بسيار پايين، سازگار با محيط زيست، مقاوم در برابر حملات سولفاتي، استهلاك بسيار ناچيز و عمر زياد با حفظ زيبايي و شرايط اوليه، هم خوان با كاربرد محيط پيرامون، مقاوم در برابر فشار بالا و تغييرات دما و سيكل هاي يخبندان به ويژه در مناطق سرد سير و همچنين رطوبت، ضربه و آتش سوزي است.
اين دو دانشجوي محقق تبريز ، سابقه اجرا و همكاري در دو طرح پژوهشي ، نگارش سه عنوان مقاله ي ملي و همچنين كسب گواهي ديپلم اكولوژيك از مركز اكولوژي جهاني در گوتمبرگ سوئد را در كارنامه علمي خود دارند.
منبع/ روابط عمومي دانشگاه آزاد اسلامي تبريز

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 10:45 توسط مهدی
|
برداشت زعفران در محوطه يكي از آپارتمانهاي تبريز، رهاسازي 6 هزار قطعه بچهماهي قزلآلا در استخرهاي پرورشي گنبرف اسكو و ... از مهمترين اخبار كوتاه آذربايجان شرقي است.
يك شهروند تبريزي با كاشت و برداشت زعفران در محوطه يكي از آپارتمانهاي تبريز، سازگاري كشت زعفران با شرايط آب و هوايي تبريز را به اثبات رساند.
ايوب ترابي عكاس و شهروند تبريزي با كاشت و برداشت زعفران در باغچه محوطه منزلش به ابعاد يك مترمربع جلوه ديگري از زيبايي طبيعت را به نمايش گذاشته و سازگاري كشت زعفران با شرايط آب و هوايي تبريز را به اثبات رساند.
وي با اشاره به اينكه از 150 پياز كاشته يك گرم كلاله زعفران توليد كرده است، اظهار داشت: نياز آبي اين محصول بسيار اندك بوده و ميتواند ضمن سازگاري در اراضي تبريز كشت شود.
محمد اسكندري مدير باغباني سازمان جهاد كشاورزي آذربايجان شرقي در اين خصوص گفت: اصولاً توليد محصول اقتصادي زعفران از سال سوم بعد از كاشت پيازها اتفاق ميافتد اما گاهي در صورت كاشت سطحي پيازها برداشت در سال اول نيز اتفاق ميافتد كه البته تا حدودي سبب تضعيف پيازهاي تازه كشت شده ميشود.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 10:44 توسط مهدی
|

هيچ نمايندهاي از استان در بخش خدمات دولت الكترونيك نمايشگاه الكامپ حضور ندارد
شانزدهمین نمایشگاه بین المللی الکترونیک، کامپیوتر و تجارت الکترونیک تهران (الکامپ) در حالی روزهای پربازدید خود را پشت سر می گذارد که در این نمایشگاه سالنی به منظور عرضه توانمندی ها و خدمات دولت الکترونیک دایر گردیده است.
به گزارش خبرنگار اعزامی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در سالن خدمات دولت الکترونیک که به همت معاونت توسعه مدیریت و سرمایه انسانی رئیس جمهور برپا شده است، وزارتخانه ها، سازمان ها، استانداری ها و برخی شهرداری ها خدمات خود را که از طریق وبگاه اینترنتی و اتوماسیون اداری قابل عرضه است برای بازدید عموم در معرض نمایش قرار داده اند.
در بخش استانی، غرفه هایی همچون:استانداری اصفهان، استانداری کرمان، استانداری بوشهر، استانداری همدان، استانداری خراسان رضوی، پارک علم و فن آوری گیلان و... به ارائه دستاوردهای خود و خدماتی که مخاطبین این دستگاه ها به صورت الکترونیک می توانند دریافت کنند ارائه شده است.
این در حالی است که در این میان هیچ نماینده ای از استان آذربایجان شرقی در این بخش از الکامپ حضور ندارد.
وجود مراکزی چون: سازمان فناوری اطلاعات شهرداری، شورای اطلاع رسانی استان، پارک علم و فن آوری استان و... که هریک می توانستند نماینده ای برای استان در الکامپ باشند، نشان دهنده عدم آگاهی دست اندرکاران امر از وجود چنین نمایشگاه هایی و یا عدم رغبت آنان از اطلاع رسانی چنین خدماتی حکایت دارد.
لازم به ذکر است در بخش نمایشگاهی الکامپ نیز که امسال برای اولین بار توسط بخش خصوصی برگزار می شود، به غیر از یک شرکت خصوصی از شهرستان مراغه، شرکت دیگری از استان در میان صاحبان صنایع و ارائه دهندگان خدمات حضور ندارد.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 10:43 توسط مهدی
|

مخترع خلاق تبريزي كه دهها اختراع مختلف از جمله نوعي تلفن همراه را در كارنامه اختراعات خود دارد، در 76 سالگي همچنان به فعاليتهاي مبتكرانه خود ادامه ميدهد و در اين راه چشم انتظار ياري مسئولان است.
جمشيد گل آبادي مخترع دهها اثر الكترونيكي مختلف، توليد نوعي «تلفن بيسيم جيبي» را به عنوان يكي از پايههاي توليد تلفنهاي همراه امروزي در كارنامه فعاليتهاي خود به ثبت رسانده است.
گلآبادي در سال 1313 در تبريز متولد شده و از دوران نوجواني به دليل علاقه به مسائل فني و الكترونيك، به ساخت دستگاهها و قطعات فني مشغول شد.
وي سالها به عنوان متصدي فني در صدا و سيماي آذربايجان شرقي مشغول به كار بوده و اكنون در دوران بازنشستگي به سر ميبرد.
گلآبادي، بدون داشتن تحصيلات آكادميك، تاييديههاي بسياري از بزرگترين اساتيد رشته الكترونيك درباره اختراعاتش دريافت كرده است و بدون دريافت كوچكترين حمايتي تاكنون بيش از 35 اختراع مختلف در زمينه الكترونيك را به ثبت رسانده است.
مخترع جواندل تبريز كه اكنون در دوران كهنسالي به سر ميبرد، همچنان فعال است و با امكانات و هزينه شخصي، به تهيه لوازم و ابزار مورد نياز براي اختراعات بعدي خود اقدام ميكند تا هر روز يكي ديگر از 150 طرح مختلف و كاربردي خود را به مرحله ساخت نزديكتر كند.
يكي از مهمترين اختراعات گلآبادي، ساخت نوعي تلفن بيسيم كوچك بوده است كه به نام «تلفن بيسيم جيبي» نامگذاري شده بود.
وي اين اختراع را در سال 42 با توجه به بديع بودن و اهميتي كه داشته پس از دريافت تاييديههاي علمي و فني، به قيمت يك ميليون و 800 هزار تومان به نماينده سفارت ژاپن در ايران واگذار كرده است.
گلآبادي، تمام اين مبلغ را صرف اختراعات ديگر خود كرده و هم اكنون در خانه ساده و كوچكي در تبريز زندگي ميكند.
اين مخترع تبريزي كه بارها براي سكونت و ادامه توليدات به كشورهاي پيشرفته دعوت شده است، علت ماندنش در ايران را عشق به وطن دانست و گفت سالها به عشق ايران زندگي كردم و آرزويم سربلندي كشورم بود، در هر دوره زماني هر چه توانستم انجام دادم و يكي از بهترين خاطرات زندگيام مربوط به زمان جنگ تحميلي است كه با سرعت زيادي، «مينياب پلاستيكي» ساختم تا مينهاي پلاستيكي جديدي كه از سوي كشورهاي پيشرفته در اختيار رژيم عراق قرار گرفته بود، سبب شهادت جوانان سرزمينم نشود و خوشحالم كه كمك كوچكي در اين برهه حساس انجام دادم.
گلآبادي، امكان و توان ساخت دستگاههاي مختلف الكترونيكي را دارد، با اين حال اين مخترع كهنسال از سوي نهاد يا مركزي مورد حمايت نيست و به همين دليل بيشتر اختراعات او درون قفسههاي چوبي خانهاش، خاك ميخورند و طرحهاي مبتكرانه او در انتظار ساخت و استفاده ماندهاند.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 10:41 توسط مهدی
|
كاوشهاي باستان شناسان در منطقه خداآفرين نشان دهنده تاريخ بيش از 6 هزار ساله اين منطقه است.
مسئولان سازمان ميراث فرهنگي صنايع دستي و گردشگري در تدارك ايجاد موزه اي براي نگهداري اشياي يافت شده در اين منطقه تاريخي هستند.
منبع/واحد خبر صداوسیمای مرکز آذربایجان شرقی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 10:31 توسط مهدی
|

رئيسي مديركل حفاظت محيط زيست استان گفت: براساس اعلام مركز كنترل آلودگي هواي تبريز ميزان ذرات معلق هوا حداكثر هزار ميكروگرم در متر مكعب و ميانگين آن نيز به 360 ميكروگرم رسيده است كه اين ميزان 9 برابر استاندارد حد مجاز است.
كوشا رئيس مركز بهداشت استان نيز از بيماران قلبي، ريوي، مبتلا به آسم و افراد مسن و كودكان خواست از رفت و آمد در فضاي باز شهر و هرگونه فعاليت ورزشي خودداري كنند.
بنا بر اعلام کارشناسان هواشناسی ، علت هوای آلوده تبریز ورود گرد و غبار از کشور عراق می باشد که وضعیت هوا با بارش باران از عصر امروز بهتر خواهد شد اما روز پنج شنبه نیز شاهد هوای آلوده در تبریز خواهیم بود.
منبع/ واحد خبر صداوسیمای مرکز آذربایجان شرقی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 10:30 توسط مهدی
|

مديركل آموزش و پرورش استان از تعطيلي پنجشنبه مدارس ابتدايي استان بصورت آزمايشي خبر داد.
رضايي با اشاره به اينكه تعطيلي پنجشنبه مدارس ابتدايي شهري و روستايي مصوبه شوراي عالي آموزش و پرورش براي سالتحصيلي 91 -90 است گفت: اين طرح بصورت آزمايشي در روزهاي باقيمانده سالتحصيلي 90- 89 و به اختيار مديران مدارس اجرا مي شود.
رضايي هدف از اجراي اين طرح را ساماندهي ساعات آموزشي دانش آموزان ابتدايي اعلام كرد و افزود: اين طرح در مرحله نخست در مدارس روستايي و بعد در مدارس ابتدايي يك نوبتي شهري اجرا خواهد شد.
به گفته وي زمان آموزشي دانش آموزان ابتدايي در طول هفته 345 دقيقه است كه با اجراي اين طرح دانش آموزان به غير از روزهاي پنجشنبه و جمعه كه تعطيل خواهد بود يك ساعت بيشتر در مدارس خواهند بود.
منبع/واحد خبر صداوسیمای مرکز آذربایجان شرقی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 10:27 توسط مهدی
|

هیچ شرحی لازم نیست. تازگی هم ندارد. همه هم میدانند که این تظاهرهای نخنما شدهی بعضیها با چه نیتی صورت میگیرد. نباید باور کنیم که این قبیل حرکتهای مدعیان ولایتمداری، از روی سادگی و ندانمکاریست. بلکه برعکس، کاملاً حسابشده و هدفمند هم هست. اینها با اینکه نهی صریح رهبری را در پر کردن در و دیوار از شعار سال شنیدند، اما باز هم دلشان نیامد رسمِ ریشهدارِ چاپلوسی را کنار نهند. اتفاقاً برای تکمیل این خوشخدمتی، دیوارها مصلای شهر را به شعار سال آراستند تا شاید نمایندهی ولی فقیه در استان ببیند و...
از تداوم روحیهی چاپلوسی که بگذریم، سرعت عمل حضرات در واکنش به اعلام سال جهاد اقتصادی، واقعاً حیرتانگیز است. اثبات کردند که «میشود و میتوانند» به شرطی که «بخواهند»!
پینوشت:
«من اين نكته را حتماً تذكر بدهم؛ گاهى اوقات اين شعارى كه ما براى سال اعلام ميكنيم، بعد ناگهان مىبينيم همه در و ديوارهاى تهران و شهرهاى ديگر پر شده از تابلو، كه اين شعار رويش نوشته شده؛ اين فايدهاى ندارد. گاهى كارهاى پرهزينهاى انجام ميگيرد؛ چه لزومى دارد؟ آن چه كه من از مسئولين و از مردم عزيزمان توقع دارم، اين است كه اين شعار را بشنوند، باور كنند و دنبال كنند. تابلو كردن و در و ديوار را پر كردن و عكس زدن و اينها هيچ لزومى ندارد. اگر هزينهاى نداشته باشد، لزومى ندارد؛ اگر هزينه داشته باشد، اشكال هم دارد. هيچ لزومى ندارد كارهاى پرهزينه را انجام بدهند.» رهبر انقلاب/اول فروردین 90/حرم رضوی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 10:21 توسط مهدی
|
کاسبی ارمنستان از گردشگران ایرانی
در حالیکه کشورمان با ظرفیتهای فروان گردشگری می تواند کانون توجه جهانیان باشد اما به علت غفلت و کم کاری مسئولان نه تنها این امر محقق نشده بلکه کشورهایی مانند ارمنستان در جذب گردشگر ایرانی به موفقیتهای قابل توجهی دست یافته اند. به گزارش مهر، با وجود اینکه کشورمان با تمدن چند هزارساله، وجود شرایط اقلیمی متنوع و داشتن جاذبه های طبیعی و تاریخی، پتانسیل فراوانی برای رونق گردشگری داخلی و نیز جذب توریست دارد اما بی توجهی به شکوفا کردن این استعدادهای نهفته، فعالیت دامنه دار کشورهای دیگر را برای جذب گردشگر ایرانی صدچندان کرده است. در این میان به نظر می رسد تلاش دولتمردان و بخش خصوصی کشورهایی مانند ارمنستان به ویژه طی سال های گذشته نتیجه داده است بطوریکه همه ساله شاهد رشد سفر گردشگران ایرانی به این کشور کوچک خصوصاً در ایام تعطیلات نوروز هستیم. مطابق آمار رسمی اداره کل حمل و نقل و پایانه های آذربایجان شرقی، تعداد 19 هزار و 345 نفر از اتباع کشورمان طی تعطیلات نوروز امسال از مرز نوردوز که تنها مرز ایران با ارمنستان است، خارج شدند که این رقم در مقایسه با مسافران خروجی سال گذشته از این گمرک، افزایش حدود 20 درصدی را نشان می دهد. فعالیت گسترده رسانه های بیگانه برای ترغیب ایرانیان جهت سفر به ارمنستان و نیز اختصاص بودجه های کلان جهت جذب گردشگران ایرانی که بارها به صورت علنی از سوی مقامات این کشور اعلام شده است را باید از مهم ترین عواملی دانست که در کنار کم کاری مسئولان حوزه گردشگری کشورمان، در رشد روزافزون اقبال گردشگران ایرانی برای سفر به ارمنستان موثر بوده است. به عنوان مثال، شبکه العربیه اخیراً در گزارشی با تاکید بر اینکه "ایرانیان اکنون به جز امارات، ترکیه، سوریه و آذربایجان جای دیگری را برای رهایی از محدودیت های درون کشورشان یافته اند"! از سوی دیگر خبر اختصاص 20 میلیون دلار از محل بودجه های جاری دولت ارمنستان برای جذب گردشگران ایرانی که به طور گسترده ای در خبرگزاری های این کشور منتشر شد نشان می دهد که مسئولان ارمنی به سرمایه گذاری پرسود صنعت گردشگری آگاهند. شاید در نگاه نخست، افزایش سفر گردشگران ایرانی به ارمنستان از منظر اقتصادی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد اما نباید فراموش کرد که در این بین انتقال فرهنگ این کشور واقع در حوزه قفقاز نیز متصور است که نباید از دید تصمیم گیران کشورمان مغفول بماند. کارشناسان گردشگری بر این عقیده اند که برگزاری برنامه های متنوع فرهنگی و هنری در داخل کشور می تواند به تامین بخش عمده ای از نیاز ایرانیان پاسخ دهد و تقاضای سفر به کشورهایی مانند ارمنستان را بکاهد. این عده به تجربه سالجاری منطقه آزاد ارس در ایام تعطیلات نوروز اشاره می کنند که با اجرای برنامه هایی مانند برگزاری مسابقات فرهنگی و ورزشی، جنگ های روزانه شادی و راه اندازی گشت هوایی علاوه برکسب موفقیت های چشمگیر در جذب مسافران داخلی، امیدها را برای جذب گردشگران خارجی نیز تقویت کرد. واقعیت این است که منطقه آزاد ارس با دارا بودن ده ها جادبه تاریخی و طبیعی و میزبانی از یک میلیون و 800 هزار گردشگر در تعطیلات نوروز امسال ثابت کرد که مقصد مناسبی برای ایرانیان در ایام نوروز است اما با توجه به قرار گرفتن کلیساهای سنت استپانوس، ننه مریم و چوپان در محدوده این منطقه آزاد می توان از آنها به عنوان فرصتی برای جذب گردشگران سایر کشورها به ویژه ارامنه ارمنستان استفاده کرد. به راستی با وجود این همه پتانسیل گردشگری در ایران به ویژه آذربایجان شرقی و ارس، چرا دولت کشور کوچک ارمنستان باید با صرف هزینه ای قابل توجه به دنبال جذب گردشگر ایرانی باشد؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 10:16 توسط مهدی
|

شهر تبریز همواره در طول تاریخ خواستگاه علما و شخصیت های برجسته در طول تاریخ بوده و در این مدت اختراعات و اکتشافات و حوادثی رخ داده است که به همین سبب تبریز به عنوان شهر اولین ها لقب گرفته است . حال یکی دیگر از این افتخارات دارا بودن عنوان شهر بدون گدا می باشد .اما آیا امروز با گذشت چند سال از کسب این عنوان باز هم شهر بدون گدا ست ؟
تبریز شهر بدون گدا !!!!!!!!!
گدایی از اموری است که امروزه بخاطر توجه به تاثیر سوء این اقدام در اقتصاد کشور و نیز در اخلاقیات مردم ،در بسیاری از کشورها این عمل جرم تلقی می شود و مرتکبین آن را تحت تعقیب قانونی قرار می دهند.
کشور ما هم نیز از این امر مستثنی نمی باشد و این عمل را جرم تلقی می کند و جزو جرایم مشهود می باشد و ماده ای را نیز به گدایی اختصاص داده است که امروزه دیگر کاربرد ندارد.
با این وجود در شهر تبریز از چند سال قبل با برخی سازمان های خیریه اقدام به جمع آوری متکدیان از سطح شهر تبریز کردند که این امر باعث شد تا شهر تبریز عنوان شهر بدون گدای ایران (گاها هم گفته میشد شهر بدون گدای جهان ) را به خود اختصاص دهد.
اما این روز ها در چهارراه ها و پمپ های ورودی شهر شاهد افرادی هستیم که به گدایی مشغول هستند و با سوء استفاده از عواطف شهروندان کسب درآمد می کنند . و با حضور خود با شکل های زننده در سطح شهر چهره شهر را زشت می کنند .با آین وجود آیا باز هم می توان گفت تبریز شهر بدون گدا ؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 10:10 توسط مهدی
|

تمام جايگاه هايي كه به طور معمول در اختيار طرفداران تيم پرسپوليس است، در بازي روز يكشنبه در اختيار هواداران تراكتورسازي قرار خواهد گرفت
مدير عامل تراكتورسازي در مصاحبه اي گفته بود كه انتظار دارد 10 درصد سكوهاي ورزشگاه آزادي به طرفداران تراكتورسازي اختصاص يابد و همانطور كه انتظار مي رفت، اين حرف به مذاق هواداران تبريزي چندان خوش نيامد. باشگاه استقلال هم اعلام كرده بود كه هواداران تيم حريف بايد در طبقه دوم ورزشگاه مستقر شوند و استقلال بايد از امتياز ميزباني استفاده كند
اما به گفته سرارجعفری شوراي تامين استان تهران كه در برگزاري مسابقات فوتبال، حرف آخر را مي زند اعلام كرد تمام جايگاه هايي كه به طور معمول در اختيار طرفداران تيم پرسپوليس است، در بازي روز يكشنبه در اختيار هواداران تراكتورسازي قرار خواهد گرفت. با اين حساب مي توان پيش بيني كرد كه بازي فرداي استقلال و تراكتورسازي تماشاگران بيشتري نسبت به دربي 70 داشته باشد.البته اگر تبریزی ها به ورزشگاه بیایند
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 10:0 توسط مهدی
|

هفته ی بیست و نهم لیگ برتر در حالی از روز جمعه آغاز میشود که مهمترین بازیها بدلیل حضور نماینده های فوتبال ایران در جام باشگاههای آسیا در روز یکشنبه برگزار خواهد شد و نماینده ی مقتدر آذربایجان راس ساعت 19 عصر در حضور خیل عظیم هواداران متعصبش در استادیوم ازادی تهران به مصاف استقلال این شهر خواهد رفت تا در صورت پیروزی بر این تیم ضمن حفظ جایگاه چهارمی در جدول رده بندی و کم کردن فاصله ی امتیازاتش با آبیهای تهران, برای صعود به رده ی سوم همچنان امیدوار باقی بماند. در ادامه ی مطلب نگاهی داریم به آمار این دو تیم تا قبل از رویارویی با یکدیگر
استقلال تهران:مطمئنآ این تیم با پیروزیهایی که اخیرآ در مقابل پرسپولیس در لیگ برتر و پاختاکور در جام باشگاهها بدست آورده, با روحیه و قدرت مضاعفی در میدان حاضر خواهد شد.در این بازی هیچیک از بازیکنان استقلال محروم یا مصدوم نیستند.
محرومین: ندارد
رتبه ی فعلی در جدول: رده ی سوم
رتبه ی جدید در خوشبینانه ترین حالت: رده ی دوم با یک پله صعود
رتبه ی جدید در بدبینانه ترین حالت: بدون تغییر
تعداد بازی خانگی: 14 بازی
برد: 9 بازی
تساوی: 3 بازی
باخت: 2 بازی
گل زده ی داخل خانه: 26 گل (60% کل گلهای زده)
گل خورده ی داخل خانه: 15 گل (50% کل گلهای خورده)
تفاضل: 11 +
امتیاز داخل خانه: 30 امتیاز
استقلال علیرغم اینکه در بازیهای داخل خانه عملکرد خوبی داشته اما دریافت 50% کل گلهای دریافت شده توسط این تیم, نشانگر عملکرد ضعیف خط دفاعی و دروازه بان این تیم میباشد. اما این نکته را هم بایستی مدنظر قرار داد که استقلال با داشتن فرهاد مجیدی و آرش برهانی در ضد حمله ها فوق العاده خطرناک ظاهر میشود بنابراین خط دفاعی تراکتور کاملا باید هوشیارانه عمل کند.
تراکتورسازی آذربایجان:تراکتور سازی با تکیه بر خط دفاعی منسجم خود در بازیهای خارج خانه هم تقریبا عملکرد خوبی داشته است. ارایه ی بازی زیبا و تهاجمی و کسب تساوی در برابر ذوب آهنی که با درخشش در جام باشگاهها از روحیه بالایی برخوردار بود, گواه بر این ادعاست. الان تراکتور همین شرایط را در برابر استقلال تهران دارد با این تفاوت که تراکتور گرچه در همه ی بازیهای خارج از خانه اش هم یک میزبان محسوب میشود اما در تهران یک میزبان تمام عیار است.
محرومین: ندارد
رتبه ی فعلی در جدول: رده ی چهارم
رتبه ی جدید در خوشبینانه ترین حالت: بدون تغییر
رتبه ی جدید در بدبینانه ترین حالت: بدون تغییر
تعداد بازی خارج از خانه: 14 بازی
برد: 2 بازی
تساوی: 9 بازی
باخت: 3 بازی
گل زده: 7گل (23% کل گلهای زده)
گل خورده: 9 گل (47% کل گلهای خورده)
تفاضل گل: (2)
امتیاز کسب شده در خارج از خانه: 15 امتیاز
هواداران تراکتور با یک تساوی خانگی نباید از کاه, کوه بسازند و امیدشان را از دست بدهند. مطمئنآ نماینده ی مقتدر آذربایجان در تهران و با حمایت بیش از 50 هزار هوادار متعصبش, بازی تهاجمی و زیبایی ارایه خواهد نمود. تراکتورسازی در این بازی محروم و مصدوم ندارد و تمامی بازیکنان در آمادگی کامل به سر میبرند.
روز یکشنبه یکبار دیگر ترکهای ایران با حضور در ورزشگاه آزادی اتحاد و تعصبشان را به تیمهای آذربایجان نشان خواهند داد و ثابت خواهند کرد که: هر بچه ای که به دنیا می آید شاید قرمز یا آبی باشد اما قطعآ قرمزیا آبی پایتخت نیست.
امیدواریم تعصب و عشق به تیممان باعث نشود که آزادی و حق زندگی را از کبوتر بی زبانی که تنها گناهش سرخی رنگش بود, سلب کنیم. بلکه انسانیت, رحم و مروت را سرلوحه ی تمام کارهایمان قرار دهیم.
به امید موفقیت ارتش سرخ آذربایجان : @تراکتورسازی@
منبع سایت هواداران ترکتور
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 9:57 توسط مهدی
|
نسخه اي با 20 دستور ساده!
نزديك صد سال است كه شونيسم فارس ( انديشه اي كه ملت فارس را از ديگر ملتها برتر مي انگارند ) و مركزگرايان ( كساني كه مي خواهند قدرت سياسي و اقتصادي را در تهران و مناطق مركزي- فارس محدود سازند ) در حال نابودي هويت و هستي فرهنگي ما توركها در ايران هستند چراكه آنها سربلندي ملت تورك را تحمل نكرده و قصد استعمار اين ملت را دارند. در اين راه بطور عمده زبان ، فرهنگ و تاريخ ما را هدف گرفته اند. آنها با استعمار فرهنگي ملت ما قصد هموار نمودن شرايط استعمار اقتصادي و سياسي را داشته اند. ملتي كه زبانش را بگيرند و تحقيرش كنند از وسيله تفكر ، خلاقيت و پيشرفت محروم شده و اعتماد به نفس خود را از دست مي دهد. چنين ملتي آماده استعمار شدن است. بنابراين مبارزه عليه استعمار فرهنگي ، اقتصادي و سياسي شونيسم نيز با مبارزه فرهنگي آغاز مي گردد. راه و مرحله اوليه مبارزه بازگشت به هويت واقعي خود و محافظت از هستي معنوي و فرهنگيمان مي باشد. ملت ما براي رهايي از استثمار بايد ياد بگيرد كه بدون وابستگي به ديگران بر روي پاي خود بايستد. چنين مبارزه اي هم سخت است و هم آسان! با افزايش شعور ملي يك ملت استعمار آن ملت به آساني مقدور نمي گردد. با صرف هزينه هاي كم مي توانيم شعور ملي ملتمان را افزايش دهيم. راه مبارزه تنها اسلحه به دست گرفتن و يا مقابل اسلحه ايستادن نيست. راههاي ساده ديگري نيز هست كه تكرارشان خالي از فايده نيست:
1- با فرزندان خود توركي صحبت كنيم . به آنها بگوييم كه زبان توركي چه زبان غني ، قوي و ريشه داري است.
2- خواندن و نوشتن به زبان توركي را ياد بگيريم. زبان توركي چند سال آينده شانس اين را دارد كه به عنوان زباني رسمي در آذربايجان جنوبي ( قسمتي از سرزمين آذربايجان كه در محدوده مرزهاي سياسي كشور ايران قرار دارد) پذيرفته شده و در مدارس آموزش داده شود. براي اينكه در آنروز بي سواد محسوب نشويم از همين حالا بايد سواد آموزي به زبان توركي را شروع كنيم. به كودكان خود نيز خواندن و نوشتن به زبان توركي را آموزش دهيم. با نگرشي عميق تر متوجه مي شويم كه سواد زبان مادري براي فرزندانمان بسيار مهمتر از سواد زبان انگليسي است.
3- براي كودكان و محل كار خود اسامي توركي انتخاب كنيم.
4- جغرافيا و تاريخ واقعي آذربايجان و توركهاي ايران و دنيا را فرا بگيريم.
5- در تهران و شهرهاي دو زبانه ديگر ، مكالمات خود با مخاطبين نا آشنا را با توركي آغاز كنيم ، مگر اينكه از تورك نبودن مخاطب مطمئن باشيم.
6- هنگام ملاقات آشنايان ، يك كاست يا سي دي موسيقي آذربايجاني، يك فيلم آذربايجاني ، يك كتاب توركي يا در مورد هويت ، زبان ، تاريخ و يا فرهنگمان يك نوشته هديه ببريم.
7- به جاي كلمات وارداتي غير توركي كه در نتيجه ممنوعيت و محدوديتهاي زبان توركي در ايران وارد زبانمان شده اند ، از كلمات توركي استفاده كنيم.
8- در كنسرتها و برنامه هايي كه در مناسبتهايي ملي آذربايجان برگزار مي شود ، فعالانه شركت كرده و دوستان و فاميلهاي خود را نيز همراه ببريم.
9- جوكهايي را كه عليه ملتهاي غير فارس روايت مي شود ( توركي ، رشتي ، عرب...) سرزنش نموده و در نقل و روايت آنها شركت نكنيم.
10- در خريد كالاهاي مورد نياز به اجناس ساخت آذربايجان ، يا ساخت شركتهايي با سرمايه آذربايجاني اولويت بدهيم.
11- ما بايد اول فضولي و واحد و شهريار را بشناسيم بعد حافظ و سعدي و شكسپير را. سرمايه هاي فراواني از مالياتها و سرمايه هاي كشور ايران صرف رشد زبان و فرهنگ فارسي مي شود ما هم بايد زمان، انرژي و پول خود را صرف فرهنگ و زبان بي صاحب و مظلوم خود بكنيم.
12- در ماشينها و مهماني ها و محلهاي عمومي فقط از موسيقي توركي استفاده كنيم . ابتدا به آموزش موسيقي خود همت بگماريم. ما صاحب يكي از غني ترين موسيقي هاي جهان هستيم. البته موسيقي فارسي نيز قابل احترام مي باشد اما در وضعيت كنوني پخش و فراگيري موسيقي فارسي حركت در جهت منافع و اهداف شونيسم است.
13- در موقعيت فعلي كه مديريت آذربايجان و قوانين كشور به نفع آذربايجاني نيست ، در منطقه آذربايجان به غير توركها زمين و سهام شركتهايمان را نفروشيم. ارزان بفروشيم ، به خودمان بفروشيم. در حاليكه انبوهي از سرمايه هاي كوچ كرده آذربايجان در خارج از آذربايجان اسير تهران (مركز) شده است ، ما احتياجي به سرمايه سرمايه گذاراني نيستيم كه فردا ادعاي دارايي و زمينهاي ما را خواهند كرد.
14- سرمايه دار هاي خود را تشويق كنيم كه با تحمل سختي ها ، در آذربايجان سرمايه گذاري كنند. آينده روشن و پتانسيلهاي اقتصادي آذربايجان را به آنها نشان دهيم. شايد قسمتي از سرمايه اسير خود را ازدست تهران را نجات دهيم.
15- در مقابل توريستهاي غير تورك مهمان نواز باشيم اما فرهنگ و مدنيت خود را فداي چند سكه نكنيم و مسخ فرهنگ آنها نشويم. به جاي كسب نكات منفي فرهنگ توريستها ، ما مي توانيم نكات مثبت فرهنگ خود را به آنها نمايش دهيم.
16- در معرفي هويت خود نگوييم من آذري هستم يا زبانم آذري است بلكه همانند پدران و مادران خود بگوييم من توركم و زبانم توركي است. در معرفي محل تولد و يا سرزمين اجدادي خود بگوييم من آذربايجاني هستم.
17- حتي المقدور از خريد نشريات سراسري مركزگرا خودداري كرده و از نشريات دوست آذربايجان حمايت كنيم.
18- در تشكيلات و احزاب سراسري مركز گرا شركت نكرده و از اين احزاب حمايت نكنيم. از افراد و احزابي حمايت كنيم كه درد ملت تورك را درك كرده و در فكر حل مشكلات اين ملت و آذربايجان باشند.
19- كارتهاي تبريك و عروسي خود ، اس ام اس ها و اي-ميل هاي ما بين خود را به زبان توركي بنويسيم ، حتي اگر بلد نباشيم كه به زبان توركي صحيح بنويسيم.
20- زنجان، اردبيل، تبريز، اروميه، باكو، نخجوان، گنجه، قزوین، همدان، مشکین، مراغه و ... همگي شهرهاي آذربايجان اند. اگر چه سيستمهاي تحميلي باعث تفاوتهاي فرهنگي اندكي بين اين شهرها شده است اما اهالي همه اين شهرها تورك هستند. با حمايت علني و معنوي از همديگرسياست تفرقه اندازي شونيسم را نقش بر آب كنيم. تفاوت سطحي ما در مقابل كينه عميق شونيسم نسبت به همه ما ناچيز است. هركدام براي كمك و تقويت يكديگر پتانسيل هاي زيادي داريم.
اين نسخه را به دوستان خود نيز بدهيد و در فكر راه حلهاي جديد تر و مؤثر تر نيز باشيد. بخوانيم و بيانديشيم. نتايج تفكرات خود را بدون ترس و خجالت بر روي كاغذ بياوريم. هر انديشه انساني ارزشمند است.
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 11:27 توسط مهدی
|
تختي اسطوره كشتي پهلواني برخاسته از ميان مردم ترك استان همدان
اشاره : مردم تُرك استان همدان در طول تاريخ تا به امروزبزرگان بسياري را در عرصه علوم و معارف و فرهنگ و هنر و سينما و ورزش و .... به جامعه بشري تقديم كرده اند كه هر يك از ايشان در حوزه خود از نوابغ به شمار ميروند. به عنوان مثال نابغه تاريخ سينماي ايران يعني پرويز پرستوئي اهل روستاي "چارلي" از توابع شهرستان كبودر اهنگ مي باشد كه بارها با افتخار به ترك بودن خود و روستاي محل تولدش اشاره كرده است. "تختي" بزرگمرد دنياي كشتي نيز شخصيت ديگري است كه از ميان ما ترك هاي استان همدان برخاست ودر قلبها جاودانه شد. امري كه بسياري از ما تاكنون اطلاعي از آن نداشتيم. مقاله محققانه و مستند آقاي اصغر رشتبري كه پيش از اين در مجله "كيهان ورزشي" مورخه 17 دي ماه 1384 با عنوان "تختي گوهري از جوانمردي، شرافت و متانت" و نيز در نشريه "نويد آذربايجان "مورخه 20 دي ماه و 27 دي ماه با عنوان "اقاي پهلوان" چاپ شده است، ما را در شناخت هر چه بيشتر "پهلوان تختي" كمك خواهد نمود.
كشتي، ورزش ملي و سنتي كشورمان به حساب مي آيد كه مدالهاي فراواني را از مسابقات قهرماني جهان و المپيك و ... به كشورمان به ارمغان آورده و" توران" قديم خاستگاه آن بوده است".(1)
از اولين كشتي گيراني كه موفق به كسب مدال در مسابقات جهاني و المپيك براي ايران شده اند و تا آخرين آنها كه علي اشكاني (اهل اردبيل و دارندة مدال نقرة مسابقات كشتي فرنگي قهرماني 2005 جهاني بوداپست مجارستان) مي باشد، اكثراً ترك زبان بوده اند كه در بين تمام كشتي گيران مدال آور ايران " شادروان غلامرضا تختي با كسب 7 مدال (دو طلاي جهان، يك طلاي المپيك، دو نقرة المپيك و دو نقرة جهان) از نظر تعداد مدال در ايران، همچنان ركورد دار مي باشد".(2)
تختي گوهري بود از عصارة شرف و متانت و ورزشكاري كامل و مردمي و داراي شخصيت جهاني كه سخن گفتن و مطلب نوشتن دربارة وي، كار بسيار دشواري است ولي به گفتة شاعر: "آب دريا را اگر نتوان كشيد/ هم به قدر تشنگي بايد چشيد." تختي يك پهلوان واقعي بود با صفات برجستة انساني، فتوت و جوانمردي، وفاي به عهد، مبارزه با ظلم و ستم، حمايت از مظلوم، گذشت، ايثار، عشق بي پايان به مردم به ويژه مردم محروم و پا برهنه و حجب و حيا از بارزترين خصوصيات تختي بود. وي در پنجم شهريور 1309 در خانواده اي متوسط و مذهبي در خاني آباد تهران [كه اكثراهالي آن ترك زبان مي باشند] متولد شد. پدرش رجب خان، دو پسر و دو دختر داشت و روزي كه قرار بود فرزند پنجم خانواده يعني غلامرضا متولد شود، خواب عجيبي ديده بود: در حياط بارگاه مقدس امام رضا(ع) هوا پر بود از عطر خوش گل ياس و گلاب و گل محمدي. آسمان بالاي سرش چنان غرق در نور ستاره ها بود كه انگار روز بود. ناگهان يك جرقه، يك ذره روشنايي، از روي گنبد طلايي امام رضا(ع) جدا شد و به سوي آسمان پر كشيد، هر چه بالاتر مي رفت، درخشنده تر مي شد. سرانجام ميان ستارگان ديگر جاي گرفت و مانند آنها شروع به درخشيدن كرد. از خواب پريد، نمي دانست تعبير خوابش چيست؟ بارها به پابوس امام رضا (ع) رفته بود و بارها خواب حرم را ديده بود، اما اين بار احساس ديگري داشت. برخاست، وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند. نماز را كه تمام كرد، كسي دوان دوان آمد و خبر داد: رجب خان مژده، مژده، خداوند پسري به تو عطا كرده، حال صغري خانم هم بحمدالله خوب است. رجب خان سر بر سجده گذاشت و گفت: الحمدلله، بعد به خاطر عشق و علاقه اش به امام رضا (ع) و به واسطة خوابي كه ديده بود، گفت: پس قدم غلام رضا مبارك است. اسم پدر بزرگ غلامرضا، حاج قلي بود، او فروشنده خواربار بود و در دكانش هميشه روي تخت بلندي مي نشست و به همين دليل، مردم خاني آباد اسمش را گذاشته بودند، حاج قلي تختي و بعدها همين نام بود كه به خانوادة آقا رجب منتقل شد. حاج قلي تختي قبل از تولد غلامرضا در راه سفر به مكه توسط راهزنان گرفتار شده و ناجوانمردانه به قتل رسيده بود. صغري خانم [مادرتختي] يكي از زنان بسيار با ايمان و پرهيزكار و متدين محله بود. او غلامرضا را در دامن پاك و پر از مهرش پرورش داد.صغري خانم يكي از عشق هاي بزرگ تختي در زندگي اش بود، او تا پايان عمرش، مجنون وار مادرش را دوست مي داشت".(3)
اجداد تختي از تركهاي همدان بودند و تختي نيز به زبان تركي كاملاً مسلط بود."نرگس تختي خواهر بزرگ غلامرضا تختي مي گويد: پدر بزرگم (حاج قلي) اهل همدان بود".(4) در كتاب "زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينة اسناد" نيز، اجداد تختي همداني قيد شده است.(5)
غلامرضا تختي بعد از اينكه در المپيك 1956 ملبورن (استراليا) موفق به كسب مدال طلاي المپيك گرديد، مجلة كيهان ورزشي مصاحبه اي با وي انجام داد كه در 3 شماره چاپ شد. در آنجا از تختي پرسيده ميشود: جناب تختي با حريفان خود چطور صحبت مي كرديد؟ تختي پاسخ ميدهد: با حريف ترك [تركيه اي] به زبان تركي صحبت مي كردم.(6)
آقاي اسد شيخ بيگلو كه متولد 1318 روستاي چاي كسَن مرند (در35 كيلومتري مسيرمرند به جلفا) مي باشد، در گفتگو با نگارنده اين سطور، در مورد ترك بودن تختي مي گويد: ما در سال 1337 در تهران در كار آسفالت كاري مشغول بوديم و بعد از ظهرها به قهوه خانه زير زميني كه در نزديكي ميدان انقلاب كنوني (تقريباً 30 متري ميدان) واقع بود، مي رفتيم. در آن زمان غلامرضا تختي هم كه با صاحب قهوه خانه دوست بود، به قهوه خانه مي آمد و اكثر كسانيكه به قهوه خانه مي آمدند، ترك زبان بودند و تختي با بعضي از آنها كه سلام و عليك داشت به زبان تركي صحبت مي كرد و لهجة تركي ايشان به لهجة تركي همداني نزديك بود. در يكي از روزها كه با دوستانم مشغول كشيدن قليان بوديم، تختي رو به ما كرد و به زبان تركي گفت: سيزكي جوانسيز، نييه قليان چكيرسيز، گئدين ورزش ائليين (شما كه جوان هستيد چرا قليان مي كشيد، برويد ورزش كنيد.)
عباس شمالي يكي از فرزندان مرحوم پهلوان حسن شمالي كه رئيس شعبة خيام بانك سپه تبريز مي باشد، در مصاحبه با نگارنده، در مورد ترك بودن تختي مي گويد: پدرم مي گفت در مدت 10 سالي كه در تهران بودم و با تختي كه رفيق صميمي بودم و به زورخانة پولاد مي رفتيم و با هم ورزش باستاني مي كرديم، تختي با من به زبان تركي صحبت مي كرد و كاملاً به زبان تركي مسلط بود.
"پدر تختي 30 هزار متر زمين و يخچالهاي طبيعي در جنوب تهران داشت، اين زمين ها در زمان رضا خان براي احداث ايستگاه راه آهن تصرف شد و بدين ترتيب خانوادة تختي از هستي ساقط شد و اين امر موجب نفرت غلامرضا تختي از خاندان پهلوي گشت".(7) تختيِ 7 ساله مجبور شد براي گذراندن زندگي خانواده اش سر كار برود. ابتدا در دكان نانوايي و سپس در دكان نجاري شيخ ابراهيم مشغول بكار شد. بعد از اين واقعه، رجب خان كه براي خودش يلي بود و قد و قامت بلند و بالايي داشت و به شهادت مردم خاني آباد، قطعات يخ 120 كيلويي را به راحتي بلند مي كرد و به اين طرف و آن طرف مي برد، دچار ضعف جسمي و روحي شديدي شد. او در اواخر عمر تقريباً مشاعرش را نيزازدست داد،با قدي خميده ازكوچه ها مي گذشت وساعتها روي پله هاي سنگي مسجد قندي مي نشست.
غلامرضا تختي خيلي به درس خواندن علاقه داشت. او آرزو مي كرد آن قدر درس بخواند تا روزي بتواند، دكتر يا مهندس شود، نه از اين جهت شغل نان و آب داري داشته باشد بلكه خودش مي گفت: از اين راه بيشتر مي تواند به مردم خدمت كند. در 7 سالگي به دبستان منوچهري (تختي فعلي) خاني آباد رفت، ولي چون مجبور بود كار كند، نتوانست از كلاس پنجم بالاتر برود. بعدها در امتحان متفرقه شركت كرد و تصديق ششم ابتدايي را گرفت. پس از آن تحصيل را تا سيكل ادامه داد. خودش در اين باره مي گفت: تنها خاطره اي كه از دوران تحصيل به ياد دارم اين است كه هيچ وقت شاگرد اول نشدم، امّا زندگي در ميان مردم و براي مردم، درسهايي به من آموخت كه فكر مي كنم، هرگز نمي توانستم در بهترين دانشگاهها كسب كنم.
غلامرضا تختي از كودكي به ورزش علاقة زيادي داشت. او هرگز به فكر قهرمان شدن نبود، بلكه ورزش را فقط براي سلامتي و تندرستي مي خواست. خود بارها گفته بود: فكر اينكه روزي قهرمان كشور يا قهرمان جهان شوم، خجالتم مي داد. (8)
كاشف و مشوق تختي در كشتي، فردي تركيه اي بنام صاييم بيگ آريكان بود. اين تركيه اي بود كه هم تختي را با ورزش كشتي آشنا ساخت و هم او بود كه تربيت تختي را در كشتي به عهده گرفت. تُرك بودن آن دو ، علاقة پدر و فرزندي در بين آنها ايجاد كرد. تختي صاييم بيگ را پدر معنوي خود مي دانست و به او احترام فوق العاده مي گذاشت. صاييم بيگ آريكان اولين سر مربي كشتي آزاد ايران، از سال 1948 المپيك لندن تا سال 1952 هلسينكي، كه اهل تركيه بود، ماجراي كشف تختي را چنين بيان مي كند: "يك روز براي گردش و خريد به بازار رفته بودم، ديدم عدّه اي از جوانان با هالتري كه خود ساخته بودند، وزنه برداري مي كردند. تختي هم در ميان آنها بود، با يك نگاه به او، تحت تأثير هنر نمايياش قرار گرفتم و از آوي خواستم تا به دارالفنون بيايد و كشتي را دنبال كند، تختي دعوت مرا پذيرفت و به تمرين كشتي در سالن دبيرستان دارالفنون پرداخت".(9)
بعدها تختي تمرينات خود را در باشگاه پولاد دنبال كرد و مدت يك سالي كه از تمريناتش در كشتي مي گذشت، موفقيت خاصي بدست نياورد. تختي در اين باره مي گويد: پس از يك سال تمرين، كوچك ترين موفقيتي بدست نياوردم. علاوه بر اينكه گل نكردم، حتي ضعيف تر هم شدم... باران استهزا و تمسخر به سرم باريدن گرفت و همه به من مي گفتند تو خود را بي سبب شكنجه ميدهي، برو دنبال كارت، تو اصلاً به درد كشتي نمي خوري ... پس از آنكه متوجه شدم قادر به تحمل نيستم و اين باران هم هيچ گاه بند نخواهد آمد، راه خوزستان را در پيش گرفتم. در آنجا يك سال در شركت نفت مسجد سليمان كار كردم، زندگي كردم و مبارزه، مبارزه با خود و با ناسزاهاي مردمي كه رنج فراواني بر دوش من گذارده بود، اما طاقت اين را نداشتم كه بيشتر از يك سال اين رنج را به دوش بكشم.پس از اينكه به تهران آمدم، آنها پسر هفتاد كيلويي را ديدند كه هشت كيلو چاق تر شده بود، اما اين چاقي دليل آن نشده بود كه در هر دقيقه ده مرتبه از كشتي گيران زمين بخورم. اين يكسال دوري براي تختي بسيار مفيد بود، چرا كه در اين مدت به مبارزه با نفس خودش پرداخت و چنان خود را ساخت كه ديگر هيچ كس قادر نبود او را از مسيري كه در پيش گرفته بود، باز دارد. در همين زمان، شروع به مطالعه در زندگي و احوال بزرگان جهان كرد، اين مطالعات فشرده، تأثير خوب و عميقي بر روحيه و شخصيت او گذاشت.تختي مي گويد: تمرين هاي جديد را در سربازخانه شروع كردم، وقتي در سال 1328 در مسابقة بزرگ ورزشي شركت كردم، در همان اولين دوره ضربة فني شدم. اما تمرين هاي جدي و سختي را در پيش گرفتم ... من راه خودم را مي ديدم، راهي بود روشن، كه در آن مي شنيدم: رضا، تو كاري به اين حرفها نداشته باش، راه خودت را بگير و برو، آينده مال توست، متعلق به كساني است كه بيشتر از همه رنج برده اند. غلامرضا تختي در سال 1329 به مقام قهرماني ايران در وزن 79 كيلوگرم رسيد و از آن تاريخ به بعد، 15 سال تمام قهرمان ايران شد، مقامي كه حفظ آن در اين مدت طولاني از عهدة هر كسي بر نمي آيد.(10)
ظهور غلامرضا تختي از پيكارهاي كشتي ارتشهاي جهان در سال 1329 (1950 ميلادي) آغاز شد و در روز 23 ارديبهشت 1330 در سن 21 سالگي، براي اولين بار به عضويت تيم ملي كشتي آزاد ايران در آمد و در اولين حضور برون مرزي خود، كه مربوط به مسابقات كشتي آزاد قهرماني 1951 جهاني هلسينكي (فنلاند) بود، در وزن 79 كيلوگرم به مدال نقرة جهان دست يافت. (11) تختي از نادر كشتي گيراني است كه فاصلة ورودش به ميادين ورزشي و دريافت مدال جهاني، فقط يكسال و اندي طول كشيد. وي درمسابقات جهاني هلسينكي، جوان ترين عضو تيم ملي كشتي آزاد ايران بود كه پس از كشتي گير تركيه به نام حيدر ظفر به مقام دوم جهان نايل آمد.(12)
غلامرضا تختي كه از سال 1330 (1951 ميلادي) به عضويت تيم ملي كشتي آزاد ايران در آمد، تا سال 1345(1966 ميلادي) به مدت حدود 15 سال عضو تيم ملي كشتي آزاد ايران بود، كه حاصل آن كسب 7 مدال مختلف از مسابقات كشتي آزاد جهان و المپيك مي باشد، كه به قرار ذيل مي باشد.
1-سال 1951 مسابقات كشتي آزاد قهرماني جهان هلسينكي (فنلاند) مدال نقره در وزن 79 كيلوگرم.
2-سال 1952 بازيهاي المپيك قهرماني كشتي آزاد هلسينكي (فنلاند) مدال نقره در وزن 79 كيلوگرم.
3-سال 1956 بازيهاي المپيك قهرماني كشتي آزاد ملبورن (استراليا) مدال طلا در وزن 87 كيلوگرم.
4-سال 1959 مسابقات كشتي آزاد قهرماني جهان تهران (ايران) مدال طلا در وزن 87 كيلوگرم.
5-سال 1960 بازيهاي المپيك قهرماني كشتي آزاد روم (ايتاليا) مدال نقره در وزن 87 كيلوگرم.
6-سال 1961 مسابقات كشتي آزاد قهرماني جهان يوكوهاما (ژاپن) مدال طلا در وزن 87 كيلوگرم.
7-سال 1962 مسابقات كشتي آزاد قهرماني جهان توليدو (آمريكا) مدال نقره در وزن 97 كيلوگرم (13)
پس از سپري شدن 39 سال از آخرين حضور غلامرضا تختي در مسابقات كشتي آزاد جهان، وي در كارنامه اش با هفت مدال، از نظر تعداد مدال، در ايران همچنان ركورد دار است.(14)
غلامرضا تختي در المپيك 1964 توكيو(ژاپن) نيز عضو تيم ملي كشتي آزاد ايران بوده، ولي بخاطر مخالفت با رژيم استبدادي شاه و فشارهايي كه از بيرون و داخل فدراسيون كشتي بر وي وارد مي شده، باعث گرديد، تختي با روحية بسيار تضعيف شده، مقابل رقبا حاضر شود كه در نتيجه با تلاش بسيار، به مقامي بهتر از چهارمي دست نيافت.
از مقام هاي ديگر، اين پهلوان با غيرت ترك، مي توان به مقام هاي ذيل نيز اشاره كرد.
1-سال 1955 جشنوارة جهاني كشتي آزاد ورشو (لهستان) مدال طلا در وزن 87 كيلوگرم.
2-سال 1958 مسابقات جام جهاني كشتي آزاد صوفيه (بلغارستان) مدال نقره در وزن 87 كيلوگرم.
3-سال 1958 بازيهاي آسيائي قهرماني كشتي آزاد توكيو (ژاپن) مدال طلا در وزن 87 كيلوگرم.
"غلامرضا تختي در ورزش باستاني و كشتي پهلواني نيز داراي تبحّر و مهارت خاصي بود، چنانكه 3 بار صاحب بازوبند پهلواني ايران در سالهاي 1335 ، 1336 و 1337 شد و هر بار كشتي گيران نامداري را مغلوب كرد. وي علاوه بر قهرماني به لحاظ منش و رفتار انساني و سجاياي اخلاقي پسنديده ، جوانمردي و نوعدوستي شهرة خاص و عام بوده است". (15) وي در سال 1332 به استخدام شركت راه آهن در آمد و ماهيانه 1000 تومان از سازمان برنامه و بودجه و 1000 تومان از فدراسيون كشتي به وي پرداخت مي شد.(16) كه تمام حقوقش را به نيازمندان و فقرا مي بخشيد. با اين حال وي حتي يك استكان چاي كسي را بدون جبران نمي نوشيد. تختي بسيار بلند نظر، قانع و صرفه جو بود، به حلال و حرام اهميت زيادي مي داد. روزي ماشين وي را دزديدند، اما بعد از چند روز آن را در نزديك منزل خود پيدا كرد، ولي به شك افتاد كه همانست يا نه، چون اگر چه، شماره و رنگ ماشين همان بود ولي قالپاق هاي نو، تودوزي تازه و بدنة آن كاملاً رنگ شده بود. وقتي در اتومبيل را باز كرد، يادداشتي روي صندلي جلو ديد كه در آن نوشته شده بود: پهلوون، براي ما كسر شأن بود كه اتومبيل شما كهنه، با تودوزي پاره و بدنه اش رنگ و رو رفته باشد، ما آنرا برديم، ترو تميز كرديم و آورديم ... ما را بخاطر اين جسارت ببخش. تختي كه سخت متأثر شده بود، ماشين را به تعميرگاهي برده و مي پرسد كه هزينة آن كارها چقدر مي شود، تعميركار هم كل هزينه را نزديك به پانصد تومان تخمين مي زند و تختي تمام اين مبلغ را كه در آن زمان پول كمي نبود، به يك مؤسسة خيريه مي بخشد.(17)
تختي هميشه آمادة خدمت به مردم بود و اغلب روزها به دنبال كار مردم به ادارات و مؤسسات مي رفت.(18) تختي چشم و دل جماعتي بود كه غمهايشان با ديدن او، به لبخند شادي تبديل مي شد."يكروز در چلوكبابي ملي واقع در سرچشمه به اتفاق دوستانش نشسته بودند و نهار مي خوردند، يكي از كاسب هاي فقير محل به اسم احمد پهلوان با ديدن تختي جلو آمد و خواست كه دست او را ببوسد ولي تختي نگذاشت و صورتش را بوسيد. بعد، احوال او را پرسيد، احمد پهلوان گفت: مادر بچه ها مرده و بچه هاي صغير را بايد نان بدهم، با يك دكة يخ فروشي امورات نمي گذرد. كلمة يخ مثل گلوله اي آتشين، قلب تختي را سوراخ كرد و سوزانيد، احساس كرد تمام جانش را به آتش كشيده اند. به ياد پدرش افتاد و مصائبي كه كشيد و كشيدند. از شدت ناراحتي نتوانست نهارش را تمام كند ،از صاحب چلوكبابي خواست كه به احمد پهلوان و بچه هاي صغيرش غذا بدهد. در موقع پرداخت صورتحساب هم به صاحب رستوران گفت: از اين به بعد به حساب من، هم كمك نقدي كن، هم غذا بده، هر روز".(19)
نرگس تختي خواهر بزرگ غلامرضا تختي دربارة دست و دل باز بودن برادرش مي گويد: داداش تظاهر نمي كرد، مخفيانه كمك مي كرد. يك وقت مي آمد، مي ديديم لباسش تو تنش نيست، مادر مي گفت: به كسي داده اي، داداش مي گفت: مادر، چيكار داري.(20)
يكي از دوستان تختي مي گفت: مدير كل راه آهن (چون تختي كارمند راه آهن بود) بخاطر نتايج درخشان او، مراسم باشكوهي ترتيب داده بود. وقتي مراسم تمام شد، پاكتي را به جهان پهلوان تقديم كرد. بيرون آمديم از من پرسيد: يخچال صغيرها كجاست؟ گفتم نزديكي خيابان شهباز، گفت: برويم آنجا، بعد از رسيدن به محل مورد نظر، يكي از بچه ها، ما را به يك يخچال مخروبه اي هدايت كرد، درون يك گودال، اتاقي كاه گلي بود كه زني كنار آن لباس مي شست. تختي نام شخصي را از آن زن پرسيد و آن زن به اتاق اشاره كرد، وارد شديم. داخل اتاق يك پلاس پهن بود و گوشة آن يكدست رختخواب فرسوده. جوان افليجي در رختخواب خوابيده بود. تختي كه ظاهراً او را قبلاً ديده بود و مي شناخت، احوالش را پرسيد، جوان گفت: وضع همين است كه مي بينيد. با ديدن جوان افليج و آن زن فوراً آنها را شناختم. چند وقت پيش روزنامه ها جار و جنجال به راه انداخته بودند كه يك دختر پرورشگاهي و بي سرپرست، مي خواهد با يك جوان افليج ازدواج كند.دستگاه حاكم كه با به راه انداختن تبليغات وسيع سعي مي كرد، خود را انسان دوست نشان دهد، بر آنها مراسم عروسي پر خرجي بر پا كرده بودند و بعد از اينكه به اندازة كافي براي خودشان تبليغ كردند، ديگر سراغ اين زوج نرفتند. تختي پس از دلجويي از آن جوان، پاكتي را كه مدير كل راه آهن به او داده بود، بي آنكه حتي در آن را باز كرده باشد، به آن جوان افليج داد و مدتي بعد هم براي آن جوان دكه اي بر پا كرد تا محل درآمدي براي او و همسرش باشد.(21)
يكي ديگر از ماجراهاي جوانمردانة تختي مربوط به او و امامعلي حبيبي(ببر مازندران!!) مي شود. "آنها دو قهرمان بودند، كه هر دو به مقام قهرماني رسيده و مورد لطف قرار گرفته بودند. قرار شده بود كه به هر يك چند هكتار از زمين هاي گرگان بصورت رايگان داده شود، حكم رسيد و سند زمين بدست هر دو داده شد. دو قهرمان جهان سند در جيب، عازم گرگان شدند، به نزد آشنائي رفتند تا به راهنمائي او زمين را يافته و تصاحب كنند، مرد راهنما كه جوانمردي دوستدار ورزش بود، مقدم هر دو را گرامي داشت، پذيرائي كرد و زمين ها را نشان داد و گفت: اين زمين ها كه به شما عنايت شده تا بدست شما رسد، نيازمند خلع يد مي باشد. تختي پرسيد: خلع يد از چه كسي. پاسخ شنيد كه خلع يد از صاحبان اصلي كه مال باخته اند. معلوم مي شود كه ده هكتار زمين مرحمتي، نه يك صاحب بلكه چندين صاحب اصلي دارد و تختي سعي مي كند كه اين صاحبان را پيدا كرده، رضايت آنان را اگر ممكن باشد، جلب كند. چهار پنج نفر زارع رنجور و فقر زده حاضر مي شوند و شرح حال مي كنند. آنكه همراه تختي رفته بود، چون ترديد تختي را مي بيند، براه افتاده، خود به ژاندارمري رفته، مأمور آورده و مراسم خلع يد را انجام داده و زمين آزاد شده را به قيمت 200 هزار تومان فروخته به تهران باز مي گردد ولي تختي سرانجام لب گشوده، چنين مي گويد: اين پولها از اين گلو پايين نمي رود".(22)
در شهريور ماه 1341، زلزلة وحشتناكي منطقة بوئين زهرا در استان قزوين را در هم كوبيد. هزاران هزار انسان بي گناه و بي پناه از پير و جوان و زن و بچه، زير آوار مانده و جان باختند. صد ها هزار نفري كه جان به در برده بودند، مال باخته، داغدار و مجروح، خرابه نشين شده بودند. حكومت وقت، مثل هميشه با تبليغ دروغين وانمود مي كرد كه به زلزله زدگان كمك مي كند. اهداي چند پتو، چراغ، چادر و كمپوت را چنان در بوق و كرنا كرده بودند كه انگار ديگر مشكلي وجود ندارد، امّا اوضاع بسيار اسفبار بود. عمق فاجعه چنان وسيع بود كه حل مشكلات به بسيجي همگاني نياز داشت. حكومت قادر به اين كار نبود، چرا كه هم وجهة ملي و مردمي نداشت و هم آنقدر از محنت ديگران بي غم بود كه نمي توانست فكري اساسي بكند.(23)
بعد از آن زلزلة وحشتناك، تختي آستين همت بالا زد و در تاريخ 14/6/1341 در نامه اي به روزنامة كيهان، آمادگي خود را جهت جمع آوري اعانه براي زلزله زدگان اعلام كرد.(24) فرداي آنروز، ناگهان غوغايي بر پا شد كه نگو و نپرس، آنروز در تهران، مردم و تاريخ شاهد يكي از باشكوه ترين و به يادماندني ترين حماسه هاي انساني بودند، مردمي كه دهن به دهن خبر دار شده بودند، از دورو نزديك خودشان را به غلامرضا تختي رساندند و در حد توانايي خودشان كمك مي كردند. چند دانشجو كت شان را از تن در آورده و روي تل بزرگي از لباس ها و پتو ها گذاشته بودند، مردم انواع ظروف، وسايل منزل، طلا، جواهر و هر چيزي كه داشتند، به تختي سپردند تا به زلزله زدگان برساند. اين اولين باري بود كه تختي دست نياز به سوي ديگران دراز كرده بود، آنهم به خاطر مردم، و اين دست چه با صميميت و شرافتمندانه فشرده شد. جمع آوري كمك هاي مردمي دو روز طول كشيد و مستقيماً به بوئين زهرا برده شد و بين زلزله زدگان تقسيم گرديد.(25)
جمع آوري كمكهاي مردمي، در مقابل فروشگاه كوروش در چهارراه قوام السلطنه (سي تير) توسط ساواك متوقف شد و اجازه نداند تا تختي به راه خود ادامه دهد، اما تختي به راه خود ادامه داد و تا آخر مسير تعيين شده پيش رفت. تختي در تاريخ 18/6/1341 نيز در بيمارستان نجميه به عيادت مجروحين زلزله رفت و به آنها قول همه گونه كمك و همياري داد.(26)
در نامة منصور حاجي خاني از زنجان كه در تاريخ 11/5/76 در صفحة 21 مجلة كيهان ورزشي به چاپ رسيده بود، آمده است : رسول خادم [قهرمان كشتي آزاد جهان و المپيك و عضو شوراي شهر تهران ] چرا به جاي سفرهاي تبليغاتي به شهرهاي دور و نزديك به فكر زلزله زدگان خراساني (همشهريهاي خود نبوديد؟) شما كه در سخنرانيها از جوانمردي و پهلواني دم مي زنيد، مگر زلزله زدگان خراساني همشهري و هموطن شما نبودند؟ آيا شما براي مردم كشتي مي گيريد يا براي تويوتاي اهدائي شركتهاي چند مليتي يا دوو؟ مگر مرحوم تختي را به ياد نداريد كه براي مردم زلزله زدة بوئين زهرا چه كرد؟ او به مردم روي آورد و شما به بالا دست. چرا اين همه استخوان خرد كردة كشتي به مقام مديريت تيم ملي نرسيدند؟ مگر شعار بي عمل دليل ترقي و تعالي است؟ تختي در عرصة ورزش هم، نمونة كاملي از يك پهلوان و قهرمان واقعي بود او الگوئي است كه به همه آموخت، در اوج قهرماني مي توان متواضع، فروتن و با گذشت بود. از كارهاي پهلوان منشانة اين قهرمان معروف و بزرگ ترك به چند نمونه اشاره مي شود."در المپيك 1960 روم (ايتاليا)، تختي را براي حمل پرچم ايران در مراسم افتتاحيه انتخاب كرده بودند، اما او پرچم را به جعفر سلماسي [اهل سلماس در استان آذربايجان غربي، اولين ورزشكار ايراني است كه به مدال المپيك دست يافته است. وي در مسابقات وزنه برداري المپيك 1948 لندن (انگلستان) در وزن 60 كيلوگرم به مدال برنز المپيك دست يافت.] سپرد و گفت: تو از من پيشكسوت تري. اشك شوق و حق شناسي در چشمان سلماسي درخشيدن گرفت".(27)
در المپيك 1952 هلسينكي (فنلاند)، وقتي زانوي پالم سوئدي ورم كرده و درد داشت، تختي يك بار هم دستش را به سمت پاي دردناك پالم دراز نكرد. تختي مرام داشت، او براي خودش فلسفه داشت و براي كشتي گيري اش هم فلسفه داشت.(28)
الكساندر مدويد روسي، دارندة 10 مدال طلاي جهان و المپيك در كشتي آزاد، در ورزشگاه آزادي تهران در روز دوازدهم دسامبر 1997 دربارة تختي، حريف قديمي خود چنين اظهار داشت: غلامرضا تختي براي من دوست پر ارزشي بود، در جريان يكي از مسابقه هاي بين المللي، زانوي پاي راست من هنگام كشتي با حريف بلغاري به نام سعيد مصطفي اف آسيب ديد. فرداي آنروز با تختي كشتي داشتم، دوست خوب و هموطنم الكساندر ايوانتسكي به من توصيه كرد كه پاي چپ خود را جلو بگذارم و به اصطلاح گارد بگيرم، به او گفتم: نيازي نيست، پيش از مسابقه به تختي خواهم گفت. تختي در كمال مردانگي، حتي يكبار هم به پاي آسيب ديدة من حمله نكرد.(29)
تختي در كشتي با حريف نامدار بلغاري به نام پتكوف سيراكف هم كمال مردانگي را به نمايش گذاشت. وي در حال اجراي فن سگك بود كه فشار اجراي فن، موجب ناراحتي شديد پاي سيراكف شد، او با دست به پايش اشاره كرد، تختي كه متوجه ناراحتي او شده بود، سيراكف را رها كرد و از جا بلند شد. فرياد اعتراض تماشاچيان بلند شد كه چرا اين كار را كردي، سيراكف كه اين عمل جوانمردانه را از حريف خود ديد، منتظر داور نشد و دست تختي را به عنوان برنده بلند كرد. اين اتفاق در فينال مسابقات قهرماني كشتي آزاد جهان در سال 1959 تهران در وزن 87 كيلوگرم افتاده بود.
"تختي از دوران كودكي علايق مذهبي داشت و در هيئت هاي مذهبي نو باوگان خاني آباد با عشق و علاقه فعاليت مي كرد. او. به هيچ مسابقه اي نرفت مگر اينكه مهر و جانمازش را در چمدان نگذاشته باشد، در هيچ مسابقة مهمي شركت نكرد، مگر اينكه به زيارت امام رضا(ع) نرفته باشد. در بازگشت از هر مسابقه اي هم براي زيارت به مشهد مقدس مي رفت".(30) ارتباط غلامرضا تختي با روحانيت به ويژه روحانيت مبارز، شاخصة ديگري از ديانت و مسلماني او بود. تختي ارادت زيادي به آيت الله طالقاني و آيت الله زنجاني داشت و درد دلهايش بيشتر پيش اين دو روحاني بود.(31)در زمانيكه اغلب قهرمانان كشتي و ورزشهاي ديگر، وابسته به دربار بودند و سر در كيسة شاه داشتند، تختي ملت را انتخاب نموده بود و به مبارزه با رژيم مي پرداخت. علي رغم نارضايتي رژيم از عملكرد تختي و وجود تمام فشارها، در فروردين ماه 1342 مجلة كيهان ورزشي او را بعنوان مرد سال ورزش كشور انتخاب نمود.(32)
عوامل شاه، از هر دري وارد شدند، تا تختي را از راهي كه انتخاب كرده بود، منصرف كنند. به او گفته بودند: هر چه بخواهي به تو ميدهيم، بشرط آنكه از مبارزه عليه شاه دست برداري، براي او مثال آورده بودند كه چي تو از حبيبي كمتره، اون وكيل شده و تو دنبال يك عده از دشمنان مملكت سينه ميزني، تو را هم مي توانيم وكيل بكنيم. چي تو از رهنوردي كمتره، ولي تختي مي گفت: من چيزي از شما نمي خواهم. گفتند ما ترا نمي گيريم، ما ترا زنداني نمي كنيم كه از تو يك امامزاده بسازيم ولي مردن فقط از راه اعدام و تير باران شدن نيست، تصادف كردن، در آب غرق شدن، فرو ريختن طاق، خودكشي، همه و همه، آن چيزهايي هستند كه آدم مي تواند بوسيلة آنها از بين برود.(33)
آقاي علي دلالباشي يكي از خادمان راستين و زحمت كش ورزش كشتي است كه حدوداً از سال 1336 در خدمت فدراسيون كشتي فعاليت كرده است. دلالباشي مي گويد: حدود 10 سال در كنار تختي بودم، در ايامي كه مورد غضب حكومتيان قرار گرفت، او را ممنوع التمرين كردند، از بالا دستور دادند، تختي ديگر حق ندارد، تمرين بكند. به من هم گفتند، حق ندارد وارد سالن شود، ولي من در را به روي او باز مي كردم، تختي تمرين مي كرد، دوش مي گرفت، نماز مي خواند و مي رفت. در آن روزهاي سخت، سعي داشتم تا آنجا كه برايم مقدور بود به او خدمت كنم، به همين خاطر، مرتب تهديد مقامات مسئول بودم. در جريان كشتي ايران و شوروي در سال 1342، تيم شوروي جلو سالن محمد رضا پهلوي (7 تير كنوني) نشسته بود و من در پشت در ورودي بودم، قبلاً به من گفته بودند، اگر تختي را به سالن راه بدهي، پدرت را در مي آوريم. غلامرضا پهلوي [(شاهپور غلامرضا) برادر شاه كه علاوه بر سمت نظامي، رياست كميتة ملي المپيك ايران و نيابت رياست عالية باشگاه هواپيمايي كشور را عهده دار بود.] هم در سالن نشسته بود. من پشت در ورودي بودم كه صداي تختي را از بيرون شنيدم كه مي گفت: علي، علي در را باز كن. نتوانستم طاقت بياورم و با وجودي كه مي دانستم چه رفتاري با من خواهند كرد، در را باز كردم و تختي وارد شد. خدايي اش را بگويم اگر مدويد قهرمان شوروي ها او را نديده بود، شايد اين واقعه پيش نمي آمد و تختي در گوشه اي از سالن به دور از انظار مي نشست، اما خدا اينطور نمي خواست. مدويد با ديدن تختي جلو آمد و او را به وسط سالن كشيد و شد آنچه كه نبايد مي شد، ناگهان فرياد تماشاچيان و كف زدنهاي پي در پي و شادي آنان با حضور تختي همه برنامه ها را به هم زد، مردم بيش از دو دقيقه دست مي زدند و هلهلة شادي مي كردند و شعار مي دادند. اين در حالي بود كه هنگام ورود غلامرضا پهلوي، فقط عده اي از جا بلند شده بودند و چند نفري براي چند ثانيه دست زده بودند. غلامرضا پهلوي قهر كرد و رفت، ناگهان با فرياد يكي از مسئولان وقت روبرو شدم كه مي گفت: مگر نگفتم او را راه نده، فلان فلان شده! وسيلي محكمي به صورتم زد كه بيهوش شدم، مرا به بيمارستان سينا بردند، وقتي چشم باز كردم، ديدم تختي كنارم نشسته و گريه مي كند.(34)
براستي كدامين انسان مي تواند همچون تختي باشد و با همة مردم از فقير تا غني و از كوچك تا بزرگ، مهربان و بزرگوار باشد.(35)
نبي سروري، متولد باكو در جمهوري آذربايجان، قهرمان و ستارة مسابقات كشتي آزاد قهرماني جهان در سال 1957 استانبول (تركيه) و مربي تيم ملي كشتي آزاد ايران به مدت 12 سال، مي گويد: " حتي آنها كه تختي به خاطرشان و براي پهلوان شدنشان از خود گذشت، در حق او بدي كردند. يكي از كسانيكه تختي براي پهلوان شدنش كشتي نگرفت، عباس زندي بود، كسي كه تختي تلاش كرد تا او به مربيگري تيم ملي برسد. اما او بود كه به علي دلالباشي دستور داده بود كه تختي را به سالن راه ندهند، امّا دلالباشي با روي باز در را به روي تختي گشود و سيلي محكم عباس زندي پاداش باز كردن درب به روي تختي بود" .(36)
عوامل شاه كه از فريب تختي نا اميد شده بودند، دستور دادند، حقوق او را از سازمان برنامه و بودجه و فدراسيون كشتي قطع كنند كه با قطع اين حقوق او در مضيقه افتاد و به مشكل مالي برخورد كرد.(37) تختي در فقر و تنگدستي در سن 36 سالگي (آبان ماه 1345) با خانم شهلا توكلي ازدواج نمود. (38) و به همين علت نتوانست اجارة خانه اي كه براي زندگي خود و همسرش تهيه كرده بود، را بپردازد و مجبور شد، پس از 6-7 ماه به خانة پدريش كه مادر و خواهرانش در آن زندگي مي كردند، باز گردد.(39)
تختي در شهريور ماه 1346 تولد پسرش را جشن گرفت و به احترام قهرمان بزرگ آذربايجان، يعني بابك (باي بك)، اسم تنها فرزندش را بابك نهاد. سرانجام در روز هفدهم دي ماه 1346 كه آسمان خاكستري در فضايي پر از غم، سراسر تهران را فرا گرفته بود، آن شعلة سركش و چشمة زلال و آن قلب مهربان و گرم كه به عشق مردم مي تپيد، از تپش باز ايستاد و از كالبد رنجورش رها شده و به مرتفع ترين مرتبة آسمانها پرواز كرد و جسم پاكش در ابن بابوية شهر ري به خاك سپرده شد و همچون پورياي ولي (پهلوان بزرگ ترك، كه در مكتب تبريز تعليم ديده بود.) به اسطوره اي بزرگ تبديل شد.
"تختي به فرمان مستقيم شاه و توسط تيمسار سر تيپ رحيمي رئيس پليس تهران به قتل رسيد".(40) عوامل شاه، براي اينكه از غضب و شورش مردم جلوگيري كنند، شايع كردند كه تختي در هتل آتلانتيك خود كشي كرده است. ولي واقعيت اين است كه تختي پس از به قتل رسيدن، به هتل آتلانتيك كه متعلق به شاهپور غلامرضا بود، انتقال داده شده بود. "جسد تختي را در هتل آتلانتيك به طرزي يافتند كه پتو بر روي خود داشته و چنانچه سم خورده باشد، مسلماً تشنجاتي به وي دست مي داده و در اينجا اين سئوال پيش مي آيد كه به چه ترتيب پتو را بر روي خود كشيده بود".(41)
روزنامة الاخبار چاپ بيروت دربارة مرگ تختي اظهار نظر كرد و نوشت: در ايران مقامات امنيتي قهرمان جهان و المپيك را مي كشند و سپس جسد او را به هتل آتلانتيك آورده و دروغي مي نمايند كه قهرمان جهان به خاطر اختلافات خانوادگي خودكشي كرده است ولي همه از وطن پرستي او و از اينكه او خود را شريك غم و درد مردم مي دانست، اطلاع دارند. خواستند او را با پول و مقام فريب دهند ولي همه اين كوشش ها در برابر مقاومت تختي با شكست روبرو شدند. او در آخر عمرش، هدية شاه را نپذيرفت و گفت من از يك خانوادة فقير هستم و اين هديه از اموال عمومي غصب شده مي باشد و آرزويم اين است كه هموطنانم را آزاد و خوشبخت و دور از تسلط استعمارگران و مستبدان ببينم.(42) تختي از كشته شدن نهراسيد و هيچ چيز غير مردمي او را نفريفت و تا دم آخر زندگي از راه مردمي و انسانيت جدا نشد و همه چيز خود را در سر اعتقاد به مردم و ملت و روزبهي آنها فدا كرد.(43)
خانواده هاي فقيري كه مستمري ناچيز تختي را بي كم و كاست هر ماه در خانه هايشان، بدون منت هيچ چشمداشتي تحويل مي گرفتند، بعد از رفتن او بي سرپرست ماندند.(44)
مهدي تختي، برادر شادروان تختي مي گويد: نزديك ترين اعضاي خانوادة برادرم را مقامات وابستة شاه نمي گذاشتند به مزار او بروند، حتي از نثار يك دسته گل بر سر مزار عزيز از دست رفتة ما، ممانعت مي شد. هر وقت ميخواستيم يكدسته گل نثار آرامگاه عزيزمان بكنيم در مدخل در ورودي گورستان، دسته گل را مأموران امنيتي از ما مي گرفتند و حتي به ما تكليف مي كردند كه از پوشيدن لباس عزا خودداري كنيم. وي در بخش ديگري از سخنانش مي گويد: دو سال پيش از درگذشت برادرم، يكي از رفقاي مجسمه ساز او كه اهل تركيه بود به او پيشنهاد ساختن مجسمه اش را داد. بعد از آنكه برادرم با اين پيشنهاد موافقت كرد هر هفته و يا دو هفته يكبار با برادرم به كارگاه اين مجسمه ساز واقع در خيابان مازندران حدود ميدان فوزيه مي رفتيم و آن مجسمه ساز شروع بكار مي كرد ... در شرايط فعلي من تقاضايي كه از عموم بخصوص طبقة دانشگاهي و دانشجو دارم اين است كه با توجه به دوستي و وابستگي عميقي كه هميشه بين برادرم و اين طبقه از افراد جامعه بود، ترتيبي دهند كه اين مجسمه كه از چند محل نيز صدماتي ديده است، ضمن رفع نقص، توسط دانشجويان هنرهاي زيبا در محلي بخصوص نصب يا نگهداري شود. من ضمن اينكه حاضرم هر گونه هزينه اي را در اين زمينه تقبل كنم، پيشنهاد مي كنم، مجسمه را در مدخل يكي از تالارهاي ورزشي دانشگاه تهران نصب كنند. اينكار بخصوص از نظر تعلق خاطري كه شادروان برادرم تختي به دانشگاهيان داشت، راحتي روح او خواهد بود.(45)
ياد آور مي شوم كه در تابستان 1384، مجسمة نيم رخ تختي به همت مدير كل ادارة تربيت بدني استان آذربايجان شرقي، جناب دكتر جواد شهلائي، در محوطة استاديوم تختي تبريز نصب گرديد كه توسط استاد اصلاني ساخته شده بود.
تختي علاوه بر ايران در ميان قهرمانان كشتي جهان نيز خاطره اي فراموش نشدني دارد، چنانچه:
"1- عصمت آتلي كشتي گير محبوب تركيه كه قهرمان المپيك 1960 روم (ايتاليا) مي باشد، مي گويد: تختي، خيلي آقا بود. چنين آدمي كمتر پيدا مي شود، حتي الان هم مثل تختي، كشتي گيري پيدا نمي شود. از نظر اخلاقي، زبانزد همه بود، من هيچ وقت او را فراموش نمي كنم.
2- گوليكو ساكارادزه كشتي گير گرجستاني الاصل شوروي سابق كه قهرمان جهان در سالهاي 1963و1965 مي باشد، مي گويد: من فكر نمي كنم، ديگر تاريخ كشتي جهان، مرداني امثال تختي ها را به چشم ببيند. به نظر من بهترين كشتي گير تاريخ ايران تختي مي باشد.
3- جيماكوريدزه كشتي گير گرجستاني الاصل شوروي سابق كه قهرمان المپيك 1952 هلسينكي (فنلاند) مي باشد، مي گويد: تختي را من به خاطر اخلاقش به خاطر انسانيتش، به خاطر معرفتش دوست مي داشتم. او عالي بود، يك انسان كامل و من فكر نمي كنم، ديگر كسي مثل تختي پا به عرصة كشتي بگذارد. هنوز هم نمي توانم باور كنم مردي با آن صلابت و نجابت، چهره درنقاب خاك كشيده باشد".(46)
شهريارشيرين سخن نيزبااشاره به كشته شدن تختي توسط رژيم جلادپهلوي به صراحت مي سرايد:
بيز بيردريا قان وئر ميشيـك زندانلارداجان وئرميشيك
قيرخ نسلي قربان وئرميشيك شريعتي تـك انـسانـلار
تختي كيمي پهلوانلار(47)
امروزه كمتر استاديومي و باشگاهي در شهرها و بخش هاي مختلف ايران مي توان يافت كه به نام اين پهلوان بزرگ ترك مزين نشده باشد و همه ساله مسابقات بين المللي كشتي جام جهان پهلوان تختي، در شهرهاي مختلف ايران برگزار مي شود. كه هزينة زيادي را براي فدراسيون كشتي ايران تحميل مي كند و اين در حالي است كه همچنان مزار تختي به حالت اولش رها شده و هيچ گونه بنا يا مقبره اي كه در شأن وي باشد، ساخته نشده است و اين براي كسي كه جان و مالش و در يك كلام كل هستي اش را در راه مردم و وطن فدا كرد، دور از انصاف و جوانمردي است. مقصّر اصلي اين بي حرمتي فقط مسئولين نيستند، قهرمانان ملي كشتي نيز مقصرند، آنها كه با پول بيت المال به مقام قهرماني و به همه چيز رسيده اند و با صرف هزينه هاي سرسام آور براي خود مجموعة ورزشي بنام خودشان مي سازند و بعضي از آنها براي تفريح ماهي يكبار به كشورهاي خارجي از جمله آلمان و ... مي روند، اگر مرام داشتند، اگر غيرت داشتند، اگر به اندازة يك تار موي جهان پهلوان تختي جوانمرد بودند، مزار جهان پهلوان تختي به اين روز نمي افتاد. در سال 1382 در مراسم سالگرد درگذشت جهان پهلوان تختي در ابن بابويه، بابك تختي (پسر تختي) اعتراض خود را در بين حضّار كه اكثراً قهرمانان و مسئولين سازمان تربيت بدني و فدراسيون كشتي بودند، اينچنين بيان كرد: آقايان خجالت بكشيد، اسطورة پهلواني و قهرماني كشتي شما در اين خرابه نگهداري ميشود، چرا هر سال فقط وعده و وعيد مي دهيد... .
مجموعة عظيم تلويزيوني "جهان پهلوان" كه به سرگذشت شادروان جهان پهلوان تختي مي پرداخت، سالهاي پيش توسط علي حاتمي شروع شد ولي متأسفانه در نيمه راه ساخت اين فيلم اجل به او مهلت نداد و اين فيلم نيمه تمام باقي ماند. سپس قرار شد كه بهروز افخمي دنبالة فيلم را به عهده بگيرد كه اين امر صورت نپذيرفت و فيلم همچنان به حالت اوليه رها گرديد. گفتني است كه فيلم سينمائي جهان پهلوان تختي، با متني كاملاً متفاوت از متن علي حاتمي، توسط بهروز افخمي در سال 1379 ساخته شد. در مجموعة تلويزيوني "جهان پهلوان" نقش مرحوم تختي را خسرو نظافت دوست كه از قهرمانان سابق كشتي فرنگي ايران و دارندة مدال نقرة بازيهاي آسيائي 1974 تهران مي باشد، بعهده داشت. در پايان ياد آور مي شوم كه تمام مدالهاي جهان پهلوان تختي در موزة حرم مطهر امام رضا (ع) نگهداري مي شود.
منابع:
1- مجله كيهان ورزشي، شنبه 27 آذر 1373، ص 26.
2- مجله كيهان ورزشي، شنبه 26 شهريور 1384، ص 14.
3- باباخاني، خسرو (مولف)، تختي ، دفتر انتشارات كمك آموزشي، چاپ دوم (تهران 1380)، ص 14، 15 و 16.
4- مجله كيهان ورزشي، شنبه 24 اسفند 1370، ص 6.
5- فاطمي، سيد عباس (مولف)، زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينه اسناد، انتشارات جهان كتاب (تهران، 1377 ) ص 13.
6- مجله كشتي، دوشنبه 15 دي 1382، شماره يكم، سال اول، ص 26 .
7- زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينه اسناد، ص13.
8- تختي، صص 20، 21 و 22.
9- مجله كشتي، يكشنبه 6 ارديبهشت 1383، شماره چهارم، سال اول - ص 9 .
10 - تختي، ص 24، 25و26.
11- مجلة كشتي، دي ماه 1383، شمارة يازدهم، سال دوم، ص34.
12-تختي، ص 26.
13-معظمي پور، حجت اله (مؤلف)، آنچه بر كشتي آزاد ايران و جهان گذشت، انتشارات علم و ورزش، (تهران،1372)،ص 22 تا 80 .
14-مجلة كيهان ورزشي، شنبه 26 شهريور 1384، شمارة 2583، سال پنجاهم، ص14.
15 - www.mashaheer.net و تقويم فدراسيون كشتي 1383 (سال المپيك)، جمشيد آرش (مؤلف و گرد آورنده) .
16-زندگي ومرگ جهان پهلوان تختي در آينة اسناد، ص 79.
17-تختي، ص 49،43و46.
18- مجلة كشتي، دوشنبه 15 دي ماه 1382، شمارة يك، سال اول، ص 34.
19- تختي، ص 45.
20-مجلة كيهان ورزشي، شنبه 24 اسفند 1370، شمارة 1933، سال اول، ص 3420.
21-تختي، ص 30 و 31.
22- بهمنش، عطاءالله (مؤلف)، من به مردم تعظيم مي كنم، انتشارات چاپار، (تهران،؟)، ص 48 و 49
23-تختي، ص 40 و 41
24-زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينة اسناد، ص 64 و 63
25- تختي، ص 31
26- زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينة اسناد، ص 64 و 63
27-تختي، ص 31
28-مجلة كشتي، دي 1383، شمارة يازدهم، سال دوم، ص 18
29 - شيشه گران، بهزاد (مؤلف )، سيماي پهلوان تختي، ناشر: هوشنگ رضايي نژاديان،(تهران،1377)،ص
30-تختي، ص 17 و 18
31-زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينة اسناد، ص 31
32-همانجا، ص 67
33- من به مردم تعظيم مي كنم، ص6 و7
34- تختي، ص 51 و 52و53
35- زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينة اسناد، ص82
36- همانجا، ص 81
37-همانجا، ص 79
38-تختي، ص 7
39- زندگي و مرگ جهان پهلوان تختي در آينة اسناد، ص 88 و
40- همانجا، ص 121و119
41- همانجا، ص 117
42- همانجا، ص 137
43- من به مردم تعظيم مي كنم،ص7
44- مجلة كشتي، دي 1383، شمارة يازدهم، سال دوم، ص 20
45-من به مردم تعظيم مي كنم، ص 69و70
46-مجلة كشتي، 15 دي 1382، شمارة يك، سال اول، ص 36و37
47-كليات اشعار تركي شهريار، مقدمه و توضيح و تعليقات: دكتر پرفسور حميد محمد زاده انتشارات نگاه و انتشارات زرين، چاپ دوم، (تهران، 1368) ص 211و212
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 11:25 توسط مهدی
|
تاريخچه هفت هزار ساله زبان ترکی در آذربايجان
چندي قبل مقالهاي تحت عنوان زبان فارسي و گويش آذري در آخرين شماره نشريه دانشجويي مبين (شماره ششم – اسفند 1380 ) به چاپ رسيد كه سراسر تحريف واقعيت و توهين به زبان و فرهنگ ملت آذربايجان بود كه احساسات قشر طالب علم و دانش دانشگاه را جريحه دار نمود. لذا با اينكه تحريفات نام برده در حد نوشتن جوابيه نميباشد، ولي به منظور آگاهي افكار عمومي دانشجويان تصميم به تنظيم نوشتهاي كه هماكنون در خدمتتان ميباشد گرفتيم. در ابتدا قبل از شروع بررسي تاريخي تركي بودن زبان مردم آذربايجان از حداقل هفت هزار سال قبل تا به امروز سخني چند با نويسندة محترم داريم.
نويسندة گرامي اطلاعات نادرستي كه جنابعالي سعي در تلقين آنها به خواننده داريد به پيرو سياستهاي شونيستي و پان فارسيستي رژيم پهلوي ميباشد، كه بعد از انقلاب اسلامي نيز ادامه دارد، البته از شدت آن كمي كاسته شده است. بنابراين جنابعالي ميتوانيد از منابع بيطرف و بيغرض كه بعد از انقلاب به چاپ رسيده براي پي بردن به واقعياتهاي تاريخي استفاده نماييد.
همانطور كه آقاي خامنهاي در سفر اخير خود به استان اردبيل بيان داشتند رمز وحدت ملي ايران نه زبان فارسي بلكه دين مبين اسلام ميباشد، و لذا در گفتار و نوشتارهاي خود اين بيانات را مد نظر داشته باشيد و سعي در پياده نمودن سياستهاي فرسودة رژيم پهلوي نفرماييد.
همچنين توجه جنابعالي و امثالهم به اين آيه از قرآن بسيار ضروري ميباشد: « و من اياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم ان في ذالك لايات للعالمين» (سوره روم آيه 22)
ترجمه: از نشانههاي او (خداوند) است، آفرينش زمين و آسمان و اختلاف زبانها و نژادها است، اينها آيات خداوند را براي انسان روشن ميسازد.
اما زبان مورد ادعائي نويسنده مقاله عنوان شده، و ساير منابع وابسته به شوونيسم كه هيچگونه وجود خارجي ندارد و لازم به ذكر است كه اين زبان اختراع جاسوس و عامل انگليسي در ايران (احمد كسروي) ميباشد، كه ايشان نيم زبانهاي تاتي و تالشي موجود در بعضي از روستاهاي منطقه مرند را كه متكلمين آن حتي به چند هزار نفر هم نميرسد را به عنوان زبان آذري تلقي كرده كه گويا زبان باستاني آذربايجان نيز بوده. البته اين ادعاها به هيچ گونه پايگاه علمي وابسته نيست، چرا كه كسي از گرامر، قواعد، دستورزبان،صرف و نحو زباني جعلي بنام آذري اطلاعي ندارد و قواعد آنرا تدوين نكرده از تاريخ رونق و ادامة حيات آن و كاربرد و قلمرو نفوذ ادعائي آن، فولكلور، داستان، افسانه و آثار برگزيدة نظم و نثر يا ... اثري ملموس ارائه نشده، از نقش زبان ادعائي (آذري) در ادبيات فارسي و زبان تركي و زبانهاي ديگر، ماقبل و مابعد آن چيزي در بين نيست و اگر واقعاً هست در كجا تدريس ميشود؟ كسي تا به حال آنرا ياد نگرفته و كسي ياد نداده و اگر وجود داشت، در هفتاد سال گذشته بدون شك در دانشكدههاي ادبيات خود، جزء دروس اجباري تدريس، و جزء مواد درسي مؤسسات عالي يا در برنامه درسي دبيرستانها قرار ميگرفت.1
همچنين زبان تركي كه به ادعاي نويسنده در زمان صفويه به ميان آمده (يعني كه به قول ايشان سابقاً وجود نداشته) هم قبل و هم بعد از صفويه آثار ارجمندي بر جاي گذاشته است كه تعداد آنها بالغ بر صدها كتاب، رساله و اثر علمي، ادبي، فلسفي، شعر، نظم و نثر ميباشد كه بعضي از آثار ماقبلي صفوي عبارتند از: قوتاد، قوبيليك، نهج الفراديس، عتبه الحقايق، صحاحالعجم، اغوزنامه، ديوان الغات الترك محمود كاشغري و صدها اثر ديگر كه طبعاً براي نوشتن آنها پشتوانه ادبي هزاران ساله لازم است كه با فرض آذري بودن تركان آذربايجان نميتوان كتابهاي خلق الساعه نوشت.
اما جالبتر اينكه حتي يك كتاب يا ديوان به زبان آذري وجود ندارد.2 ولي استحكام زبان تركي تا آنجاست كه توانست زبان عربي را كه جزو زبانهاي با قاعده و گستردة دنياست پس از حملة اعراب در آذربايجان، منزوي و مستحيل كند چنانچه زبان عربي وارد آذربايجان نشده و ادامه حيات نداده است.3
همچنين نويسندة محترم مقالة نام برده و مدافعان زبان آذري، گاه سلجوقيان، گاه غزنويان، گاه مغولها و گاه صفويان را موجب تُرك شدن تركهاي آذربايجان ميدانند. اما كسي كه كمترين اطلاعي از تاريخ داشته باشد، به خوبي ميداندكه مغولها از چين تا غرب آفريقا و از سيبري تا اقيانوس هند را تحت حكومت داشتند و خانهاي مغول بر تمام آسياي ميانه و هندوستان و ايران حكمراني ميكردند پس چرا مردم ساير مناطق غير ترك زبان را ترك نكردهاند؟
سلجوقيان، غزنويان، اتابكان، صفويان و مغولها كه همگي ترك بودند در ساير نقاط ايران بيش از آذربايجان حكومت كردهاند و پايتخت ديرپاي صفويان و سلجوقيان، اصفهان بوده و شهرهاي تبريز ، مراغه و اردبيل كمتر به عنوان پايتخت حكومتهاي فوق بوده اما چرا در اين بين فقط مردم آذربايجان ترك شده ولي مثلاً مردم اصفهان ترك نشدهاند و چگونه بعد از هفتاد سال تبليغات با استفاده از بيتالمال و وسايل ارتباطي پيشرفته و آموزش اجباري فارسي، تركهاي آذربايجان فارس نشدهاند، اما در زمان فلان شاه، باعدم وجود حتي يك صدم از اين امكانات مردم غير ترك يكباره ترك شدهاند؟ و چرا اينگونه افراد در بررسي زبان مردم آذربايجان از زبان حداقل بيست و پنج ميليون آذربايجاني تُرك، چشم پوشي نموده و به گويش چند هزار نفر به لهجههاي تاتي و هرزني پناه ميبرند؟
اما به منظور بررسي زبان آذربايجان در طول تاريخ، در ابتدا به بررسي تاريخ اقوام و حكومتهايي كه در آذربايجان بودهاند ميپردازيم. در مورد ملتهايي كه قبلاً در آذربايجان زيستهاند ميتوان به سومئرها، ايلاميها، هوريها، آراتتاها، كاسسيها، قوتتيها، لولوبيها، اورارتوها، ايشغوزها (ايسكيتها)، مانناها، گيلزانها، كاسپيها و ... اشاره كرد كه زبان تمامي آنها التصاقي و جزو خانوادة زبانهاي تركي بوده.4 از اين ميان سومئريها، ايلاميها و هوريها اقوامي بودند كه اولين تمدنها و مدنيّتها را روي زمين بنا نهادند.
با توجه به كتب ارزشمندي چون كتابهاي پييئرآميه، دكتر ضياء صدر، پروفسور دكتر زهتابي و ... ميتوان به صراحت گفت كه آذربايجان از حدود هفت هزار سال قبل جايگاه تمدنهاي نامبرده ميباشد. در اين مورد نيز چندي پيش يك هيأت باستانشناسي آمريكايي – ايراني در تپة حسنلو به كشفهاي ارزشمندي دست يافتند. رهبر اين هيأت (رائبرت دالسون) بعد از تحقيقات فراوان، تاريخ اين منطقه را به ده دوره تقسيم كرد كه اولين دوره حدود 6000 سال قبل از ميلاد و چهارمين دوره مربوط به 1300 سال قبل از ميلاد تا 800 سال قبل از ميلاد ميباشد. كه اولين دوره مربوط به هوريها و آخرين دوره مربوط به مانناها ميباشد.5
1 – جايگاه اصلي هوريها در هزاره 3 و 4 (600 سال قبل) در آذربايجان و مناطقي از قسمتهاي شمالي زاگرس و كوههاي توروس بود.6 همچنين از ربع سوم هزارة قبل از ميلاد (2400 سال قبل از ميلاد) سند نوشتهاي بدست آمده كه با الفباي اككد و به زبان التصاقي هوري بوده كه اين سند متعلق به يكي از پادشاهان هوري بنام تيشاري ميباشد و نيز نام يكي ديگر از پادشاهان هوريها به نام ساشانار كه در 1450 سال قبل از ميلاد حكومت ميكرده نيز معلوم است.7
2 – كاسسيها: درست است كه كاسسيها در آذربايجان نبودند ولي در همسايگي آنها ميزيستند. و تقريباً 3000 سال قبل از ميلاد مابين ايلام و مناطقي از آذربايجان ساكن بودند8 و به دليل همزباني و ارتباط سياسي، فرهنگي، اجتماعي تاثير زيادي در تاريخ آذربايجان داشتهاند.
3 – قوتتيها در 2800 سال قبل از ميلاد و لولوبيها 2500 سال قبل از ميلاد در شرق و جنوب درياچه اروميه و قزوين و همدان ساكن بوده و حكومت كردهاند.9
4 – اورارتوها 1000 سال قبل از ميلاد در آناتولي و پيرامون درياچه وان و كوههاي زاگرس و اطراف درياچه اروميه و شهرهاي ماكو و نخجوان امروزي صاحب تمدن بودهاند.10
5 – در اوايل عصر 19 قبل از ميلاد، قبايل مانناها با به هم پيوستن، دولت بزرگي در آذربايجان به وجود آورده و حكومت كردهاند.11
6 – مادها كه اولادهاي قوتتيها و لولوبيها بودند 670 سال قبل از ميلاد با اعتلاف با مانناها حكومتي قدرتمند به وجود آوردند كه همدان، اراك، ساوه، زرند، سونقور، كاشان، قم ، قزوين ، زنجان و ... تحت حاكميت آنها بوده.12
واما در مورد زبان، همچنين ارتباط زباني مادها و سومئرها دياكونوف در فصل 42 كتاب خود مينويسد كه در ليست نامهاي شاهان ماد يعني قوتتيها، به نامهايي بر ميخوريم كه در ليست نام شاهان سومئر ميباشد.
از ديگر همسايگان مادها كه همزمان با آنها بوده و زبان هردوي آنها از يك خانواده ميباشد ميتوان به ايشغوزها اشاره كرد كه در قرنهاي 7 و 8 قبل از ميلاد در قسمتهايي از آذربايجان زندگي كردهاند.
برخلاف آنچه كه امروز شايع شده مادها نوة يك قبيلة منفرد بودند كه به اصطلاح از ساير آريائيها جدا شده و در آذربايجان ساكن شدهاند و نه به رغم عقيدة شايع، داير بر اينكه منابع مربوط به تاريخ ماد فوق العاده ناچيز است، منابع آشوري از قرن هفتم تا قرن نهم قبل از ميلاد نه تنها براي احياي تاريخ باستان آذربايجان كافي است بلكه جزئيات مهمي را نيز روشن ميسازد. با تغيير و تحولات در اوضاع سياسي آنروزگار در آذربايجان، هفت قبيله آذربايجان باستان كه قبلاً جزو اتحاديه ماننا و اورارتووساكايي بودند اتحاديهاي تشكيل دادند كه بعدها يونانيان باستان آنها را ميديا آنچه ما، ماد ميناميم ناميدند، اين قبايل را هرودوت تاريخ نگار يوناني چنين نام ميبرد:
1 - بوآساي Bousai
2 - پارتلاكئنوي Parelakenoi
3 - آستروخات Stroukhotes
4 - مغ Magai
5 - بوديو Boudioi
6 - آري زانتوي Ariazantoi
7 - ماد Mid
و نيز مطالعه نامهاي شهرها و ولايات ماد نشان ميدهد كه آنان آريايي نيستند.
بعد از آشنايي با تعدادي از اقوام و حكومتهاي آذربايجان، اينك به بررسي نوع زبان آنها ميپردازيم.
طبق تقسيم بندي متخصصان زبانشناس، كل زبانهاي موجود در دنيا به سه شاخه تقسيم بندي ميشود:13
1 – زبانهاي التصاقي كه تمام زبانهاي مربوطه به خانواده زبان تركي در اين شاخه قرار دارند.
2 – زبانهاي تحليلي كه از مهمترين زبان اين شاخه ميتوان به زبان عربي اشاره كرد (با توجه به اين كه فارسي نيز سي و سومين لهجه زبان عربي ميباشد بنابراين فارسي نيز در اين شاخه قرار دارد.)14
3 – زبانهاي هجايي كه از شاخصترين زبانهاي اين شاخه نيز ميتوان به زبان چيني اشاره كرد.
حال با توجه به اين تقسيمبندي و با توجه به اسناد تاريخي و علمي به بررسي نوع زبان اقوام ساكن در آذربايجان ميپردازيم.
طبق تحقيقات هومئل زبانهاي ايلام وسومئر از يك پايه و جزو زبانهاي اورال- آلتايي (التصاقي) ميباشد. 15زبانهاي هوري و لولوبي نيز نه، تحليلي و نه هجايي بوده، بلكه آنهانيز جزو زبانهاي التصاقي ميباشند.16
همچنين طبق نظريه ماراك دئميكين (آكادئميكين) زبان كاسسيها، ايلاميها، قوتتيها، مادها و مانناها نيز التصاقي بود.17
زبانهاي قوتتيها، لولوبيها همانند بوده و با زبانهاي اورارتوها و هوريها خويشاوند ميباشند.18
بدين ترتيب است كه از 7000 سال قبل تا 2500 سال قبل يعني مدت 4500 سال به طور مطلق در منطقه جغرافيايي آذربايجان تنها و تنها اقوام التصاقي زبان (ترك) زندگي و حكومت كردهاند . همچنين اگر تاريخ بعد از 2500 سال قبل از ميلاد را بررسي كنيم باز آذربايجان در بيشتر مقاطع تاريخي مستقل از حكومتهاي ديگر منطقه بوده، به طوريكه در زمان هخامنشيان آذربايجان در مقابل آرياييها سرفرود نياورده و تا سرنگوني اين حكومت، تمام فرهنگها و آداب و سنن و زبان خود را حفظ كرده همچنين در تاييد گفتة بالا ميتوان به كشته شدن كورش، شاه هخامنشيان توسط ملكه آذربايجان (تومروس) اشاره كرد.20
در زمان سلوكيان نيز كل آذربايجان مستقل از حكومت سلوكيان بوده و اسكندر نتوانست آذربايجان را به تصرف درآورد.21و در اين مورد استرابو جغرافيدان يوناني مينويسد: در زمان حمله اسكندر، سرداري بنام آتوروپات آذربايجان را از چنگ اندازي اسكــندر محفوظ نگهداشت.22
در زمان ساسانيان نيز آذربايجان مستقل بوده و حتي بعد از شاپور دوم، ساسانيان با هيتيها (هياطله) پيمان اتحاد بستند تا در شمال غرب با روم بجنگد.23 بعد از اسلام نيز تركان اغوز كه شمشير اسلام ناميده ميشدهاند، در آذربايجان حكومت قدرتمندي بنا كرده و با ملازگرد مبارزه كرده و توسط آلپ ارسلان ضربه سنگيني به آنها واردآوردند. بعد از اغوزها نيز حكومتهايي كه در آذربايجان و گاهي در مناطقي از ايران حكومت ميكردهاند. از جمله غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، مغولها، اتابكيان، تاتارها، آققويونلوها، قرهقويونلوها، صفويان، افشاريان و قاجارها تماماً ترك زبان (التصاقي) ميباشند.
در مورد تركي بودن زبان مردم آذربايجان اسناد و مدارك بسيار زيادي موجود است، مثلاً: ديونيوس پريگت جغرافينگار و شاعر يوناني صدة چهار ميلادي ترك زبانان را ساكن اصلي اين منطقه ميداند و نيز محمد عوفي در ذكر خلافت عمربن عبدالعزيز كه از سال 99 تا 101 هجري ادامه داشت، از قيام بيست هزار ترك آذربايجاني سخن ميگويد.
همچنين اخبار موثّق عبيدبنشريعه جرهومي كه شخص معمّر و محترم در دربار اموي بوده در حضور معاويه سخن ميگويد: (آذربايجان از سرزمين تركان است) و اين خبر را طبري و به نقل از او بلعمي و حمزة اصفهاني و ابن اثير در كتابهاي تاريخ بلعمي، تاريخ طبري، تاريخ پيامبران و الكامل گزارش كردهاند كه از متون معتبر اسلامي به شمار ميروند.
از ديگر محققاني كه آذربايجان را به عنوان سرزمين تركها نام ميبرند ميتوان : ژ . اوپر، قرتيز هومئل، ا . م . محمد اوف، ت . حاجي يف، گ . ا . مليكشويلي، ع . دميرچيزاده، تيمور پير هاشمي، يامپولسكي، ي . ك . يوسفاف، يومينوس ، وروشل گوگازيان. زكي وليد دوغان، پروفسور دكتر محمد تقي زهتابي و دهها محقق و دانشمند را نام برد.
در اين ميان بهتر است به نظر يامپولسكي نيز اشاره كرد كه ميگويد: تركها در اطراف درياچه اروميه زندگي ميكنند و آشوريها آنها را توروك türük (يامون توروك به معني تركهاي نيرومند) نام بردهاند و در سنگ نوشتههاي اورارتوئي هم سخن از قومي بنام توريخي رفته كه در آذربايجان ميزيستند. (اوايل هزارة قبل از ميلاد) و ميگويد توروكها يا توريخيها همان تركها هستند.
بهر حال ترك بودن ملت آذربايجان از هزاران سال قبل بر همه كس مسلّم ميباشد و ديگر نياز به توضيح اضافي احساس نميشود ولي در مورد سابقة تاريخي خود فارسها كمي توضيح را لازم ديديم:
برخي از نسب شناسان، فارسها را از نسل «فارس بن يا سور بن نوح» و بعضي ديگر آنها را از فرزندان «فارس بن يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم» و بعضي ديگر از نسل «فرزندان يسراسود پسر سام پسر نوح» و بعضي از نسل اسماعيل ميدانند. واژه فارس در زبان عربي به معني سواركار بوده و غياث الدين رامپوري در غياث اللغات همين معني را فارس دانسته همچنين به عقيده غياث الدين رامپوري فارسها از نسل «پارس پسر پهلو بن سام بن نوح » هستند.24
مسعودي در كتاب «مروج الذهب » در مورد نسب فارسها مينويسد «فارس» از فرزندان ارم بن افخشد بن سام بن نوح بوده كه او چند ده پسر آورد كه همگي سواركار بودند و چون سوار را بعربي فارس گفتند اين قوم را نيز به انتساب فروسيت و سواركاري فارس ناميدند.همچنين در جايي ديگر خطان بن معلي فارس [ درشعري] در اين باب ميگويد: سبب ما بود كه فارسان را فارس گفتند و سواران و سالخوردگاني كه بروز تاخت و تاز، چون گوي بدور هم ميپيچيدند از ما بودند.
مسعودي در ادامة بحث خود در مورد اصل ونسب فارسها مينويسد : بيشتر حكماي عرب از تيرة نزّار بن محمد چنين گويند و در مورد آغاز نسب مطابق آن رفتار كنند و تعدادي از ايرانيان نيز پيرو اين باشند و انكار آن نكنند25. پس چنانكه از مستندات فوق بر ميآيد و بسياري از ايرانيان نيز پيرو اين باشند و انكار آن نكنند. فارسها از نسل اعراب ميباشند و نيز چنانچه ميدانيم حضرت ابراهيم(ع) فرزندان بسياري داشت كه حضرت اسحاق(ع) و حضرت اسماعيل(ع) از همه معروفترند، بر طبق نظر بعضي از نسب شناسان، فارسها از نسل «حضرت اسماعيل(ع) » هستند و در اين مورد ميگويند كه وقتي سارا زن حضرت ابراهيم(ع)كنيز خود هاجر را به ابراهيم بخشيد از هاجر فرزندي بنام اسماعيل متولد شد و چون سارا به آن رشك ميورزيد لذا حضرت ابراهيم(ع) او را به سرزمين مكه فرستاد و در همين مكه بود كه حضرت اسماعيل(ع) با زني از قوم بني جرهم ازدواج كرد و نسل فارسها از او پديد آمد.26
همچنين در اين مورد ميتوان با توجه به آثار مكتوب دانشمندان ايراني فارس، زبان واقعي قوم فارس را كه زبان اكنون آنها نيز منشعب از آن است را تشخيص داد. ما در اينجا به تعدادي از آنها اشاره ميكنيم: «سيبويه (دايرة المعارف بريتانيكا جلد1 ، ص 461 ) ، طبري – تاريخ نگار (بريتانيكا ج 1 ،ص 594 ) فارابي فيلسوف (بريتانيكا، ج 9 ، ص 65) ، ابن قتيبه (بريتانيكا ج 11 ص 1021 ) ، ابوالفرج اصفهاني (بريتانيكا، ج1 ، ص 56 ) ابو معشر بلخي (امريكانا، جلد 1 ص 340 ) جابر (بريتانيكا، ج 1 ، ص 46) فارابي (گرانلاروس ج 1 ، ص 902 )رازي (گراندلاروس) و ... لازم به ذكر است كه تأليفات تمامي اين دانشمندان به زبان عربي ميباشد كه حتي در دانشنامههاي نام برده، خود دانشمندان نيز به عنوان عرب شناخته شدهاند.27
با توجه به اسنادي كه از تعداد كمي از آنها در اين مقاله استفاده شده، بهتر است نويسندة محترم تاريخ فارسها را با ديدي بدون تعصب و بدور از هر گونه گرايش پان فارسيستي مورد ملاحظه قرار داده و ايراني بودن را نه با معيار فارس بودن بلكه با معيار اسلام بسنجند، همچنين يادآوري كوچكي به نويسندة محترم داريم و آن اينكه با توجه به مقالة ايشان كه در قسمتي از آن نوشتهاند: [ با توجه به نژاد مردم آذربايجان به راحتي ميتوان نوع زبان آنها را نيز تعيين كرد] بهتر است در نظر داشته باشند كه به هيچوجه نژاد يك ملت نشانگر زبان خاصي براي آن ملت نيست، چرا كه در آن صورت در دنيا فقط چند زبان وجود داشت، نه هزاران زبان زندة كنوني و از بين رفته قبلي ، و نيز در قسمتي ديگر از مقاله ايشان به آمدن تركان به اين مناطق در قرون پنجم هجري اشاره ميكنند كه تعجب خواننده را برميانگيزد، چرا كه در آن صورت دروغ بودن شاهنامه فردوسي كه سراسر توهين به تركها است آشكار ميشود. همچنين نويسندة محترم مطالب زير را نيز در خاطر داشته باشند كه يكي از نامدارترين جاسوسان بريتانيا در ايران كه باني و يكي از دست اندركاران فعال تاريخ پان فارسيسم ميباشد شاپور . جي . رپورتر است كه با توجه به اسناد و مدارك موجود در آرشيو مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، ميتوانيد به حمايت انگليسيها و اروپاييها نه از پان تركيستها، بلكه از پان فارسيستها پي ببريد.28 در ضمن نويسندة محترم، پان فارسيسم را نيز در ليست پانهايي كه تشكيل دادهاند، قرار دهند.
منابع
1 – نقدي بر كتاب زبان آذري نوشته دكتر جواد هيئت
2 - نقدي بر كتاب زبان آذري نوشته دكتر جواد هيئت
3 – سلماس در مسير تاريخ ده هزار ساله – توحيد ملك زاده.
4 – تاريخ ديرين تركان ايران – پروفسور دكتر زهتابي و تاريخ ايلام – پي يئر آميه (ترجمه شيرين بياني) صفحات 3 ، 50 ، 51 ،60، 66 .
5 – آذربايجان در سير تاريخ – صفحه 262 – تاريخ ديرين تركان ايران – پرفسور زهتابي .
6 – تاريخ ديرين تركان ايران – پروفسور دكتر زهتابي صفحه 94 .
7 – تاريخ ديرين تركان ايران - پروفسور دكتر زهتابي صفحه95 .
8 – تاريخ ماد- دياكونوف صفحه 100 .
9 – تاريخ ماد – دياكونوف صفحه 210 .
10 – تاريخ ديرين تركان ايران- پروفسور دكتر زهتابي.
11 – تاريخ آذربايجان – آ.ن قلي اوف صفحه 17 .
12 – تاريخ ديرين تركان ايران- پروفسور دكتر زهتابي صفحه264 .
13 – زبان تركي و لهجههاي آن – دكتر جواد هيئت صفحه 25 .
14 – تحقيقات سازمان يونسكو در مورد زبانهاي دنيا – هفته نامه اميد زنجان چهارشنبه 20 خرداد 78 شماره 286 صفحه 3 .
15 – سيري در تاريخ زبان و لهجههاي تركي دكتر جواد هيئت صفحه 21 .
16 – تاريخ ماد – دياكونوف صفحه 101 .
17 – تاريخ ديرين تركان ايران - پروفسور دكتر زهتابي صفحه254 .
18 – تاريخ ماد – دياكونوف صفحه 99 – و تاريخ ديرين تركان ايران صفحه 95 .
19 – اشكانيان – دياكونوف، ترجمه كشاورز صفحه 116 .
20 – ايران باستان – پيرنيا جلد يك صفحه 452 – 449 و تاريخ ديرين تركان ايران – صفحه 637 .
21 – اشكانيان – دياكونوف صفحه 8 .
22 – تاريخ اروميه – احمد كاويانپور ص 55 – 54 .
23 – تاريخ اجتماعي ايران – مرتضي راوندي صفحه 616 – 611 .
24 – غياث اللغات- صفحه 633 .
25 – مروج الذهب- جلد اول صفحه 231 .
26 – تاريخ گزيده حمد ا... مستوفي به اهتمام دكتر عبدالحسين نوابي - موسسه انتشارات امير كبير، تهران 1366 صفحه 30 .
27 – روزنامه جام جم – صفحه 7 – پنجشنبه 2 خرداد 1381 / سال سوم / شماره 586 .
28 – نشريه بهار – شنبه 24 ارديبهشت 1379.
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 11:24 توسط مهدی
|
دولت ماننا در آذربايجان
ماننا، اولين دولت منسجم در آذربايجان جنوبی بود که موفق به ايجاد اتحاد سراسری در بين سران اقوام مختلف ترک ( قوتتی ها، سابير ها، هوری ها، آذها، توروک ها و ... ) و جمع کردن آنها در زير پرچم وحکومت مشترک شد. از اوايل قرن 18 ق . م متحد شدن قبايل ماننا سبب شد كه اين قبايل بتوانند يك دولت بزرگ ايجاد كنند. ( ا . ن . قلي اوف٬ تاريخ آذربايجان٬ ص 170، 1359 تهران )
ماننا Manna در اوايل به صورت اتحاديه قبايلي از طرف اقوام مختلف قوتتي - لولوبي در اواخر سده هاي 15 ق . م در ساحل غربي و جنوبي درياچه اورميه تشكيل شده و به مرور زمان با پيوستن ديگر اقوام ترك و التصاقي زبان ( سابير ها٬ توروك ها و ... ) ساكن در آذربايجان به آن اتحاديه، از اوايل قرن 9 ق . م منجر به ايجاد دولت قدرتمند ماننا شد. دكتر "ر . رئيس نيا" در اين باره مينويسد: شرايط و زمينه تشكيل دولت ماننا ابتدا در اراضي اطراف درياچه اورميه با اتحاد چند تا از قبايل و ايل هاي قوتتي - لولوبي فراهم شد٬ قدرتمندترين اين قبايل قوتتي -لولوبي٬ ايل ماننا بود كه در جنوب و جنوب شرق درياچه اورميه ساكن بودند و به علت نقش مهم آنان در تشكيل دولت ماننا٬ آن دولت با اسم آن قبيله معروف شد. (آذربايجان در مسير تاريخ٬ ص 197 ).
آشوريان و اورارتوها نيز آن دولت را ماننا مي ناميدند. بر اساس اسناد تاريخي بدست آمده، دولت ماننا Manna قديميترين دولت در آذربايجان ميباشد كه مرزهاي جغرافيايي آن با مرزهاي كنوني آذربايجان ( منظور ايالت آذربايجان كه در زمان پهلوي و جمهوري اسلامي به 8 استان تقسيم شده است ) تطبيق مي كند. "م . دياكونوف" با شمردن دقيق مناطق ماننا نتيجه گيري مي كند كه: دقيقا ميشود گفت كه اراضي ماننا كه بعدها آتروپات ماد خوانده شد با اراضي آذربايجان كنوني تطبيق مي كند. ( تاريخ ماد ص 65 )
مرزهاي جغرافيايي دولت ماننا از ايالت "ايللي پي Ellipi" در نزديكي كرمانشاه كنوني و نامار در لرستان شروع شده تا كناره هاي رود ارس ادامه داشت٬ و از سال 717 ق . م با درايت و كارداني ايرانزو ( ار+يانزي) شاه ماننا٬ قوتتي هاي ماد مركزي نيز به ماننا پيوستند و همه اراضي آذربايجان جنوبي در داخل يك سيستم سياسي قرار گرفت و در نتيجه مرزهاي ماننا تا شرق قم ( كلمه اي تركي به معني شنزاز )٬ كاشان و مناطق شرقي قزوين گسترش يافت. (پروفسور ذهتابي٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص 300 ).
در اين وحله از زمان آذربايجان شمالي دست تركان ايشغوز ( ساكا) بود. کلمه ايرانزو ( ار يانزي) كه از شاهان معروف ماننا 717 ق . م بود٬ از دو كلمه ار+ يانزي تشكيل شده است كه براي استعمال آسان تر به مرور زمان، به يك كلمه تبديل شده است ( كلمات و اسامي زيادي در تركي امروزي نيز بدان صورت در گويش عاميانه تغيير يافته اند ). كلمه يانزي در بين كاسسي ها و ماننا ها به عنوان لقب شاهي و سلطنت به صورت وسيعي استفاده مي شد، ار يا آر به معني قهرمان٬ جوانمرد در بين تركان به بزرگان و شاهان به علامت احترام و حرمت به اول اسمشان اضافه مي شد٬ مثال ار+سلان ( شير قهرمان ) و ... (پروفسور ذهتابي٬ تاريخ ديرين تركان ايران ص 301 )
البته قسمتهايي از سرزمين هاي غربي ماننا در نزديك به يك قرن در اشغال و تحت سلطه اورارتو بود٬ كه در بخش مربوط به اورارتو به آن اشاره شد. بعدأ در قرن ششم قبل از ميلاد اين دولت ماننا بود كه از نظر سياسي٬ اقتصادي و مدنيت قلب امپراتوري ماد را تشكيل مي داد. (تاريخ ماد٬ ص 140 )
منابع آشوري و اورارتويي نشانگر آن است كه ماننا يكي از دولت هاي مهم و خيلي متمدن منطقه بود و سرزمين هايش آباد و مردمش ثروتمند بودند٬ بعد ها اين دولت ماننا بود كه پايه و اساس دولت ماد را پي ريزي كرد. پايتخت ماننا در زيوه واقع در 40 کيلومتري شرق شهر سقز امروزي قرار داشت. ( قرانتوسكي٬ داندامايو و ...٬ تاريخ ايران از آغاز تا به امروز ص 53 ). لازم به ذکر است که، کاوشگريهای جديد نشانگر آن است که پايتخت آنان در نزديکی بوکان امروزی بود.
بعضي منابع حاکي از آن است که مانناييها صاحب خط بودنده اند. نظر "ا . م . دياکونوف" در اين مورد اين است که خط آنها به ظن قوي مأخوذ از خط اورارتويي بوده است. اين خط به گمان او نوعي از خط ميخي بوده است. گذشته از اين خط ميخي، در نواحي اطراف درياچه اروميه هيروگليفهاي اورارتويي متداول بوده است، به عنوان مثال بر روي ديس سيمين که در زيويه پيدا شده، هيروگيليفهايي از اين نوع نقش گرديده است. زبان مردم ماننا زبان اقوام قوتتی و لولوبی و هوری بود که تا حدود زيادي به زبان ايلاميها نزديک بود.
بعد از آنكه قوتتي ها در سال 2109 ق . م حاكميت بابل را از دست دادند و به وطن خويش آذربايجان برگشتند، بطور مكرر مورد حمله و لشگركشي بابل و در اعصار بعدي آشور قرار گرفتند٬ و اين حملات اقوام و ايل هاي قوتتي - لولوبي ها را هر چه بيشتر منسجم تر ميكرد و آنها لزوم ايجاد يك دولت واحد و مقتدر را احساس ميكردند ولي حملات مكرر دشمنان و نفاق بين قبايل مختلف فرصت انجام اين كار را از آنان سلب ميكرد. هدف بابليان و آشوريان از حمله به آذربايجان علاوه بر غارت ثروت آن٬ جلوگيري از انسجام و اتحاد قوتتي - لولوبي ها و تشكيل دولت توسط آنها كه ميتوانست امنيت بابل و آشور را تهديد كند٬ بود.
منابع تاريخي نشانگر آن است كه با وجود حملات مكرر بابل٬ قوتتي - لولوبي ها موفق شدند دوباره در حوالي قرن 18 ق . م دولت مستقلي تشكيل بدهند و از شاهان معروف آنها ملكه ناوار بود كه در اوايل قرن 18 ق . م با تركهاي سايبر در شمال سوريه و دولت ايلام بر عليه بابل - اككد متحد شد و ده هزار سرباز به كمك دولت ايلام فرستاد. از قرن 15 ق . م آشوريان هر چند سال يكبار به قصد غارت به آذربايجان لشكر كشي مي كردند و چون در آن زمان بين شاهان محلي در آذربايجان اتحاد لازم وجود نداشت لذا از آشوريان شكست خورده و مجبور به پرداخت خراج به آشور مي شدند. با گذشت زمان دولت آشور قويتر مي شد و براي ساختن بنا ها و عبادتگاههاي خود احتياج به مصالح ساختماني٬ انواع سنگهاي زينتي٬ طلا و نقره داشت و منطقه ارتته در آذربايجان در آن زمان مشهور به داشتن اين منابع و معماران و استادان ماهر بود٬ و آشوري ها براي تهيه احتياجات خود به آذربايجان حمله ميكردند.
"تيقلت پيله سر اول" در سال 1114 ق . م : به كمك خداي آشور سرزمينهاي نائير كوهستاني ( اطراف سلماس ) را فتح كردم٬ امر دادم كه از آنجا اوبسيدين٬ بازالت٬ خالتو و هئماتيت به آشور بياورند و عبادتگاه٬ سالن و خرمخانه خداي آداد را تزئين كنند. ( "م . ت . ذهتابي"٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص 265 ).
آشوريان با حملات مكرر خود به آذربايجان، سنگهاي تزئيني٬ طلا٬ نقره و معماران٬ صنعتگران و استادان آذربايجاني را به آشور ميبردند تا بنا ها و عبادتگاه هاي عظيم نينوا را بسازند.
تا زماني كه قوتتي - لولوبي ها با ايجاد امپراتوري ماد موفق به سرنگوني دولت آشور شدند٬ در مدت بيش از هزار سال مورد حمله و هجوم آشوريان قرار داشتند. آشوري ها ويراني هاي زيادي را در آذربايجان پديد آوردند و بنا به كتيبه هاي خود آنها٬ هدفشان چپاول و غارت ثروت آذربايجان بود. چونکه بارها تجربه کرده بودند که قادر به در اشغال نگه داشتن اين سرزمين نيستند، چون مردم دلير و غيرتمند ماننا - ماد، با وجود اختلافات داخلی شان، جانانه از وطنشان دفاع ميکردند. اولين و آخرين باری هم که آشوريان موفق به در اشغال نگه داشتن قسمتهايی از ماد مرکزی شدند، منجر به قيام سراسری سال 673 ق . م شد که در نهايت بعد از چند دهه به نابودی کامل آشوريان ختم شد. مردم آذربايجان با رشادت و مردانگي از سرزمين خود دفاع ميكردند٬ هم كتيبه هاي خود آشوريان و هم "هرودت" به دلاوري و از خودگذشتگي مردم ماننا - ماد در مقابل تجاوزات آشور اشاره كرده اند. با توجه به اين حقايق تاريخی، همچون ملت شجاعی، اجازه اشغال سرزمينشان توسط قبايل بدوی به اصطلاح آريايی، را نيز به هيچ وجه نميدادند، لذا ادعای تشکيل امپراطوری ماد توسط اقوام بدوی آريايی در آذربايجان افسانه ای بيش نيست.
تاريخ باز تكرار ميشود٬ امروزه نيز ثروت و منابع طبيعي سرشار آذربايجان از طرف كساني ديگر غارت و به تاراج برده ميشود. اينبار ثروت و نيروي كار هنرمندان٬ صنعتگران٬ دانشمندان و معماران آذربايجان نه براي ساختن معبد هاي عظيم شهر نينوا، بلكه براي آبادي و پيشرفت شهرهاي كويري متجاوزين و سلطه گران امروزي صرف ميشود. مانناي كهن٬ ماد سرافراز٬ آذربايجان غيور دوباره از 80 سال به اينور در بند سلطه گران اسير گشته است. اين بار خاك گرانقدرش نه با جنگ، بلكه با حقه بازيهاي سياسي بين ديگران تقسيم ميشود.
حملات مكرر آشوريان٬ قوتتي - لولوبي ها را تضعيف كرده و توان ايجاد يك دولت قوي و فراگير در آذربايجان را از آنها سلب مي كرد٬ تا اينكه دولت آشور به علت حملات مكرر آرامي ها در اواخر قرن 11 و اوايل قرن 10 ق . م تضعيف شده و قادر به لشكر كشي به آذربايجان نشد. قوتتي - لولوبي ها از آن فرصت استفاده كرده و پايه و اساس دولت هاي ماننا و ماد مركزي را ريختند.
رهبران ماننا در ابتدا براي حفظ استقلال و آزادي ملت خود٬ بعضأ براي مبارزه با تهاجمات آشور با اورارتوها متحد مي شدند و بعضا نيز براي مقاومت در برابر سلطه گري هاي اورارتو ٬ با آشور متحد ميشدند.
ساكنين آذربايجان و كردستان امروزي تا عصر ششم قبل از ميلاد كلا غير آريايي بودند٬ ساكنين آنجا عبارت بودند از قوتتي - لولوبي ها و اقوام خويشاوند و نزديك به آنها٬ و همه آنها التصاقي زبان بودند. ( "م . دياكونوف"٬ تاريخ ماد٬ ص 146 )
در كتابي كه توسط 6 نفر از تاريخدان روسي نوشته شده است٬ هرچند كه گرايشات ترك ستيزي آنان ثابت شده است٬ اعتراف مي كنند كه اقوام آريايي هيچوقت نتوانستند به آذربايجان قديم نفوذ كنند و در مناطق ديگر فلات ايران ساكن شدند. پس با توجه به اين حقايق تاريخي كه پاي آريايي ها به آذربايجان نرسيده بود٬ چه برسد به اينكه بتوانند دولتي (ماد) را در آنجا ايجاد كنند٬ آريايي بودن مادها چيزي جز يك افسانه و جعل بزرگ تاريخي كه از طرف پان فارس ها و حاميانشان مطرح شده است٬ نيست.
آريايي ها در حوالي 800 قبل از ميلاد شروع به كوچ كردن به فلات ايران كردند ولي موفق به پراكنده شدن در همه جاي فلات ايران نشدند٬ فقط در مناطق معيني در شرق و قسمت هاي مركزي ايران سكونت گزيدند. در غرب ايران مللي زندگي ميكردند كه خويشاوند با ايلاميان بودند. ( قرانتوسكي٬ داندامايو٬ تاريخ ايران از زمان قديم تا به امروز٬ ص 53 ).
آريايی ها که هم نژاد با هندی ها، خصوصا کولی های هند، بودند و در حوالی اعصار 8-9 ق . م از خويشاوندان هندی خود جدا و از طرف شرق وارد ايران شده و با اجازه دولت ايلام در جنوب و شرق ايران امروزی ساکن شدند. آنها که اقوامی نيمه وحشی و نا آشنا با مظاهر تمدن بودند، به مرور زمان از تمدن ترکهای باستانی (ايلاميان، مانناييها و ... ) بهره مند شدند.
با توجه به اين حقيقت تاريخي كه بعد از سده ششم قبل از ميلاد تا قرن دهم بعد از ميلاد مهاجرت دسته جمعي جديدي به آذربايجان نشده است٬ پس ماننا - مادها اقوامي جز قوتتي - لولوبي ها٬ سابير ها (سوبار ها) و ايشغوز ها نمي تواند باشد. ضمنا مهاجرت اقوام آريايي به آذربايجان در چند سده اخير شروع شده و از 70 سال پيش به اينور سرعت گرفته است. ادعا و فرضيه آريايي بودن مادها به علل سياسي و بدون هيچ مدركي٬ براي اولين بار با به قدرت رسيدن پهلوي ها از طرف پان فارسها و حاميانشان مطرح شد٬ ولي هيچ محفل علمي بيطرف در
دنيا آن را قبول ندارد. در تحريف تاريخ ايران توسط پان فارس ها و قدرتهاي استعمارگر خارجي حامي آنان بيشترين ظلم به دولت و تمدن ماننا شده است و آنها زيركانه تلاش كرده اند كه اصلا اسمي از دولت ماننا برده نشود تا راه را براي جعل تاريخ ماد هموارتر كرده و بتوانند ماد ها را آريايي قلمداد كنند. به دليل آنكه دولت ماد از بطن ماننا زائيده شد٬ لذا براي بررسي و شناخت تاريخ امپراتوري ماد٬ بايد تاريخ ماننا را به طور دقيق مورد بررسي قرار داد٬ و فقط در آنجا هست كه جواب سوالات و مبهمات موجود در رابطه با دولت ماد پيدا مي شود.
براي نمونه به چند تا ازعلل مخفي نگه داشته شدن تمدن و دولت مانناها توسط پان فارسيسم اشاره مي شود:
1) سرپوش گذاشتن بر روي اين حقيقت تاريخي كه در آن دوره قبايل هند و ايراني كاملا از نظر تمدن عقب مانده و بصورت نيمه وحشي زندگي ميكردند.
2) با مخفي كردن اين حقيقت كه از 4000 سال قبل از آمدن هندو ايراني ها به ايران در آذربايجان ( ماننا - ماد ) تمدن هاي درخشاني وجود داشته است٬ بتوانند ناداني و عقب ماندگي اقوام آريايي را مخفي نگه داشته و راحتتر بتوانند تمدن درخشان ماننا را به اسم خود مصادره و ضبط كنند.
3) تا بتوانند ماد ها را آريايي معرفي كنند ( چونكه ماننايي ها تشكيل دهنده دولت ماد و ماننا قلب ماد بود )
4)ماننا سرزمين زرتشت تاريخي ( نه افسانه اي فارس ها ) بوده و اوستاي حقيقي ( نه اوستاي دروغين نوشته شده در قرن 12 در هند به زبان گجراتي هندي ) به طور شفاهی در بين مردم ماننا رايج بود و براي اولين بار با گرويدن ساسانيان به آن دين ( صورت واقعي دين از بين رفته بود ) دعا هاي آن به طور شفاهی به فارسي ترجمه شدند. چون پان فارس ها به دروغ ادعا ميكنند كه زرتشت يك پيغمبر آريايي بود و اوستا اولين بار به زبان فارسي باستان نوشته شده بود لذا مجبور هستند كه وجود تمدن ماننا را مخفي نگه دارند.
5) مخفي كردن اين حقيقت كه همه هنر و معماري هخامنشيان از ماننا كپي شده است٬ تخت جمشيد را معماران ماننا - ماد ساختند. آريايی ها قادر به ساختن ميخ طويله ای هم نبودند، چه برسد به ساختن کاخی.
6) براي اثبات اين ادعاي پوچ كه هخامنشيان بعد از به قدرت رسيدن٬ آذربايجان را فارسي زبان كردند٬ بايد تمدن چند هزار ساله آذربايجان را مخفي نگه داشته و آنجا را خالي از سكنه نشان بدهند.
7) پاك كردن اسم مهمترين دولت آن زمان در آذربايجان و ضبط آثار آنها به نفع هخامنشيان نيمه وحشي و چادرنشيني كه هنوز از مدنيت بويي نبرده بودند.
در مورد بي فرهنگي و فقدان تمدن در بين آريايي ها حتي افسانه هاي شاهنامه هم شهادت ميدهند٬ در آن كتاب٬ كه نژادپرستي و ضديت با زن را ترويج ميدهد٬ در بخش مربوط به پيشداديان٬ آريايي ها اقوامي نيمه وحشي معرفي مي شوند كه به مرور زمان طرز زندگي مدني و مدنيت را از بوميان ايران ( اجداد تركان ) ياد ميگيرند.
آثار ارزشمندي كه در منطقه شرقي درياچه اورميه٬ از روستاهاي پروستر و آخيرجان پيدا شده است٬ از جمله مجسمه شير از سنگ زرد مربوط به ماننا - ماد مي باشد. در منطقه گوورقيزي در بين ممقان و درياچه اورميه و همچنين در منطقه گونئي در شمال درياچه اورميه تپه هاي زيادي وجود دارد كه هنوز كاوشگري در آنها نشده است. همچنين آثار زيادي از ماننا ها در تپه حسنلي، تپه مارليك، منطقه نامار و اطراف رودخانه دياله در لرستان كنوني وجود دارد.
در روستاي زئوه در 40 كيلومتري ساق قيز ( سقيز كنوني ) يك قلعه ماننايي مربوط به سده 9 ق . م پيدا شده است٬ در آنجا آثار و وسايل هنري فراواني بدست آمده كه نشانگر تمدن درخشان ماننا ميباشد. از جمله اين آثار يافت شده يك جام شراب زرين ميباشد كه شكل يك اوزان ( عاشيق ) ميباشد و طرز لباس٬ ساز و طرز بدست گرفتن ساز عين عاشيق هاي امروزي آذربايچان ميباشد.
ويل دورانت: نقشي كه در لوحه طلايي پيدا شده در زئوه (ماننا) شش بار تكرار مي شود٬ يعني مبارزه يك نفر با شير٬ و مقايسه آن با نقشي در تخت جمشيد، "مبارزه شاه با شير" نشان مي دهد كه آريايي ها تا چه اندازه از هنر و صنعت و معماري ماننا ها تقليد و استفاده كرده اند٬ آريايي ها هيچوقت موفق به آفريدن تمدني نشدند، آنها تمدن خود را از تمدن هاي سومر٬ ايلام٬ ماننا و ديگر ملل التصاقي زبان اقتباس كردند. ( تاريخ تمدن٬ جلد 1 ص 112 )
جام زرين 650 گرمی ماننائی حسنلو که در سال 1958 ميلادي ( 23 مرداد 1337 شمسي ) در دهكده حاجي آباد از توابع سلدوز (نقده) در استان آذربايجان غربی پيدا شد، قدمتي 3 هزار ساله دارد. اين جام علاوه بر اينکه نمايانگر اوج هنر ماننائی ميباشد، اطلاعات جالبی را در باره موقعيت ممتاز "ورزش" در جامعه آنروزی ماننا به ما می دهد. بر روی بدنه خارجی اين جام طلائی، صحنههاي ورزشي تير و كمان، مشت زني، كشتيگيري، چوگان بازي و ارابهرانی، بطور برجسته و با ظرافت تمام حکاکی شده است، و معلوم ميدارد که در آن روزگاران در آذربايجان سرسبز و پرآب، اين ورزشها آنچنان مورد توجه بوده كه شهر ياران مقتدر ( ماننا ) ضمن تجسم آن بر جام طلا، همواره آنرا در كاخ سلطنتي مدنظر داشتهاند. نقشهای اين جام همچنين كيفيت آغاز مسابقات و صحنه تقسيم جوايز را نيز مجسم گردانيده است. معلوم ميدارد 3 هزار سال پيش كه اين جام را از طلاي خالص ساخته و در كاخ پادشاهان ماننا نهاده اند رشتههاي ورزشي ياد شده در آذربايجان رايج بوده و پيشگامي اين ورزشها به يونان نادرست ميباشد لازم به ذكر است كه اين جام در موزه ايران باستان نگهداري ميشود.
هنر و صنعت ماننا نه فقط به پارس ها بلكه به خيلي از ملل دنيا تاثير گذاشته است٬ نقش درخت مقدس و دو شير در طرفين آن بر روي عاج فيل٬ كه از زئوه پيدا شده است يكي از شاهكارهاي هنري دنياست٬ آن نمونه اي از كارهاي هنري ماننا ميباشد. قبر هاي ماننايي و ايشغوزي ( ساكايي ) پيدا شده در تپه حسنلي٬ مجيد تپه ( نزديكي تخت سليمان ) و زئوه٬ كه مربوط به بزرگان ماننا و ايشغوز ميباشند٬ حاوي آثار هنري و زينتي زيادي ميباشند و اين رسمي رايج در بين تركان باستان بود٬ كه به رسم احترام به بزرگان خود٬ وسايل گرانقيمت تزئيني را در قبر آنان قرار مي دادند. از اين نوع قبرها در آذربايجان شمالي و آسياي ميانه نيز به وفور پيدا شده است. آريايي ها مردگان خود را دفن نمي كردند٬ آنها مردگانشان را يا ميسوزاندند و يا بر سر كوهها و تپه ها مي گذاشتند تا كركس ها و ديگر پرندگان لاشخور آنها را بخورند. بنائي كه به دروغ به عنوان آرامگاه كوروش معرفي مي شود٬ در حقيقت يك معبد يوناني ميباشد كه سلوكيان در آنجا ساخته اند و اسامي خدايان يوناني بر ديواره هاي آن حك شده است ( آقاي "ناصر پورپيرار" نيز به اين مسئله اشاره كرده است ). ضمنا كوروش كه در جنگ تجاوزكارانه اش در آذربايجان شمالي به دست تركان ايشغوز كشته شد٬ سر بريده اش به حضور تومريس خاتون ملكه آذربايجان فرستاده شد٬ پس نميتواند در پاسارگاد مدفون باشد. محوطه پاسارگاد تا 1960 ميلادی، يک زمين زراعتی بود و اثری از هيچ بنايی در آنجا نبود. دولت وقت ايران با کمک باستانشناسی از دانشگاه شيکاگو، با خراب کردن کاروانسرای "آتابای" و همچنين معبدی يونانی در محوطه تخت جمشيد و انتقال مصالح آن بدانجا، قبری برای کوروش و ديگر بناها را درست کردند. اگر کسی به نوشتجات يونانی و تصاوير خدايان يونانی در سنگهای قبر دروغين کوروش نگاه کنند، متوجه اين دغل بازی پان فارسها خواهند شد. "آقای پورپيرار" محقق فارس، با مدارک موثق و عکسها آن را ثابت کرده است.
"رابرت دايسون" باستان شناس آمريكايي كه در تپه حسنلي ( 12 كيلومتري جنوب درياچه اورميه ) كاوشگري كرده است٬ مينويسد: اين منطقه از 6000 ق . م تا 600 ق . م مسكون بوده است و آثار زيادي از ماننا ها٬ اورارتو ها و ايشغوز ها در آنجا وجود دارد٬ پياله زرين با نقش هاي بي نظير بر آن٬ نه فقط در باستانشناسي ايران بلكه در دنيا بي نظير است ( "م . ت . ذهتابي"، تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص 389 ). محمد تقي مصطفوي٬ رئيس سابق اداره باستانشناسي ايران در باره جام زرين ماننايي اظهار داشته است كه: اهميت فوق العاده جام زرين حسنلي عبارت از آن است كه٬ اولا جزئيات تمدن ماننا را نشان مي دهد، و از طرفي نفوذ عميق تمدن و هنر ماننا بر تمدن هخامنشي، خصوصا در سنگ تراشي ها و حكاكي هاي تخت جمشيد را بطور واضح نشان ميدهد. (دكتر "ر.رئيس نيا"٬ آذربايجان در سير تاريخ جلد 1 ص 231 ).
ماننايی ها در صنعت قنات سازي٬ پرورش اسب٬ ساختن باغات ميوه ( خصوصا انگور ) و كشاورزي٬ صنعت فلزكاري و معماري مشهور بودند.
قديمي ترين ظرف منقش به تصوير شطرنج، جامي است كه از ويرانه هاي حسنلو در آذربايجان به دست آمده است و آن را از قرن نهم پيش از ميلاد یعنی دوره ماننا، مي دانند. اين نقش در بخش زيرين جام از يك طرف داراي 10 خانه و از طرف ديگر 9 خانه دارد.
سيستم اجتماعي و سياسي ماننا: با توجه به اينكه بنيانگذاران دولت ماننا همان قوتتي - لولوبي ها بودند٬ لذا همان دموكراسي ابتدايي و فدراليسم سنتي كه از خصوصيات تركان باستان بوده در آنجا نيز حاكم بود. "م . دياكونوف" در اين باره مي نويسد: توده هاي مردم به طور وسيعي در كارها و امور اجتماعي شركت مي كردند و با استناد به منابع تاريخي٬ در آن زمان ملت ماننا بر عليه يك شاه مستبد ( آزا ) قيام كرده و او را از سلطنت به زير كشيدند٬ در حالي كه همچين مسئله اي در دولت هاي همسايه آنها ديده نشده و اين قيام نشانگر سيستم دمكراسي ابتدايي آنها بود. (تاريخ ماد ٬ ص 166 )، روحيه آزادي خواهي٬ عدالت طلبي و قيام بر عليه مستبدين در آذربايجان امروزي ريشه در تاريخ چند هزارساله اين سرزمين كهن دارد.
دين مانناها: دين ماننايی ها شامانيزم بود و دين زرتشت ( نه آن دين زرتشتي قلابي كه در قرن 12 ميلادي در هند اختراع كردند ) از بطن مذاهب مختلف شامانيزم رشد كرده و 100-200 سال بعدش در اواخر امپراتوري ماد در همان جا يعني آذربايجان ظاهر شد. هخامنشيان دشمنان سرسخت دين زرتشت بودند و هر سال روزي را به نام روز موغ كشي جشن مي گرفتند.
دين زرتشت بعدها از زمان ساسانيان به بعد در بين فارس ها هم رايج ( در آن موقع ديگر اثري از پيام اصيل آن دين باقي نمانده بود ) شد. بعضي ها زرتشت را افسانه اي بيش نميدانند٬ مثلا "ناصر پورپيرار" مينويسد: اثبات شخص زردشت، دین زردشتی و کتاب اوستا و آتشکده و غیره پیش از قرن چهارم هجری از هیچ راهی میسر نیست و کوچک ترین اشاره و مستند تاریخی یا باستان شناسی در این باره وجود ندارد. دین زردشت از ابداعات شعوبیه در قرن سوم و چهارم هجری و یکی از ابزارهای آنان برای ایجاد مفاخرات قلابی فرهنگی نزد ایرانیان بوده است. اثبات اختراعی بودن دین زردشت و ابداع آن پس از ظهور اسلام از راه های بسیار متنوعی میسر است. در بخش راجع به ماد در اين باره بيشتر خواهم نوشت.
از نظر سيستم اداري٬ سرزمين ماننا بر اساس مناطق مسكوني ايل ها و قبايل مختلف به ايالت هاي زيادي تقسيم شده بود و هر منطقه اي توسط اقوام ساكن آن منطقه اداره ميشد و در راس حكومت هر منطقه شخصي با لقب شاكنو shaknu قرار داشت. براي مثال فقط در منطقه هوري نشين ماننا ( غرب و جنوب غرب درياچه اورميه ) در حوالي قرن 9 ق . م حداقل 30 اميرنشين نيمه مستقل وجود داشت. ايالت هاي ماننا - ماد به صورت نيمه مستقل اداره مي شدند. نمونه اي از اسامي اين ايالت ها: اميرنشين "او ايش ديش" ( منطقه مراغه امروزي )٬ به زبان سومری "13دندانه" ( ترکی امروزی همان معنی را دارد، او=اون، ايش=اوش يا اوچ؛ ديش= دندان يا دندانه)، زيكئرتو ( منطقه ميانه و اردبيل امروزي )٬ آنديا (مناطق بالايي دره قيزيل اوزن و سفيد رود)٬ ديوك (منطقه شمالي دره قيزيل اوزن ) ائللي پي (در نزديكي كرمانشاه امروزي ) ماداي ( مناطق همدان، قزوين، قم، كاشان، زنجان ) و غيره. تمام اين مناطق اميرنشين كوچك از نقطه نظر نژادي و زباني خيلي به همديگر نزديك يا عين هم بودند٬ مثلا زبان اهالي زيكئرتو و ماننا ها يكي بود و به همين خاطر نمايندگاني را كه زيكئرتو ها به در بار آشوري ها فرستاده بودند٬ با آشوري ها از طريق مترجمين ماننايي صحبت مي كردند. ( "م . دياكونوف"٬ تاريخ ماد ص 511 ).
علت اينكه مستقر شدن يك دولت واحد و قوي، ماننا، در آذربايجان چندين قرن طول كشيد، اين بود كه با تشكيل و قوي شدن دولت مركزي٬ از قدرت و نفوذ شاهان محلي كاسته مي شد و منافع شخصي آنان را تهديد ميكرد٬ بدان جهت آنان موافق به تشكيل دولت مشترك نبودند٬ تا اينكه تهاجمات مكرر خانمان برانداز آشور ّشاهان محلي ماننا - ماد را متقاعد به همبستگي و اتحاد كرد. آشوريان بعد از تشكيل دولت ماننا نيز، در طي دو دوره طولاني حملات ويرانگري را بر عليه ماننا - ماد انجام دادند٬ موج اول حملات آنان از سال 834 تا 788 ق . م (به مدت 46 سال) و موج دوم حملات آنان از 744 تا 678 ق . م ( به مدت 66 سال ) ادامه داشت٬ عمده ترين هدف آشوريان از اين حملات در آن مقطع زماني تضعيف دولت ماننا بود. در اين دو دوره ذكر شده همه شاهان آشور به آذربايجان لشكر كشي كردند و در اينجا به چند نمونه اشاره مي شود:
"سلمنسر سوم" در سال 842 ق . م قيام مردم نامار را سركوب كرده و يانزي سيني شاه منطقه بيت هميان در جنوب نامار را بر سر حكومت نامار گذاشت. يانزي در سال 834 ق . م از اطاعت آشور سر پيچيد و سلمنسر براي تنبيه او دوباره بدانجا لشكر كشيد و نامار را ويران كرد. "يانزي سيني" به خاك ماد پناه برد. "سلمنسر سوم" آن را بهانه قرار داد و به ماننا - ماد حمله كرد. بعد از گذشتن از رود دياله 27 منطقه اميرنشين در پارسوا ( ايالت جنوبي ماننا ) را تابع خود كرد. او بعدأ منطقه مئسي در مسير شمالي رود جيغاتي را گرفته و از رودخانه گذشته و به منطقه همدان وارد شد. با گذشتن از رود جيغاتي مناطق آرازياش و خارخار را گرفت و براي اولين بار در منابع آشوري اين مناطق با نام مشترك "آماداي" ذكر شده است. سلمنسر در سالنامه اش از فتح چهار قلعه ٬ كوآكيندا ٬Kuakinda تارزانابي Tarzanabi، ائسامول Esamul، كي نابليلا Kinablila در نزديكي همدان در آماداي خبر ميدهد و به تاييد زبانشناسان همه اين اسامي مربوط به اقوام قوتتي مي باشد. سلمنصر سوم با اسير كردن يانزي به نينوا برگشت. تاريخ نويسان پان فارس و بعضي از حاميان خارجي آنان٬ همچون گيريشمن معلوم الحال (
مزدور دولت استمارگر انگليس )٬ بدون داشتن كوچكترين مدركي و فقط به علت شباهت ظاهري كلمه پارسوا با كلمه پارس سعي كرده اند كه پارشوا را با قوم پارس ربط بدهند. پارسوا بر عكس ادعاهاي بي اساس پان فارس ها٬ طبق كتيبه هاي آشوري در قسمتهاي جنوبي بستر رود دياله٬ يعني در شمال شرق نامار واقع شده بود٬ نه در جنوب شرقي درياچه اورميه.
پارسوا parsuva يا پارشوا Parshuva به معني كناره و مرز در زبان آشوري بود و هيچ ربطي به قوم پارس ندارد. بدون هيچ مدركي، پان فارس ها ادعا ميكنند كه پارسوا در نزديكي درياچه اورميه بوده و اينكه پارسها در 800 ق . م از آنجا كوچ كرده ( 600 كيلومتر راه كوهستاني را پيموده ) و به فارس كنوني رفتند.
اين ادعا به سه دليل رد شده است:
1) كلمه پارسوا هيچ نوع ارتباطي با كلمه پارس ندارد.
2) هيچ سندي كه نشانگر كوچ خيالي آريايي ها از آن منطقه به فارس باشد وجود ندارد.
3) اسامي 27 شاه محلي پارسوا و اسامي مكان ها در آنجا ( كتيبه هاي آشوري نام برده اند ) همه غير آريايي و مثل اسامي ماننا - قوتتي ميباشند٬ براي مثال: توناكو٬ ساسياشو٬ توتشدي٬ كوشياناش و غيره. "م . دياكونوف" آريايي بودن پارسوا را با قطعيت رد ميكند. ( پروفسور ذهتابي٬ تاريخ ديرين تركان ايران ص 289 ).
محقق گرامي آقاي ناصر پورپيرار ( اولين تاريخدان با وجدان فارسي زبان كه با جرات و شهامت دروغ ها و جعليات شوينيسم فارس را افشا كرده است) نيز با دلايل مستند و قاطع ارتباط پارس ها را با منطقه پارسوا رد مي كند و به عقيده ايشان اقوام آريايي اولين بار در نيمه هاي قرن 6 ق . م به فلات ايران آمدند. به عقيده ايشان كلمه٬ پارسه٬ لقبي بود كه بوميان ايران ( ايلاميان٬ مادها و ... ) به قوم خونريز و بي نشان هخامنشي داده بودند٬ و در فرهنگ ايلام - ماد٬ "گدا٬ ولگرد و مهاجم" معني شده است٬ از اين لقب مشتق٬ پرسه زدن٬ در فارسي آمده است و حتي صداي عصباني سگ را مردم ايران به قياس صداي پارس٬ شناختند.
به معني ولگرد٬ و به علت خشونت و بي رحمي شان به پارس كردن سگ... ( ناصر پورپيرار٬ 12 قرن سكوت٬ تهران 1380 ص 218 )
شامش آداد پنجم ( 810-824 ) بعد از ساكت كردن اختلافات داخلي در آشور و تثبيت حاكميت خود٬ در رابطه با آن حوادث كتيبه اي نويسانده و در آن كتيبه سرحدات شرقي آشور را كوههاي شورديرا ( شوردره ) و آريدو اعلام مي كند. از غنيمت هايي كه شامش آداد از آذربايجان برد٬ شترهاي دوكوهانه نيز ذكر شده است٬ و به عقيده بعضي از تاريخدانان٬ آن نشانگر مهاجرت قبيله هاي كوچك جديد تركي از آسياي ميانه به آذربايجان در آن مقطع زماني و پيوستن به هم تباران بومي آنجا (قوتتي - لولوبي ها و ... ) ميباشد. شامش آداد پنجم در كتيبه اي به فتح قلعه هاي اوراش urash و سيبارSibar در نزديكي زنجان امروزي اشاره ميكند و از كشته شدن 6000 سرباز قوتتي سخن ميگويد. شامش آداد پنجم بعدا در نزديكي قزوين، شهر ساق بيتو Sag bitu را ويران كرد. سيبار ( سابير٬ ساوير ) اسم يكي از قبيله هاي بزرگ و قديمي تركان ميباشد كه در 1800 ق . م نيز از طرف بابليان و ايلاميان به آنها اشاره شده است. بعدها نيز در تركيب قبايل اغوز اسم اين قبيله دوباره ذکر ميشود. ( "م . ت . ذهتابي"٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص 288 ).
"تيقلت پيله سر III" در سال 744 ق . م از سمت جنوب غرب به ماننا حمله كرده و در منطقه پارسوا دو تن از شاهان محلي را شكست داد. اسم يكي از آنها توناكو ( با اسم اصيل افراسياب٬ تونقا از يك ريشه ميباشد ) بود كه شاه منطقه ساسياشو بود. اسم ديگري ميتاكي ( هم ريشه با مته، ماداي٬ ماد ) شاه منطقه بيت سانقي بود. تيقلت پيله سر III در كتيبه هايش از شكست بي سي خاديم Bi si Khadim شاه منطقه كيشه سو Kishe su و ائرئنزياش ( در نزديكي همدان كنوني ) نيز نام ميبرد. همه اين اسامی ترکی ميباشند. در سال 737 ق . م تيقلت پيله سر III براي بار دوم به ماننا حمله كرد و در ماد مركزي چندين شهر را فتح كرده و عده اي از ساكنين آنجا را به شمال سوريه و فينيقيه تبعيد كرد. آشوريان در كتيبه اي اسامي طوايف مادي تبعيد شده را بدين صورت ذكر كرده اند: ايللي ليIillili ٬ ناككابي Nakkabi ، بوديا Budia ٬ دوني Duni ٬ بيللی Billi ٬ بانيتی Baniti ٬ سانقيلی Sangli. همه اين اسامی نيز ريشه تركي دارند.
ساردوي دوم ( 733-753 ق . م ) در جنگ با تيقلت پيله سر III مغلوب شد و شاه ماننا از فرصت استفاده كرده و مرزهاي غربي ماننا را گسترش داد. ( "م . ت . ذهتابي"٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص 289-290 ) سارگون II در سال 716 ق . م بعد از شكست دادن اورارتو ها وارد ماننا شد و شهرهاي سوبي (صوفيان)٬ تاماركيس (تبريز)٬ اوش قايا(اسكو ) و صدها ده را به آتش كشيده و ويران كرد و آن مناطق را براي هميشه از دست اورارتو در آورد. بعد از مدت كوتاهي دولت ماننا آن مناطق ماننايي را باز پس گرفت و ضميمه ماننا كرد. از سال 713 ق . م مانناها ديگر به آشور خراج نداده و حتي به شهرهاي آنان حمله كردند و اين عمل آنها باعث شد كه "سارگون II" در اواخر آن سال دوباره به ماننا و ماد مركزي حمله كند. "سارگون II" بعد از جنايات زياد درذربايجان٬ در سال 705 ق . م در ماد مركزي به دست قوتتي ها كشته شد. اين حملات خانمانسوز ضرورت ايجاد دولتي قوي را در آذربايجان ايجاب ميكرد كه در نهايت منجر به اتحاد امير نشين ها و ايل هاي مختلف آذربايجان و تشكيل دولت ماد شد و ماننا قلب آن دولت محسوب ميشد. آمدن ترکهای تازه نفس ايشغوز در حوالی 700 ق . م به آذربايجان و اتحاد آنها با خويشاوندان ماننايی و مادی خود، به ايجاد شرايط برای تشکيل دولت ماد کمک کرد.
به دلايل سياسي از 80 سال اخير سياست ترك ستيزي بخش مهم سياست حاكميت دست نشانده فارس در ايران مي باشد. سياست ترك ستيزي٬ در همه كارها و عملكرد هاي دولت مشاهده ميشود. براي مثال٬ براي تضعيف هرچه بيشتر موقعيت و نفوذ تركها در ايران٬ با جعل تاريخ و جعل مشروعيت تاريخي براي كردها٬ سعي ميكنند تا آنها را در آذربايجان سكونت دهند٬ و از 80 سال پيش صدها طايفه و قبيله كرد را از شمال سوريه و عراق آورده و در مناطق غربي و جنوب غربي درياچه اورميه سكونت داده اند٬ تا هم سرزمين آذربايجان را تجزيه كنند و هم بتوانند بين تركان آذربايجان و آناطولي ديواري گوشتي ايجاد كنند.
زبان قوتتي - لولوبي ها ( ماننا - ماد ) :
منابع آشوري و بابلي به رايج بودن چند زبان در آذربايجان اشاره مي كنند٬ قوتتي - لولوبي٬ هوري٬ مئهراني و كاسپي٬ خصوصيات اين زبان ها هنوز بدرستي كاملا روشن نشده است ولي اسناد موجود نشانگر آن است كه اين زبان ها از يك طرف با زبان تمدنهاي قديمي منطقه يعني ايلام٬ كاسسي ها و آلباني ها و ديگر اقوام آذربايجان شمالي و ساكنين جنوب غرب درياي خزر و از طرف ديگر بين خود خويشاوندي و شباهت زيادي داشته اند. ( "م . دياکونوف"٬ تاريخ ماد٬ ص 61 ).
يامپوسكي jamposki: قوتتي ها بعدا اوتي اودي نيز ناميده شده اند و در ايجاد دولت آلبان ها در آذربايجان شمالي سهيم بودند. ( تاريخ ماد٬ ص 62 ) خويشاوندي و شباهت زبان ماننا با تركي آذري امروزي: اسناد باقي مانده از ماننا ها نشانگر آن است كه زبان اقوام تشكيل دهنده ماننا با زبان تركي امروزي از يك ريشه مي باشند و ترکی آذری امروزی وارث زبان قوتتی - لولوبی ها ميباشد. در اينجا به ذكر چند نمونه از لغات مشترک بين تركي امروزي با آن زبان باستاني آذربايجان بسنده مي كنم٬ ( برگرفته از پروفسور ذهتابي٬ تاريخ ديرين تركان ايران ص 362-363 ).
در سال 1374 در نزديکی شهر اهر لوحه ای زرين با نوشته ای ترکی با خط اورخون پيدا شد، و عکس اين نوشته در ص 310 کتاب " تاريخ ديرين ترکان ايران؛ جلد 1 وجود دارد. رژيم پان فارس ايران وقتی که متوجه شد که آن مربوط به ترکان ميباشد. از تحقيق بر روی اين لوحه جلوگيری کرد.
كلمه پدر را ماننايي ها آتا و آدا مي گفتند٬ در تركي امروزي آذري هم كلمه آتا به همان معني استفاده ميشود و در بعضي از روستا هاي آذربايجان به پدر آدا مگويند.
كلمه خان در بين ماننا ها٬ با همان معني امروزي اش در زبان تركي استفاده مي شد٬ براي مثال شوما خان٬ از سركردگان ماننا. عيلاميان نيز از كلمه خان به همان معني استفاده ميكردند.
پسوند تاش٬ داش در زبان ماننا ها نيز مثل زبان تركي امروزي رايج بود٬ براي مثال باتاش.
كلمه آتيلا كه در بين ملل مختلف ترك به عنوان اسم مرد استفاده ميشود٬ در بين ماننا ها نيز استعمال آن اسم رايج بود٬ براي مثال. هورپ آتيلا.
عدد سه را ماننا ها اوش مي گفتند٬ در تركي امروزی هم اوچ و اوش استعمال ميشود.
كلمه قايا هم در زبان تركي امروزي و هم در زبان ماننايي به معني سنگ بزرگ يا صخره ميباشد٬ در منابع آشوري از شهر اوش قايا ( اسكو امروزي) در سرزمين ماننا ياد شده است.
كلمه آت به معني اسب در تركي امروزي در خيلي از كلمات قديمي ماننايي استفاده شده است٬ هرچند كه معني اين كلمات هنوز معلوم نشده٬ براي مثال: آت تاركيت تا٬ آت كال سو و غيره. ( "رئيس نيا"٬ جلد 1 ص 236 ).
براي آشنايي با زبان و تبار ماننا ها - مادها علاوه بر آثار باقي مانده از خود آنها٬ بهترين منبع و اسناد همان كتيبه ها و سالنامه هاي آشوري ميباشد: آداد نئراري ( 890-911 ق . م ) در كتيبه اي اشاره ميكند كه قوتتي ها را در ماننا شكست داده و ماننا را تابع خود كرد. ( "م . ت . ذهتابي"، تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص 265 ).
"شامشيلو" شاه آشور در كتيبه اي از 744 ق . م اشاره مي كند كه به ماننا حمله كرده و قوتتي ها را در ايالت نامار شكست داد. 40 سال بعد از شامشيلو٬ تيقلت پيله سر سوم در سال 738 ق . م به ماننا و ماد مركزي حمله كرد٬ او در كتيبه اي اشاره ميكند كه عده كثيري از قوتتي هاي ماننا - ماد را اسير گرفته و به شمال سوريه و فينيقيه تبعيد كرد. در اين كتيبه اسامي ايالت هاي مختلف قوتتي ها در ماننا و ماد نام برده شده است٬ براي مثال: ايللی لي Illili ٬ بيللی Billi ٬ سانقلي Sangili .( "م . دياكونوف"٬ تاريخ ماد٬ ص 189 ).
ريشه و معني همه اين اسامی تركي ميباشد. آشوريان از مناطق قم٬ همدان٬ با نام مشترك بئل آلي نام ميبرند. (تاريخ ماد٬ ص 192 ). اين اسناد تاريخي نشانگر آن است كه قوتتي ها تا حوالي 700 ق . م هنوز هم در منطقه اي وسيع از لرستان تا قم٬ قزوين٬ ارس٬ گيلان و همدان ساكن بودند و ساكنين و حاكمين اصلي اين مناطق بودند٬ و بعد ها به اسم ماننا و ماد مشهور شدند. در كنفرانسي به اسم "تاريخ و تمدن ايران" عده اي از خود پان فارس ها به آريايي نبودن مادها اشاره كردند٬ براي مثال٬ هما تاج بازيار : تحقيقات علمي نشان ميدهد كه هيچكدام از تمدن ها و دولت هاي موجود در فلاتي٬ كه بعدها ايران ناميده شد٬ تا سده شش قبل از ميلاد آريايي نبودند. تحقيقات دانشمندان اروپايي و همچنين اسناد آشوري - بابلي نشانگر آن است كه در كوههاي زاگرس و مناطق اطراف آن تا 800 ق . م هيچ اثري از اقوام آريايي وجود نداشته است. در آذربايجان امروزي، ماننا ها كه قلمرو حكومتشان تا قم و اصفهان كشيده شده بود٬ در غرب آنها اورارتو و در جنوب غرب٬ جنوب و قسمتهاي مركزي دولت مقتدر ايلام بود. در حوالي 800 ق . م براي اولين بار در خارج از مرزهاي شرقي ماد مركزي به اميرنشين هاي كوچك آريايي برخورد ميكنيم كه نشانگر كوچ تدريجي آنان از طرف شرق به فلات ايران مي باشد. در كتيبه هاي آشوري و بابلي هيچ اثري از اسم مكان يا شخص آريايي تا 800 ق . م ديده نميشود. ( كنفرانس تاريخ و تمدن ايران٬ سال 1353 تهران٬ ص 30 )
البته لازم به ذكر است كه منظور سخنران از قيد شدن اسم آريايي ها در منابع آشوري در 800 ق.م كلمه پارشوا=پارسوا ميباشد٬ همانطور كه در بالا توضيح داده شد تحقيقات علمي ارتباط بين آريايي ها و پارسوا را قويأ رد ميكنند. لذا اولين بار اسم آريايی ها در اواخر امپراتوری ماد در ايالت امروزی فارس آشنا می شويم. اگر هم فرضيه های پان فارس ها را قبول كنيم كه آريايي ها در حوالي 800-900 ق . م به ايران آمده اند٬ باز ميبينيم كه به نوشته آشوريان٬ قوتتي ها و سابير ها ( اجداد تركان آذري ) هنوز بعد از 160 سال بعد از آمدن آرياييها بيگانه ساكنين ماننا و ماد مركزي بوده و حاكم بر مناطق خود بوده اند و با قدرت با آشوريان تجاوزگر ميجنگيدند. پس فرضيه احتمالي امكان ورود آريايي ها به آذربايجان كاملا منتفي مي باشد. ضمنأ آنهايي كه به تاريخ و انسانيت خيانت كرده و براي رسيدن به اهداف دنيوي و توجيه برتري طلبي خود تاريخ را براحتي تحريف مي كنند٬ عاجز از جواب دادن به اين سوالات هستند:
خلق هاي پرقدرت و كهن قوتتي - لولوبي٬ سابير و غيره كه در مدت بيش از 3000 سال بارها صاحب دولت بوده و همواره با متجاوزين قدرتمندی مثل آشور جنگيده و از سرزمين خود دفاع می کردند٬ يکباره به كجا رفتند؟ آيا مگر هيچ عقل سليمي مي تواند دروغ به اين بزرگي را قبول كند كه ملتي به آن بزرگي ( ملكه ناوار قوتتي 10 هزار نيرو به كمك ايلام مي فرستد در حالي كه خود مشغول جنگ هست ) كه ريشه چند هزار ساله در اين خاك داشته و متجاوزين قدرتمندي چون آشور موفق به تسلط بر آنها نشدند٬ حالا با آمدن چند هزار نفر قبايل چادرنشين خيالي آريايي يكدفعه از روي زمين محو و ناپديد بشوند؟ از خود و سرزمينشان دفاع نكنند؟ از آن گذشته منابع آشوري كه به كوچكترين حادثه در ماننا - ماد اشاره كرده اند هيچ خبري از مهاجرت اقوام آريايي به آذربايجان ( ماد - ماننا ) را نمي دهند٬ و ضمنا تجاوز و يا كوچ يك قوم جديد به هر سرزمين باعث عكس العمل و مقاومت صاحبين اصلي و بوميان آن سرزمين مي گردد٬ ولي تاريخ هيچ نشاني از برخورد و جنگ بين قوتتي هاي ماننا - ماد و آريايي هاي خيالي را نمي دهد. مهاجرت اقوام آريايي به ايالات جنوبي آذربايجان باستان ( كردستان٬ كرمانشاه و لرستان كنوني ) در قرنها بعد و از زمان ساسانيان شروع شد و به مرور زمان آن مناطق تاجيک زبان شدند. كوچ و سكونت تاجيک زبانها (کرد، لر، فارس ) به مناطق ديگر آذربايجان مثل همدان٬ قزوين و استان آذربايجان غربي پديده اي است تازه و سابقه اي كمتر از يك قرن دارد و نتيجه مستقيم سياست هاي برنامه ريزي شده شوينيسم فارس مبني بر تغيير تركيب جمعيتي آذربايجان ميباشد.
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 11:23 توسط مهدی
|
اورارتوها
منابع آشوري نشانگر آن است كه نطفه دولت اورارتو در ابتدا در اوايل سده ي 12 قبل از ميلاد در مناطق شرقي كوه آغري ( آرارات)٬ در اطراف درياچه گويچه ( سئوان ) در ارمنستان كنوني بسته شد. اين دولت به همت قبايل اورارت شكل گرفته و بعدها با اتحاد اقوام هوري و سايبر دولت مقتدر اورارتو تشكيل شد. پايتخت آنها در ابتدا شهر آرزاسكون بود ولي بعدها ساردوي اول آن را به شهر هوري و آرمن نشين توشپا در كنار درياچه وان انتقال داد.
مرزهاي جغرافيايي اورارتو شامل مناطق اطراف درياچه گويچه٬ شرق آناطولي و مناطق هوري ها در غرب درياچه اورميه بود. اورارتو ها همچنين در اوج قدرتشان دهه هاي طولاني مناطق تبريز٬ مرند٬ خوي٬ سراب و محال قاراداغ را نيز تحت سلطه خود داشتند. ( پروفسور ذهتابي٬تاريخ ديرين تركان ايران ص 100)
به عقيده برخي از تاريخدانان بنيانگذاران اوليه دولت اورارتو ٬ اورارت ها٬ از قبايل قفقازي بودند ولي به مرور زمان با گسترش مرزهاي جغرافيايي آن دولت٬ بخش عمده جمعيت آن را قبايل ترك تبار تشكيل مي دادند كه بعدها به مقام هاي شاهي نيز رسيدند٬ و وجود كلمات زياد تركي در آثار باقي مانده از آنها را ناشي از آن ميدانند. ولي اكثريت تاريخدانان ريشه بنيانگذاران دولت اورارتو را از هوري ها ( ازاجداد تركان ) ميدانند كه در 2500 ق . م از نواحي غربي درياچه اورميه به اطراف گويچه گول كوچ كرده بودند. تاريخدانان التصاقي زبان بودن اورارتو ها را تاييد كرده و آنها را خويشاوند با ماننا ها ميدانند. كتيبه هاي فراوان باقي مانده از آنها با قطعيت، نوع زبان اورارتو ها را روشن كرده است.
آشوريان آنها را اورارتويي بي آنيلي Bi anili مي ناميده اند و پسوند لي در آخر كلمه در شناخت منسوبيت تباري آنها مهم ميباشد.
"هرودت" از اورارتو ها به اسم آلارودي Alarudi نام برده و مينويسد: در حدود 800 سال قبل از زمان او در نتيجه حملات و فشارهاي آشوريان آلارودي ها و هوري ها با هم متحد شده و دولت آلارودي را به پايتختي توشپا در ساحل درياچه وان تشكيل دادند. اورارتو ها خود را بي آنلي ميناميدند و آشوريان نيز آنها را با همان اسم ميشناختند. ( پروفسور ذهتابي٬تاريخ ديرين تركان ايران ص 100 )
تاريخ كل سرزمين آذربايجان از دربند تا همدان و از قزوين و ساوه تا ارزنجان تا اوايل سلسله قاجار به صورت فدرالي سنتي ( خاناتي ) اداره ميشد و اين ريشه در هزاره هاي قبل از ميلاد داشت.
قاجارها ( آقا محمد خان و فتعلي شاه ) با خشونت زياد سيستم خاناتي را، در نهايت با سركوبي محمد قلي خان افشار در اورميه٬ در آذربايجان جنوبي از بين بردند ولي در آذربايجان شمالي تا اشغال نهايي آنجا توسط روسها آن سيستم ادامه داشت. در آن زمان نيز علاوه بر اورارتو ها دهها دولت كوچك و بزرگ، با ارتباط با هم يا مستقل از هم٬ از جمله ماننا، ماد مركزي و غيره در آذربايجان وجود داشتند و اغلب اشتراكات فرهنگي٬ قومي و زباني تنها نقاط اشتراك آنها بود ولي از نظر سياسي مستقل از هم بودند. چون اين دولت ها در آن زمان ضعيف بودند همواره مورد هجوم اورارتو ها و آشوريان واقع مي شدند و اوراتو ها بيش از يك قرن بر قسمتهايي از خاك ماننا حاكم بودند.
كتيبه هاي زيادي از اورارتو ها در آذربايجان و شرق آناطولي پيدا شده است و در آذربايجان تا حال 8 لوحه از آنها پيدا شده است. اگر در آذربايجان كه پر از قلعه و تپه هاي باستاني است، كاوشگري هاي علمي آنجام گيرد٬ مطمئنا آثار بيشتري از اورارتو ها٬ ماننا و ماد پيدا خواهد شد. در اينجا به چند تا از كتيبه هاي اورارتويي پيدا شده در آذربايجان اشاره مي شود.
يك تيم باستانشناسي آلماني در سال 1910 در منطقه بسطام ٬ بين راه مرند و قاراضياالدين يك كتيبه سنگي كه از طرف "روسائ دوم" شاه اورارتو در سال 685 ق . م نويسانده شده بود را پيدا كردند. اين كتيبه به ساختن معبد خالدي ( قالدي )٬ خداي بزرگ اورارتو ها در آنجا توسط "روسائ دوم" اشاره ميكند. يك هيئت آلماني ديگر در سالهاي 1969-1971 ميلادي موفق به كشف چهار قلعه اورارتويي در همان منطقه شدند.
لوحه اورارتويي معروف به لوحه سقين ديل كه در روستاي سقين ديل در نزديكي ورزقان در منطقه قاراداغ پيدا شده است٬ مربوط به "ساردوي دوم" ( 733-750 ق . م ) ميباشد. در اين كتيبه، وي از فتح ديار پولو آدي pulo adi و شهر ليب لي اوني Libli uni خبر ميدهد. دو ستون سنگي نيز از منطقه بين اشنويه -رواندوز پيدا شده است و آنها به دو زبان آشوري و اورارتويي نوشته شده اند. اين دو كتيبه از ايشپوييني ( 810-825 ) ميباشند و در موزه اورميه نگه داري ميشوند. لوحه هاي نيز در حوالي سراب٬ بين اورميه - اوشنويه٬ در روستاي داش تپه٬ ۱۹ كيلومتري قوشاچاي ( مياندواب ) پيدا شده است. ( دكتر ر. رئيس نيا٬آذربايجان در سير تاريخ ص 184 )
در سال 1374 شمسي يك مجسمه اورارتويي مربوط به 1100 ق . م در شهر بابل (شمال ايران) از قاچاقچيان گرفته شد. (روزنامه اطلاعات 25 تير 1374 )
در زمان پادشاهي مئنوا ( 788-810 ق . م ) لشكريان «اورارتو» با گذشتن از رود ارس منطقه نخجوان را به تصرف خود درآوردند. «مئنوا» براي حفظ نواحي تسخير شده، در ساحل راست شمالي رود ارس نزديك قصبهاي كه اكنون به نام تركي «داش بورون» معروف است مركز اداري تأسيس كرد، و آن را «مئنوآهينيلي» Menua Ahinli ناميد. در اين جا نيز پسوند تركي لي مشاهده ميشود.
كتيبه معروف نشتبان كه در نزديكي روستايي به همان اسم در نزديكي سراب پيدا شده٬ از آرقيشتي دوم ( 685-713 ق . م ) بوده و مضمون قسمتي از متن آن كتيبه چنين است: ...٬به قوه و اراده خالدي ٬من ... سرزمين ها را فتح كردم ... ٬ من به ساحل رودخانه مونا رسيده و از آنجا بر گشتم٬ من سرزمين هاي قيردو٬ قيتوهاني و توايشدو را فتح كرده و خراج گذار خود گردانيدم ( دكتر ر. رئيس نيا٬ص 177 ). توجه شود كه اين اسامي عين تركي امروزي به پسوند هاي تركي دو - تو ختم ميشوند.
آرقيشتي نيز اسمي كاملا تركي هست٬ متشكل از آر+ قيشتي. آر يا ار بمعني دلير و جوانمرد٬ لقبي است كه در طول اعصار از طرف تركها به رهبران سرشناس و قهرمانان خود داده شده است٬ آلپ ارسلان( ار+سلان ) و آلپ آرتونقا ( افراسياب) نمونه هايي از ان هستند.
كلمه قيشتي مشتق از مصدر قيشتيرماخ به معني پراكنده كردن٬ دور راندن دشمن يا حيوان خطرناك ميباشد. آرقيشتي به معني دليرمرد دشمن پراكن٬ قهرماني كه دشمن را دور ميکند٬ ميباشد.
در سال 1971 در منطقه رازليق، در 12 كيلومتري شمال سراب، كتيبه اي كنده شده بر كوه زاغان توسط تيم باستانشناسي آلماني پيدا شد. آرقيشتي دوم آن كتيبه را به مناسبت فتح آن منطقه بر آن كوه كنده بود٬ او همچنين از ساختن قلعه آرقيشتي ايردو ( اردو ) در آنجا خبر ميدهد.
كلمه ايردو يا اردو در زبان تركي به معني قشون يا ارتش ميباشد و كتيبه به ساختن قلعه اي ( پادگان٬ پايگاه ) نظامي براي ارتش آرقيشتي در آن منطقه اشاره ميكند.
از همسايگان مهم اورارتوها در حوالي سده 8 ق . م ماننا در شرق و جنوب شرق٬ آشوريان در جنوب٬ ترکهای كيمئر ( بعدها لوديه) در غرب بودند.
اسامي شاهان مهم اورارتو:
آرمه ( دوران شاهي 844-880 ق . م )٬ ساردوي اول ( 828-844 ق . م )، ايش پوييني ( 810-825 ق . م )٬ آرقيشتی اول ( 753-785 ق . م )٬ ساردوي دوم ( 733-753 ق . م )٬ روسای اول (713-735 ق . م )٬ آرقيشتي دوم ( 685-713 ق . م )٬ روسای دوم( 645-685 ق . م )٬ روساي سوم( 585-610 ق . م ).
در زمان روساي دوم ( 645-685 ق . م ) قبايل هندو اروپايي فريژي از سمت بالكان وارد آناطولي شده و از تركان كيمئر سخت شكست خوردند و شاخه اي از آنها به اسم ٬هاي Hay ٬( كه بعد ها به ارمني معروف شدند ) به سمت شرقي آناطولي حركت كرده شروع به جنگ با اوراتو ها٬ كه درگير جنگ با تركان ايشغوز در شرق و شمالشرق بودند٬ كردند. قبايل تازه رسيده هاي Hay با وحشيت و بي رحمي تمام به قتل عام مردم ساكن اطراف درياچه وان كرده و آنجا ها را تصرف كردند. از ازمنه قديم قبايل تركي آرمان Arman در اطراف درياچه وان زندگي ميكردند و آن مناطق در آن زمان در تركيب مرزهاي جغرافي اورارتو قرار داشت. چون Hay ها آن مناطق را گرفته و در آنجا ساكن شدند٬ به اسم اهالي سابق آن مناطق، يعني آرمان ها٬ خطاب شدند و به مرور زمان به ارمن = ارمني معروف شدند. ( پروفسور آغاسي اوغلي٬ دوقوز بيتك٬ ج 1 )
پان فارسها كه از طرفداران پر و پا قرص ارمني ها ميباشند٬ به خونريزي و وحشيت ارمني ها و قتل و عامي كه در شرق اورارتو كردند٬ اعتراف مي كنند ( مراجعه شود به ؛ تاريخ مردم اورارتو؛ ص 34 ٬ و . ج . مشكور ).
در اينجا لازم است كه اشاره اي هم به كوه آغري (آرارات)٬ كه بي مناسبت با موضوع نيست ٬ بكنيم. آين كوه از ازمنه ديرين از طرف اقوام مختلف ترك آغري داغي ناميده ميشد و اقوام ديگر آنرا ماسيس مي ناميدند. ارمني ها كه به غلط و عمد٬ براي مشروعيت دادن به ادعاهاي بي اساس ارضي خود٬ تا اواسط قرن بيستم تلاش مي كردند كه خود را به اورارتو ها منسوب كنند و اسم آن دولت باستاني را بر كوه آغري گذاشتند تا بدان وسيله نام خود را ابدي كنند. ولي تحقيقات علمي ثابت كرد كه نه تنها هيچ ارتباط زباني ٬ تباري و فرهنگي بين ارمني ها و اورارتو وجود ندارد بلكه ارمني ها بدترين دشمن آنها و عامل قتل و عام اورارتوها در حوالي 600 ق . م بودند لذا امروزه با وجود اينكه ارمني ها ديگر خود را به اورارتوها منسوب نمي كنند ولی از اسم آرارات هنوز هم به عنوان يك سمبل استفاده ميكنند.
اعتماد السلطنه شهيرترين باستانشناس ايراني در 150 سال قبل در كتاب٬ تطبيق الغات جغرافيايي٬ از قول كيپرت جغرافي شناس قديم مينويسد: آرارات اسم قديمي آن منطقه بود و بعد ها ارمني ها كوه ماسيس را كه در آن منطقه قرار گرفته و از طرف تركان قديم آغري ناميده ميشد ٬ آرارات ناميدند و اين نام گذاري بدون تحقيق و مدرك بوده است و آن فقط اسم ملت توراني اورارت بوده كه در آن مناطق ساكن بودند.
بعد از روساي سوم اسمي از اورارتو ها در منابع تاريخي برده نمي شود و به گمان عده اي ٬ در حوالي 584 ق . م قبل از بسته شدن معاهده دوستي بين ماد و لوديه٬ يا همزمان با آن٬ دولت اورارتو از بين رفته و سرزمين آنها ضميمه دولت ماد شده بود. Hay ها ( ارمني هاي كنوني ) براي اولين بار در 200 ق . م موفق به تشكيت دولت در سرزمين هاي غربي اورارتوي سابق شدند.
مصه صير ( موساسير ) دومين شهر بزرگ اورارتو ها بود و در غرب درياچه اورميه٬ در خاك عراق كنوني قرار داشت. آن شهر مركز فرهنگي و ديني اورارتو بود و عبادتگاه بزرگ خالدي ٫ هالدی = در ترکی باستان به معنی بهشت، در آنجا قرار داشت. بنا ها و عبادتگاه هاي عظيمي در آن شهر ساخته شده بود. در كاوشگري هايي كه در مصه صير انجام شده٬ باستان شناسان خرابه هاي سراي اورزانا را از زير خاك در آورده اند و هنر معماري آن شگفت انگيز و عين معماري بناهاي يونان قديم ميباشد. چون قدمت آن سه چهار قرن بيشتر از بناهاي يوناني است لذا تاريخ دانان عقيده دارند كه يوناني ها اين نوع معماري را از اورارتو ياد گرفته و در بناهاي خود به كار برده اند. تخت جمشيد و ساير بنا هاي زمان هخامنشيان نيز كپي از معماري اورارتو - ماننا ميباشد٬ داريوش در كتيبه اش اشاره ميكند كه دكوراسيون٬ معماري و طلاكاري تخت جمشيد را هنرمندان ماد انجام دادند.
سارگون دوم در سال 714 ق . م شهر مصه صير را گرفته و ويران كرد و طبق كتيبه هايش 1 تن طلا٬ 5 تن نقره و ديگر وسايل قيمتي از عبادتگاه خالدي غارت كرد.
آن ثروتي را كه از سراي اورزانا و عبادتگاه خالدي در شهر موساسير به دستم آمد قابل شمارش نبود٬ همه را بر سربازان بيشمارم بار كرده و آنها را مجبور كردم كه آن ثروت عظيم را به خاك آشور ببرند. (دكتر.ر. رئيس نيا٬ آذربايجان در سير تاريخ٬ جلد 1 ص 184 )
در منابع آشوري در باره اين لشكر كشي سارگون دوم ٬ خصوصا در باره فتح و غارت شهر تاريخي اولخو در دامنه كوه كيشپال باستاني٬ يونقاليق داغي امروزي ٬ معلومات زياد٬ نوشتجات و شكل ها باقي مانده است. (پيو تئروفسكي٬ اورارتو٬ ص 47 )
دين اورارتو ها: آنها نيز مثل ساير التصاقي زبانها به خدايان مختلف، الهام گرفته از طبيعت ايمان داشتند. در نتيجه تحقيقات تاريخ دانان٬ 78 تن از خدايان اورارتوها شناسايي شده است٬ خالدي بزرگترين و مهمترين خداي آنها بود و ديگر خدايان از او دستور ميگرفتند. شاهان اورارتو تمام كتيبه هايشان را با نام خالدي شروع كرده اند. ايميش خداي دولت و جنگ بود.
زبان اورارتوها شاخه اي از زبان هوري ها و يك زبان التصاقي و خويشاوند با زبان ماننايي٬ ايلامي٬ سومري و ... بود كه به مرور زمان به زباني مستقل تبديل شده بود. "م . ج . مشكور" عقيده دارد كه اگر در زبان كنوني آذربايجان تحقيق بشود٬ كلمات زيادي باقي مانده از اورارتو ها را پيدا خواهيم كرد. ولي اين مسئله به آن راحتي كه مشكور مي انديشد نيست چونكه زبان كنوني آذربايجان بيشتر تحت تاثير زبان اقوام ايشغوز و اغوز كه بعد ها به آذربايجان آمدند قرار گرفته است. ( "م . ت . ذهتابي"٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص 102 )
خط اورارتو ها: تا سده 9 قبل از ميلاد هيروگليف و از آن زمان به بعد از خط ميخي كه سومريان اختراع كرده بودند٬ استفاده ميكردند. آنها فرم و شكل خط ميخي را طوري تغيير داده بودند كه بتوانند صداها و كلمات مخصوص زبان خود را با آن بنويسند. در اوايل حكومتشان به زبان آشوري نيز مينوشتند ولي بعدها فقط به زبان خودشان مينوشتند.
در آذربايجان كنوني اسامي بعضي از شهرها و مكان ها همان اسامي هستند كه اورارتو ها به آن ها داده اند٬ براي مثال: اسم سه نفر از شاهان اورارتو ساردوري بود و هر سه به خاك ماننا لشكر كشي كرده ودر آنجا شهرها و قلعه هايي را ساخته بودند٬ قلعه اي كه در جنوب تاماركيس ( تبريز) براي حفاظت آن ساخته شده بود اسم شاه اورارتو٬ ساردوري٬ بر آن گذاشته شده بود و امروزه آنجا "سرده ري" ناميده ميشود. ( "م . ت . ذهتابي"٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص 103 )
در طي سده هاي 9 تا 7 ق . م آذربايجان بارها از طرف آشوري ها و اورارتو مورد حمله قرارگرفت. آشوري ها به جز قتل و غارت كاري ديگر نمي كردند و مردم آذربايجان هميشه در برابر استيلاگري و وحشيت آنان جانانه از سرزمين خود دفاع ميكردند. اورارتو ها بيش از يك قرن بر بخش بزرگي از آذربايجان حكومت كردند و از آنجاييكه هم تبار با مردم آذربايجان بودند و با زباني خويشاوند با زبان آنها صحبت ميكردند لذا هچوقت در آنجا مثل يك اشغالگر و بيگانه عمل نكردند و مردم آذربايجان به آنها به چشم بيگانه نگاه نميكردند. بعضي از شاهان اورارتو خيلي از شاهان محلي در آذربايجان را در مقابل آشوري ها ياري ميكردند. در زمان روساي دوم٬ Aza آزا شاه ماننا٬ در قيامي حكومتي كشته ميشود و روساي اول پسر او اولو سونو Ulu Suno را در رسيدن به حكومت ياري كرد و بعدا آن دو همراه با هيت ها و بابل بر عليه آشور متحد شدند. سارگون دوم شاه آشور براي جلوگيري از اتحاد آنها سريعا وارد عمل شد و در سال 717 ق . م كركميش پايتخت هيت ها را ويران كرد و بعد در سال 714 ق . م به ماننا، اورارتو حمله كرده و شهر هاي بسياري را خراب كرد. سارگون دوم در كتيبه هايش از آباداني بي نظير آذربايجان در آن زمان ابراز شگفتي كرده است. اورارتو ها در پيشرفت و آباداني آذربايجان خيلي تلاش كردند٬ آنها كارهاي بزرگي در شهر سازي٬ كندن قنات و كانالهاي آبياري٬ راه سازي٬ رونق دادن كشاورزي و باغداري٬ درست كردن درياچه هاي مصنوعي ( كئشيش گول يادگاريست از آنها ) و غيره انجام دادند و در تامين رفاه مردم خيلي موفق عمل كردند ("م .ت . ذهتابي"٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص 105).
به عقيده تاريخ دانان هنر قنات سازي از ابتكارات اورارتو ها بود و ملت هاي ديگر از آنها ياد گرفتند ( "ريچارد فراي"٬ برگهاي زرين تاريخ ايران).
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 11:23 توسط مهدی
|
سخنرانی ناصر پورپیرار در دانشگاه زنجان
مخالفین: تورات جعلی است و پور پیرار مامور سازمانهای جاسوسی آمریکا و اسرائیل جهت انهدام هویت پارسی در ایران است!
موافقین: اگر حقگو نیستید لااقل جرات شنیدن حقیقت را داشته باشید!
ناصر پور پیرار به عنوان یکی از فارس زبانان و مورخین دگر اندیش تاریخ باستان ایران چهره ای شناخته شده است.سلسله کتابهای او تحت عنوان کلی «تاملی در بنیان تاریخ ایران؛ دوازده قرن سکوت» موجب بروز مباحثات و مناقشات شدیدی در میان مورخین موافق و مخالف وی شده است.
موافقین او معتقدند که به دلیل این قبیل روشنگریهای، پور پیرار دچار انواعی از حملات رسمی و غیر رسمی شده است.دو جلد از کتابهای اخیر وی از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ممنوع النشر شده و خود او نیز جهت پاسخ گویی به تحقیقات منتشر شده تاریخی اش راهی بازداشت گاه گردیده است!
روز سه شنبه 29/9/84 ، ناصرپورپیرار به دعوت جمعیت اسلامی دانشجویان تورک دانشگاه زنجان در ساعت 17 جهت سخنرانی در سمیناری باعنوان «تاملي بر تاريخ نگاري ايران»، وارد آمفی تئاتر مملو از جمعیت تالار«سهره وئردی» دانشگاه زنجان شد.
نخست حسن حسینعلی بعنوان یکی از دانشجویان رشته تاریخ به معرفی آثار و نظرات پور پیرار پرداخت و اورا فردی دانست که به رغم مخالفتهای شدید صاحبان زرو زور و تزویربا شجاعتی که واجد پشتوانه های قوی علمی است از اندیشه و تحقیقات نوین خود در خصوص تاریخ باستان ایران دفاع می کند.
سپسی ناصر پور پیرار در میان تشویقهای وسیع حضار در پشت تریبون قرار گرفت.
پور پیرار اظهار داشت:«امشب سینمایی از بخش تاریخ شرق میانه و کهن را از طریق کمک گرفتن از تصاویر بیان خواهم کرد و بخش پنهان مانده تاریخ این منطقه وسیع و تمدن ساز را با زدودن غبارهای 2500 ساله آن شرح خواهم داد.اساسا تاریخ امروز ایران روایت ایرانیان نیست. بلکه این تاریخ عبارت است از مجموعه ای از تالیفات و حکایات مورخین روس،آلمانی،انگلیسی و ایتالیائی. اگر هم مورخین ایرانی در این خصوص مطالبی نوشته اند درکل اقدامی جز تبعیت، تدوین، بیان و انعکاس مطالب مورخان خارجی کار دیگری نکرده اندبه این ترتیب تاریخی که به دست بیگانگان نوشته شده برای شاگردان ایرانی آنها مورد پذیرش قرار گرفته و وارد کتب درسی و مراسم ملی ما شده است.»
پور پیرار با اشاره به اینکه اکثریت مطلق این تاریخ نویسان یهودی بوده اند و همه آنها بدون تفاوت خاصی مطالب همدیگر را مورد تایید قرار داه اند می پرسد:« از چه روی تاریخ ایران برای این مورخان تا این حد جذاب بوده و به چه دلیل در خصوص تاریخ 2500 سال قبل این فلات ،چنین اتفاق نظری جود دارد در حالیکه حتی در خصوص حوادث جنگ جهانی دوم که در همین 70 سال گذشته بوقوع پیوسته هرگز نمی توانیم شاهد چنین اجماع نظری باشیم؟!»
با درخواست پور پیرار مجموعه بسیار نفیس و منحصر بفردی از آثار سفالی ، سنگی و فلزی مکشوفه در فلات ایران به نمایش گذاشته شد که قدمت آنها به چند هزار سال قبل از حضور هخامنشیان در ایران می رسید و نشانگر حیات و بالندگی تمدنهای عموما ناشناخته ای در چهار گوشه فلات ایران می کرد.
او اظهار داشت: «شرق میانه کهن، مادر تمدن بشری است ومهد تمدنهایی است که سراغ انها را می توان ازهفت هزار سال پیش در گستره وسیعی از مصر تا شرق فلات ایران گرفت. »
پورپیرارمعتقد است:« شرق میانه کهن کلید تمدن امروز بشری است چراکه تمدنهای دیرین این سرزمین شامل تجمعات پیشرفته،سیستمهای مترقی ابیاری، خدایان متعدد و افسانه های جذاب، معابد زیبا، سفالهای هنرمندانه، صنعت ریخته گری و همچنین تقنین نخستین قوانبن بشری بوده است.حتی انسان بابلی جهت رصد آسمان اقدام به ساختن برج عظیم بابل می کند که خود مقدمه ای برای پیشرفتهای فضایی امروز است.اما به رغم وجود این همه عظمت و شکوه در تاریخ هفت هزار ساله اقوام ایران، کمترسازمان و موسسه دولتی ای مایل است تا اقدام به تحقیق و تفحص در این وسعت کهن و پنهان کند.در مقابل همین نهادها با برق انداختن سنگهای تخت جمشید فقط می کوشند تا تاریخ این مملکت کهن را به کوروش و داریوش برگردانند.»
پور پیرار اظهار داشت: « مثلا در مورد تمدنی که از جیرفت سر بر آورده است تا دو سال تمام ، دست سارقان ویاغیان در سرقت و یغمای آثار نفیس این منطقه باز گذاشته شده بود و سازمان میراث فرهنگی کوچکترین توجهی به گزارشهای مسئولین دلسوز نمی کرد!»
او افزود: «برای من ثابت شده است که این سازمان عریض و طویل هیچ علاقه ای به تاریخ و فرهنگ قبل هخامنشی ندارد.اینها فقط خود را خدمتگزار تاریخ هخامنشی می دانند!»
پس از نماشی اشکال و تصاویر آثار تاریخی ، پور پیرار اظهار داشت : «همه این قبیل اثارنفیس تمدنی بشر شرق میانه، کوتاه زمانی پس از به قدرت رسیدن هخامنشیان از صفحه تاریخ گم می شود بنوعی که پس از 1200 سال اثار تمدنی مکشوفه در همین منطقه بسیار ابتدائی است و نشان دهنده ضعف شدید علمی ،هنری و مدنی اقوام سازنده ان می باشد!»
او می پرسد چه شده است که ناگهان پس ازگذشت 1200 سال از حکومت هخامنشیان اقوام فلات ایران به رغم سیر محتوم تکاملی دچار چنین نزول دهشتناکی شده اند؟!
پور پیرار با تکیه بر همین نکته اعلام داشت که وقوع یک حادثه عظیم و بسیار مهلک سبب اهلاک و قهقرای تمدنی در فلات این سرزمین شده است.
او با بازخوانی آیات معینی از کتاب مقدس تورات به حادثه ای تحت عنوان«پوریم» اشاره می کند و ازقول قوم یهود می گوید:مطلع شدیم که مردم منطقه شرق میانه تصمیم به نابودی یهودیان گرفته اند.پس ما پیشدستی کردیم وبا کمک هخامنشیان دشمنان خود را در سیزدهم ماه اداراز بین بردیم و 77 هزار تن از آنها را هلاک کردیم!
پور پیرار با این پرسش بحث خود را آغاز می کند که چرا وقتی مورخان غربی از طوفان نوح و ساختن کشتی نوح به تفصیل سخن می گویند در قبال حادثه پوریم سکوت اختیار کرده اند و حتی در دائره المعارفها نیز در مورد این ماده سخنی به میان نیامده است؟!
او افزود: « سندی از دوران هخامنشان تحت عنوان کتیبه بیستون در دست است که در آن سنگ نوشته، شرح مقاومتهای ملل تحت ستم هخامنشیان علیه داریوش ثبت شده است.در این کتیبه از قیامهای سراسری و مستمری سخن گفته می شود که همزمان با امدن داریوش در سراسر قلمروی هخامنشیان بوقوع پیوسته و هخامنشیان نیز جهت خاموشی شورشها به شدیدیترین سرکوبها و قتل عامها متوسل شده اند.
پور پیرا معتقد است این نبرد جمعی علیه داریوش خودجوش نیست و به نوعی تحت کنترل یک سازمان مرکزی ضد هخامنشی قرار دارد و این سازمان به دلیل همپیمانی یهودیان با جلادان هخامنشی خواهان نابودی دشمنان خویش می باشد.
پور پیرار معتقد است :«بعد از فاجعه پوریم منطقه به قدری خالی از سکنه شده که بشر برای 1200 سال در شرق میانه قادر به تولید یک سنجاق سر نیز نشده است.اما به رغم این مسائل برخی از مورخان از یافته شدن اثار ساسانی خبر می دهند.مطابق ادعای این مورخان ،بشقابها و کوزه های یافته شده مربوط به مناطق اورال،ایتالیا و بلغارستان است.توجه کنید که همه آین اثار در خارج از فلات ایران امروز یافته شده است.می پرسیم این اثار چگونه خود را به ان نواحی دوردست رسانده اند؟! در مورد منطقه اورال می گویند که ایرانیها در دوران ساسانی به پوست خرس علاقه داشتند لذا در مبادلات پایاپای ، بشقاب ساسانی می دادند و پوست خرس اورالی می گرفتند!»
پور پیرار می پرسد : «پس از چه روی تاکنون در درون فلات ایران، بعنوان مرکز اصلی این تولیدات فرضی، هیچ اثری یافت نشده است؟!»
او همچنین می گوید: « توجه داشته باشید که برخی از اثار مکشوفه منسوب به دوران ساسانی به حدی تازه و صیقلی است که مورخ در نگاه اول به جعلی بودن انها پی میبرد!»
پور پیرار از بشقابی سخن می گوید که منسوب به یزگرد سوم ساسانی است.
او می گوید: « به دلیل تشابه تاج نقش اسب سوار موجود در این بشقاب با نقوش سکه های ادعایی دوران یزد گرد، انرا ساسانی و مربوط به یزد گرد سوم می دانند.»او می پرسد: « اما چرا ان سکه ها ساسانی دانسته شده اند؟ در جواب می گوید: «همین مورخان به دلیل تشابه نقوش این سکه ها به ان بشقاب آنرا ساسانی می دانند!»
وی با به سخره گرفتن وجود چنین تسلسل باطلی در استدلالات تاریخی این توجیهات را تلاشی برای تاریخ سازی جهت ملل و اقوام ایران می داند. او بار دیگر به کتیبه بیستون اشاره می کند و نام برخی از اقوام مندرج در آن کیتبه را می خواند.اقوامی همچون اووجه، مودرای، سه ته گوشه، رخج،...که در حال حاضر تنها و تنها یک نام از آنهابر روی سنگ نوشته مذکور باقی مانده است و دیگر هیچ!
او می گوید:« همه این اقوام در فاجعه پوریم به دست هخامنشیان و یاوران انها کشته شده اند. به همین دلیل است که در ایران امروز هر جا کاویده می شود تمدن نابود شده ای از دل خاک سر بر می اورد.تمدنی که ثروتهای ان رها شده است!»
او مجددا می پرسد:« اگر سبب این اتفاقات مهلک یک حادثه طبیعی است چرا بازماندگان برای بازیافت این ثروتها همچون همیشه باز نگشته اند؟!»
او به اکتشافات اقای نگهبان در حوزه تمدن مارلیک اشاره می کند و از اشیائ بسیار نفیس و رها شده ای در عمق نیم متری زمین خبر می دهد که تنها به دلیل گذر زمان با خاک و شن پوشیده شده است.چرا هیچ کس به رغم اینکه این اشیای بسیار بسیار نفیس سالهای سال برروی زمین قابل مشاهده بوده اند جهت تصاحب انها اقدام نکرده است؟!
پور پیرار می گوید: «جواب این سئوال مرگ همه انسانها و اقوام ان روز ایران است!
پس مورخان جهت پر کردن این شکاف عظیم تمدنی اقدام به جعل اوستا و مانی و مزدک کرده اند.من معتقدم همه کیتبه های واقع در جنوب ایران جعلی است و از صد سال پیش توسط برخی از مراکز غربی و از جمله دانشگاه شیکاگو در نقش رجب و نقش رستم کنده شده اند.»
او معتقد است که پس از فاجعه هستی سوز پوریم تا طلوع اسلام بخش بزرگی از فلات ایران فاقد شواهد تمدنی است.پور پیرار مدعی است: «حتی با طلوع اسلام اسامی اشخاص و اماکن مجدد وضع می شوند.»
او می گوید هر اسمی در هر زبانی معنایی دارد.مثلا بویوک در تورکی،احمد در عربی و...اما چرا در شاهنامه به هنگامه اشاره به اسامی ایران باستان کلماتی مطرح می شوند که فاقد هر گونه معنا هستند؟ او از سیصد اسم همچون رستم،منیژه،بیژن و... نام می برد که کوچکترین معنایی را تداعی نمی کنند!
پور پیرار تاکید می کند که او اصلا قصد تخریب قوم یهود را ندارد و بهیچوجه دشمن یهود نیست و می گوید بدون هر گونه حب و بغض نسبت به تاریخ ایران بیائید یافته های تاریخی جدید را بررسی کنیم.
او تاکید می کند: «در کمال تاسف مقامات کنونی جمهوری اسلامی حاضر نیستند به این یافته ها و تحلیلهای جدید تاریخی توجه کنند.به همین دلیل است که وزارتخانه های اموزش و پرورش،فرهنگ و ارشاد اسلامی،آموزش عالی و همچنین صدا و سیما و میراث فرهنگی همه ساکتند!
او می گوید:« از چه روی مقامات جلوی بیان حماسه های دروغین شاهنامه را بعنوان تاریخ نمی گیرند اما مانع از بیان یافته های جدید تاریخی می شوند؟!»
سخنرانی پور پیرار درمیان تشویقهای مکرر بیش از 400 دانشجوی حاضر در سالن به پایان رسید.اما در انتهای سالن جمعی که تعداد آنها کمتر از 30 نفر بود و به زبان فارسی صحبت می کردند بارها کوشیدند تا با فریادها و سوتهای خود نظم سالن را به هم ریزند.در دستان آنها ویژه نامه نشریه تخته سیاه، ارگان انجمن اسلامی دانشگاه زنجان نیز به چشم می خورد که علیه کتابهای پور پیرار نوشته شده و در سطح وسیعی توزیع شده بود.
سپس نوبت به بخش سئوالات حضار رسید. اقای سید حسینی مجری این برنامه جهت هر چه دمکراتیک برگزار شدن اجلاس پیشنهاد شفاهی مطرح شدن پرسشهای مخالفین را به رغم وجود تعداد کثیری از سئوالات مکتوب پذیرفت.
اولین سئوال از آن یک دانشجوی مخالف بود.او با قرائت ایه ای از قرآن کریم به کلمه مجوس اشاره کرد و گفت که به رغم ادعاهای شما قرآن مجوسان یعنی گبرانرا به رسمیت شناخته است.پور پیراربا بیان اینکه قران افصح الکتب است اظهار داشت مجوس به معنی گبر نیست و دلالت بر کسانی غیر از صابئین و اهل ذمه دارد.این دانشجو مجددا پرسید چگونه از تمرکز توجه میراث فرهنگی بر تخت جمشید سخن می گویید که در حال حاضر آنها نسبت به ساخت سد سیوند و نابودی تنگه بلاغی و اثار تخت جمشید بی تفاوتند؟
پور پیرار اظهار داشت از 20 سال پیش در خصوص ساخت این سد در مطبوعات خبر رسانی شده است. اکنون چه شده که طی یک سال گذشته ناگهان بحث خطرات آبگیری سد سیوند از طرف جمعی باستانگرا مطرح شده است؟!
همین دانشجو با تاکید بر تحریف شدن تورات اعلام کرد که پوریم مورد نظر تورات مربوط به بخش تحریف شده اند می باشد.
مخالف دیگری بر سن رفت و با قرائت چند بیت از ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه را کتابی دانست که تاریخ واقعی ایران را ترسیم و بیان کرده است.او با اشاره به آیه روم در قرآن کریم اظهار داشت که ترکیب قرآنی غلبت الروم به معنای تسلط امت اسلام بردو امپراطوری روم وا یران است!
سومین سئوال از طرف فردی مطرح شد که با حمله به سن خود را به تریبون رساند و اظهار داشت که خود شیرازی است و پدر بزرگی 107 ساله دادر که در سن 17 سالگی سوار بر الاغی از کنار مکعب زرتشت گذشته و این بنا را دیده است.شما چگونه مدعی جعلی بودن این مکعب و نو ساز بودن آن طی 65 سال گذشته هستید؟!
پور پیراراظهار داشت شما اصلا به حرفهای من گوش نکرده اید.من می گویم کتیبه های صد سال گذشته جنوب ایران جعلی است.من نمی گویم مکعب زرتشت جعلی می باشد.من مدعی جعلی بودن کتیبه های نقر شده بر روی ان هستم!
این بار یک دانشجوی موافق بر سن رفت.او که به شدت مورد فحاشی مخالفین قرار گرفته بود اظهار داشت : اگر حق گو نیستید لااقل جرات شنیدن حق را داشته باشید. وی با اشاره به اینکه ملتهای اروپایی برای قرنهای متمادی بر اساس فیزیک ارسطوئی زمین را مرکز جهان می دانست اظهار داشت: اقایان مخالف باور کنید که دوران علمی ادعاهای شما سرآمده و زمین شما دیگر مرکز جهان نیست!
این دانشجوی موافق اظهار داشت در میان ما اکنون در این جلسه کمتر کسی است که به دروغین بودن نصب یازده ترجمه از شعر معروف «بنی آدم سعدی » بر سر در سازمان ملل اطلاع داشته باشد! او نتیجه گرفت وقتی بسیاری ازموضوعات قابل مشاهده امروز را برای ما تا به این حد دروغ گفته اند دیگر وای به حال تاریخ ایران باستان!
این دانشجو در پایان در خصوص قدمت و ارزش استوانه معروف به حقوق بشر کوروش سئوال کرد. پور پیرار اعلام داشت: در این خصوص دروغهای بزرگی گفته شده است. جهت تعیین قدمت کل استوانه و یا لااقل بخشهایی از جملات این استوانه نیازمند زمان سنجی فیزیکی هستیم.او همچنین گفت که حتی در صورت فرض صحت این استوانه ،اولین قوانین نوشته شده بشری بسیار بسیار قدیمیتر از تاریخ حضور کوروش است ضمن اینکه مطالب این استوانه نیز به دلیل نگارش از طرف قوم فاتح می تواند امری غیر حقوقی و کاملاسیاسی تلقی شود.
آخرین مخالف به دنبال تهید شدید الحن مسئولین سیمنار در پشت تریبون قرار گرفت. او با تاکید بر بی ارزش بودن کتاب تورات .و نیز بیان جمله ای از ریچارد آرمیتاژ یکی از سیاستمداران آمریکائی در خصوص بربریت پارسیان در عصر کوروش و داریوش، پور پیرار را دشمن پارسیان،پان تورکیست، عرب زده، مامور مستقیم سازمانهای جاسوسی آمریکا و اسرائیل دانست که قصد بی هویت کردن تاریخ ایران را دارد.
با اعلام اتمام وقت از طرف مجری حدود پنج تن از مخالفین وی با نعره های بلند، پور پیرار را مورد فحاشی قرار داده وی را تهدید به حملات فیزیکی مهلکی کردند.
اما بدنبال عکس العمل صدها تن از موافقین پور پیرار این تعداد به همراه جمعی از سمپاتهای خود ضمن قرائت سرود ای ایران مجبور به ترک جلسه شدنداما همچنان در راهروهای وردی ماندند و منتظر پور پیرار شدند.حتی یکی از انان به فیلمبردار سمینار حمله ور شد و او را مورد تهدید و ضرب وشتم قرار داد.
سرانجام به دنبال حضور جدی حراست دانشگاه این مورخ دگر اندیش به بیرون هدایت شد.
پور پیرار در پاسخ به سئوال یکی از خبرنگاران حاضر در اجلاس در خصوص علت رفتارهای خشونت امیز معدود مخالفین خود گفت: این اقایان در حال مشاهده فروریختین بنای شیشه ای عظیمی هستند که طی هشتاد سال گذشته با مکعبهایی از جعل و جهل برای انها ساخته است...به آنها حق دهید که خشمگین باشند!
تهیه و تنظیم: سودابه روزبهان- زنجان
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 11:22 توسط مهدی
|
تركهاي سومر، بانيان تمدن بشري ( قسمت دوم )
سومرها به عنوان بانيان تمدن بشري، خدمات زيادي را به بشريت کرده اند. از جمله كارهاي مهمي كه سومريان براي بشريت كرده اند:
آفريدن قانون و اولين بانيان حقوق بشر، اداره جامعه بر اساس قانون، اختراع چرخ، پايه و اساس علوم و صنايع مختلف را گذاشتند كه بعدا توسط ديگران تكامل پيدا كرد، پايه و اساس شيمي، رياضيات، داروشناسي و ...
تقسيم هر شبانه روز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقيقه و هر دقيقه به 60 ثانيه، كشف و به كار گرفتن انواع فلزات، اشعار و داستانهاي سومر که از لوحه هاي سومري بازخواني شده، نشان ميدهد که پايه ادبيات را نيز آنها گذاشتند.
اختراع خط اول هيروگليف و بعدا خط ميخي از كارهاي ديگر سومريان هست، داريوش هخامنشي 3500 سال بعد، با استفاده از همان خط ميخي اختراعي سومرها كتيبه هاي خود را به سه زبان ايلامي، اكدي و پارسي نويساند.
هنر پيکر تراشي، معماري را بنيان گذاشتند و هنر ساختن مهرهاي استوانه اي را آفريدند، که با هنرمندي بي نظير با اشکالي خيلي ظريف حکاکي شده بودند و بعد از كشيدن آن بر روي لوحه گلي، اشکال آن در کليت ديده ميشد، اين هنر بعدها در بين مصري ها و يوناني ها نيز پخش شد.
سومر ها براي اولين بار در تاريخ، براي اداره کشور مجلس شورايي ايجاد کردند، که از دو تالار، تشکيل شده بود، يکي محل ريش سفيدان و ديگري محل جوانان بود. ايجاد سيستم قضايي پيشرفته که براي اولين بار مجرمين بر اساس قانون دادگاهي ميشدند. در هر جلسه دادگاه در سومر، 4 قاضي همزمان شرکت ميکردند.
در ساحه فلسفه و مذهب نيز سومرها خدمات زيادي را به بشريت کردند. طرز آفرينش انسان، عقيده به دنياي زيرين، قيامت، طوفان نوح، جدايي روح از جسم و انتقال آن به دنياي زيرين به هنگام مرگ، عقيده به خير و شر، روشنايي و تاريکي و. . .، همه تفکرات فيلسوفان سومري بود که بعدها در بين اقوام سامي پخش شده و الهام بخش کتب مذهبي يهوديان، مسيحيان و مسلمين شده است.
حضرت ابراهيم ساکن سومر بود، که در سال 2050 ق.م. از آنجا کوچ کرد، يعني زماني که سومرها بعد از بدست گرفتن دوباره حاکميت سومر، به سامي ها خيلي فشار ميآوردند.
پروفسور woolley كه از طرف دانشگاه پئنسيلوئييا و موزه بريتانيا بعنوان رئيس هيت كاوشگري در شهر اور بدانجا فرستاده شده بود بعد از سالها تحقيق مينويسد"خلق سومر در بين النهرين 2500 سال قبل از مصريان تمدن بشري را بنا نهادند" وي فرضيه قديمي بودن تمدن مصر را با مدارك قطعي طرد كرده و مي نويسد" سومريان در 3500 سال قبل از ميلاد مراحل پيشرفته تمدن را پشت سر گذاشته بودند و به مصر، آسياي صغير، يونان، آشور و غيره راه تمدن را نشان داده بودندַ
لئو پووانت از سومر شناسان معروف مينويسد: از 3000 سال ق م تمدن درخشان شهرهاي سومري سامي ها را از شبه جزيره عربستان به خود جذب كرد و آنها بتدريج بخش عمده اي از جمعيت سومر را تشكيل دادند و از 2350 ق م توانستند حاكميت سومر را به مدت 150 سال بدست بگيرند. اكدها وقتي كه سومرها در 2109 ق م دوباره حاكميت را به دست گرفتند شديدا با سامي ها بدرفتاري كرده و در نتيجه عده اي از آنها مجبور به مهاجرت به فلسطين و مصر شدند و تمدن سومر را با خود بدانجا ها بردند و بعدها تمدن مصر ، فنيقيه و تمدن يهوديان را بنا نهادند. يك عده اي نيز در كنار موصل، نينوا، ساكن شده و بعدها دولت آشور را ايجاد كردند. دو قبيله etrusk و سيكول نيز به طرف غرب كوچ كرده و در يونان، كرت، جنوب ايتاليا ساكن شده و تمدنهاي اوليه آن سرزمين ها را به وجود آوردند.
رنه گروسه فرانسوي معتقد هست كه سومريان بدون شك تمدن خود را از مردم آذربايجان كسب كرده اند.
هروزني "B. Hrozny" دانشمند چك، كسي كه براي اولين بار موفق به قرائت و ترجمه لوحه هاي هيتي شد؛ آذربايجان را اقامتگاه ثانوي سومري ها ميداند ( جامعه بزرگ شرق، صفحه 161 )
ساموئل نوح كريمر سومر شناس معروف كه خيلي از لوحه هاي سومري را ترجمه كرده در كتاب "الواح سومري" صفحه 258 تاييد مي كند كه سومرها از آسياي ميانه و از طريق قفقاز به آذربايجان آمده، و بعد از سكونتي دراز مدت در آنجا، به بين النهرين مهاجرت کرده و در آنجا ساكن شدند. وي ادامه ميدهد: سومر ها در ايجاد تمدن آراتتا در آذربايجان و تمدن هاي باستاني درغرب ايران نقش بزرگي داشتند. آراتتا، 5000 ق م در آذربايجان زندگي ميكردند و بعدها از آنجا به بين النهرين کوچ کردند.
چارلز بارني عالم تاريخ شناس انگليسي بعد از تحقيق روي آثار پيدا شده از گورتپه و حسنلو در آذربايجان به اين نتيجه رسيده كه صنعت فلزكاري اولين بار در آذربايجان شكل گرفته است. ( مجله ميراث فرهنگي، سال3، شماره 5، ص 53 )
باستان شناسان دامنه هاي جنوبي قفقاز را گهواره صنعت فلزكاري دانسته و تاييد ميكنند كه مواد اصلي در ساخت مفرع يعني مس و قلع در گنجه استخراج ميشده و معادن قلع 7000 ساله اين منطقه يادگار آن دوران هست.
ساموئل هوك در كتاب "تاريخ اوسانه در خاورميانه" ريشه نژادي سومريان را با ساكنين قديم آذربايجان قوتتي ها، لولوبي ها، سابير ها، گيلانكاسپي ها و غرب ايران کاسسي ها، ايلاميان يكي ميداندַ
هنري فيلد در كتاب "مردم شناسي ايران ، صفحه 175" سكونت سومر ها در آذربايجان و جنوب خزر را ثابت ميكند.
پروفسور ذهتابي ( تاريخ قديم تركان ايران ، جلد 1 ) و محمد تقي سياه پوش ( پيدايش تمدن در آذربايجان ) نيز با تحقيقات خيلي ارزنده ثابت ميكنند كه خاستگاه سومريان آذربايجان بوده است.
فريتز هومئل "Hommel، Fritz"در ترجمه لوحه هاي سومري، بيش از 300 كلمه تركي پيدا كرد، كلماتي كه اكثرا به همان شكل قديمي اش در تركي امروزي هنوز هم به كار برده ميشود، و لذا هومئل با استناد به كشفيات علمي خود از كتيبه ها و لوحه هاي سومري، زبان سومري را به عنوان ريشه زبان تركي و "پروتو ترك" معرفي كرد.
"دل هايمزِ ، Dell Hyme" پژوهشگر و زبانشناس وابسته به دانشگاه شيکاگو در بخش انسان شناسي در رابطه با ارتباط رياضي بين زبانها تحقيقي انجام داده و 200 لغت انگليسي را در دو زبان "سومري و ترکي " مقايسه کرده است. او در پژوهش چاپ شدهاش رابطه مشترک اين دو زبان را با مشابهت هاي لغوي موجود اثبات کردهاست. به اين صورت که بعد از 2000 سال گسست از يک زبان مرده ريشه لغات در زبان ترکي امروزي زنده است و مورد تکلم واقع ميشود. اين همه حقايق و شواهد براي آن ذکر ميشود که نظريه هاي رايج در ايران در مورد زبان کنوني ملت آذربايجان مورد بررسي مجدد قرار گيرد. چرا که عدم امکان دسترسي به اطلاعات و نيز اعمال منافع سياسي سبب شده اند که يک موضوع مهم علمي در مورد خاستگاه زبان کنوني مردم آذربايجان مخدوش شود و دانش صحيحي به مردم داده نشود.
در کتيبه اي آشوري از سال 716 ق. م. اسم قديمي کوه "سهند" که در بين اهالي ماد ـ ماننا استفاده مي شد، کوه " او آ اوش" و منطقه کوهستاني نزديک آن " او ايش ديش" آمده است. اين دليلي ديگر بر همزباني سومرها و قوتتي ـ لولوبي ها ميباشد. در زبان سومري "o، u، او" به معني عدد 10 ميباشد که در ترکي امروزي همان کلمه بصورت"اون، on" استفاده ميشود. "ايش، ائش" در زبان سومري به معني عدد3 که امروزه نيز در ترکي به صورت" اوش" استعمال ميشود. "ديش" در زبان سومري به معني "دندانه" و در ترکي امروزي به معني"دندانه؛ دندان" هنوز هم استعمال ميشود. لذا معني" او ايش ديش" ذکر شده در کتيبه آشوري به معني" سيزده دندانه" ميباشد و امروزه بدان محل "بش بارماخ" ميگويند. ( تاريخ ديرين ترکان ايران، ص 874، پروفسور زهتابي )
در لوحه اي سومري از 2100 ق. م.، شاعره اي سومري، به نام " بيدا"، «به معني يگانه در زبان ترکي باستان"، در شعري که بخاطر فراق از پسرش که در "همدان" زندگي مي کرد، سروده است؛ به کلمات و اسامي " کؤر"، " آراز"، " همدان"؛ " ساز"، "تار"، "غم"، "ايل"، " آي"" آد" به همان صورت که امروزه در ترکي آذري رايج است، در آن شعر بکار برده است. پروفسور تاريف آذرتورک، چارلز بارني، كوردون چايلد، هنري فرانكفرت و م. تقي سياهپوش ( پيدايش تمدن در آذربايجان ) معتقد هستند، كه سومرها موقع آمدن به بين النهرين كاملا به علم فلزكاري مجهز بودند و فلزات همراه آنان نه فقط شامل طلا و مس بود، بلكه شامل مفرع حقيقي نيز بود، اجداد آنان جايي ديگر، ( كه قطعا آذربايجان بود، چونكه آنجا نخستين پايگاه فلزكاري و گهواره اين صنعت شناخته شده است )، ياد گرفته بودند كه مس و قلع را ذوب كنند و مفرع بدست آورند، چون در سومر چيزي جز گل وجود نداشت. سومريان در طول حکومتشان در سومر ارتباط تنگاتنگي با همنژاد هاي خود در آذربايجان داشته و سنگهاي زينتي و مواد لازم براي صنعت فلزکاريشان را از اذربايجان تهيه ميکردند، در حماسه گيل قميش، در يکي از جنگها، گيل قميش با کمک دوست و همرزمش "enkidu" به جنگ "Huwawa" حاکم در کوهاي شمال، يعني آذربايجان، ميروند، تا با شکست دادن او که مانع رسيدن چوب جنگلي و سنگ هاي گرانقيمت به سومر ميشد، بجنگند.
با مطالعه سير تکامل خط ميخي سومري، و با توجه به اين حقيقت تاريخي که، سومرها قبل از مهاجرت به بين النهرين، قرنها در آذربايجان زندگي کردند، ميتوان با قاطعيت گفت که تمدن سومري ادامه و شکل تکامل يافته تمدن قوبوستان آذربايجان بود. از تمدن قوبوستان، که قديمي ترين تمدن شناخته شده تاريخ بشريت ميباشد هزاران نوشته تصويري باقي مانده و سومرها بعدها اين خط تصويري را به خط ميخي تکامل دادند. پروسه اختراع خط هزاران سال طول کشيده است و سومرها يکدفعه آنرا اخترا نکردند.
وابستگي و خويشاوندي زباني و فرهنگي بين مردم كنوني آذربايجان و سومرها خيلي قوي بوده و مورد تاييد اكثر تاريخدانان ميباشد و خيلي ها مثل" ف. هومئل" زبان سومري را پروتوترك مينامند. من فقط بطور خيلي مختصر به بخش كوچكي از اينها اشاره كردم، و در خاتمه مطلبي را راجع به يك نمونه از صدها مشترکات فرهنگي بين سومريان و تركان، اشاره كرده و مطلب را تمام ميكنم، آن هم صنعت موسيقي ميباشد اوزان ها و عاشيق ها در فرهنگ تركي جايگاه بخصوصي دارند و در كل تاريخ هزاران ساله تركان اوزان ها هميشه حضور فعالي در بين اقوام ترک داشته اند. فرهنگ، تاريخ، داستانها و حماسه هاي تركان را، اين نوازندگان خلقي، سينه به سينه با صداي دلنواز سازشان زنده نگه داشته اند. قديمترين ساز تركي كه تا حال پيدا شده در تركستان شرقي و منطقه اورومچي پيدا شده كه قدمتش به 400 سال قبل از ميلاد ميرسد، ولي قديمترين پيكره يك اوزان با سازش در دست مربوط به سومرها و در بين النهرين پيدا شده است و مربوط به 2400 ق م ميباشد، چيزي كه در نگاه اول، توجه بيننده را به خود جلب ميكند، اين هست كه كلاه، كمربند وشكل ساز، و مهمتر از آن طرز گرفتن ساز ايستاده و ساز را به سينه ميفشارد عينا شبيه اوزان هاي امروزي آذربايجان و جهان ترك هست. موسيقي اوزاني كه شاخص ترين و قديمي ترين هنر موسيقي آذربايجان و ساير ملل ترك تبار است، در هزاره هاي قبل از ميلاد در بين سومري ها و ايلامي ها رايج بود و نشانه هاي بعدي آن در هزاره اول قبل از ميلاد در بين ماننا ها، كانقا ها و بعد ها در بين اشكانيان ديده ميشود. خاستگاه اصلي و اوليه موسيقي اوزاني حوزه درياي خزر بوده و هنوز هم در آن حوزه رايج مي باشد. كتيبه هاي زيادي از سومر و ايلام به موسيقي اوزاني اشاره ميكنند، مثلا: در سال 2250 ق م "كوتيك ايشوسپناك" پادشاه عيلام به اوزان ها حقوق ميداد تا شب و روز در جلوي معبد خداي ايشوسپناك بنوازند ( دنياي گم شده عيلام صفحه 68 ).
در سال 2150 ق م ، زمانيكه قوتتي هاي آذربايجان در بابل حكومت ميكردند" گوده" شاه سومري "لاقاش"، كه زير دست آنها بود، به سرپرست اوزان هاي شهر دستور ميدهد كه پرستشگاه اينانا نه نه، الهه سومري را با نواختن ساز پر از نواي شادي كنند ( تاريخ پيشرفت علمي و فرهنگي بشر، جلد 1، صفحه 558 ). آلات موسيقي زيادي، همچون کمانچه، ني، دهل، چنگ، قووال از سومرها پيدا شده است.
پس ميبينيم كه علاوه بر زبان، موسيقي سومري نيز در بين تركان امروزي زنده هست. با توجه و تكيه بر آثار باقي مانده از سومر و تحقيقات وسيع سومر شناسان بطور قطعي ثابت ميشود كه سومر ها شاخه اي از تركان باستاني بودند كه درحوالي 5500 سال ق م همراه با ديگر اقوام باستاني ترك، هوري ها، قوتتي ها، سابير ها، لولوبي ها، كاسسي ها و ... از آسياي ميانه به آذربايجان كوچ كردند و سومر ها بعد از زندگي طولاني و تشكيل دولت در آذربايجان به بين النهرين كوچ كرده و با علم و دانشي كه از آذربايجان به همراه داشتند توانستند اولين تمدن بشري را بنا كرده و بزرگترين خدمات را به بشريت انجام دهند.
تركان دنيا ، به خصوص تركان آذربايجان ، به عنوان وارثين حقيقي سومرها به آنان افتخار كرده و همچون فرزندان راستين آنها در راه صلح و خدمت به بشريت هيچ وقت كوتاهي نكرده اند. همچون اجداد سومريشان، آذر بايجاني ها نيز هميشه مقدم مهمانان و تازه واردين به سرزمينشان را گرامي داشته اند، هرچند که بعضي از آنها همچون ارمني ها و آشوري ها در اين اواخر، نمک را خورده و نمکدان را شکسته اند.
1- 1956، From the tablets of sumer، samuel noah kramer
2- 1983 Inanna ، Diane Wolstein، Queen of Heaven and earth" ـ، samuel noah kramer، ص 130
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 11:19 توسط مهدی
|
تركهاي سومر، بانيان تمدن بشري ( قسمت اول )
به گواه تاريخ، منطقه غرب ايران ، خصوصا آذربايجان ، مهد تمدن بشري بوده است ولي متاسفانه شوينيسم فارس به علت كينه توزي با تاريخ ايران باستان، و ترس از اينكه، برملا شدن حقايق آن، پوچي و دروغ بودن ادعاي آنان مبني بر وجود تمدن پوشالي 2500 ساله آريايي/ پارسي در فلات ايران را ثابت خواهد کرد، لذا از نشر حقايق مربوط به آن شديدأ ممانعت کرده، و با وقاحت تمام تمدن هاي درخشان قبل از هخامنشي را بي اهميت و قبل از تاريخ مي نامند. لازم به ذکر است که در همه جاي دنيا به دوران قبل از اختراع خط توسط سومرها، يعني تقريبا 6000 سال قبل، دوران قبل از تاريخ ميگويند، ولي در ايران شوينيسم فارس 2500 سال را مرز بين دوران قبل و بعد از تاريخ معرفي ميکند تا توجه مردم به سوي تمدن هاي باستاني فلات ايران جلب نشود. اين عمل زشت و غير انساني، خيانت بزرگي است كه قومگرايان فارس به ايرانيان در کل و خصوصا به آذربايجاني ها که وارثين واقعي تمدنهاي قوتتي ها، ايلاميان، سومريان، ماننا ها، مادها، اورارتوها و. . . ميباشند.
آثار و نشانه هاي فراواني از تمدن هاي قديم آذربايجان به صورت صدها تپه تاريخي هزاران ساله در همه جاي آذربايجان پراكنده هستند و به امان خدا رها شده اند. دزدان و قاچاقچيان آثار باستاني، با تشويق اشخاص ضد آذربايجاني داخل حكومت، که خودشان نيز در اين دزديها و فروش اين آثار دست دارند، در آنجا ها بدون هيچ ممانعتي به غارت آثار باستاني آذربايجان مشغول هستند و آنچه هم از غارت دزدان در امان مانده توسط حاکميت شوينيستي فارس به بهانه هاي مختلف تخريب ميشوند و نمونه بارز آن تخريب ارگ عليشاه و محوطه تاريخي مسچد کبود در تبريز ميباشد.
عده زيادي از محققين سرشناس، مثل آرتور كسيت، هنري فيلد و ... آذربايجان را سرزمين ظهور انسان متفكر و مهد جامعه متمدن ميدانند.
سومريان كه امروزه بانيان تمدن بشري شناخته ميشوند اقوامي التصاقي زبان، با زباني خيلي نزديک به ترکي امروزي، بودند كه بعد از مهاجرت از آسياي ميانه و سكونت چند صد ساله در آذربايجان به بين النهرين كوچ كردند و با اطمينان ميتوان سومرها را اجداد آذربايجاني ها و تمدن آنها را شاخه اي از تمدن باستاني آذربايجان به شمار آورد.
چون تمدن سومر رابطه و خويشاوندي تنگاتنگي با تمدن هاي آذربايجان باستان قوتتي، هوري، آراتتا، ماننا، اورارتو، ماد، دارد و خود شاخه اي از تمدن باستاني آذربايجان شمرده ميشود، لذا مطلب را با بحثي كوتاه در مورد تاريخ سومرها ادامه ميدهيم.
سومرها شاخه اي ازاقوام آسياني اورال ـ آلتائيک بودند كه در حدود 6000 سال قبل از ميلاد، همراه با اقوام خويشاوند خود، هوري ها، ايلاميان، و. . . از آسياي ميانه كوچ كرده و دولتهاي مقتدري را در ايران، آناتولي و بين النهرين ايجاد كردند. آثار باقيمانده از اقوام نامبرده نشانگر آن است که، همه آن تمدن ها داراي منشاء مشترک بوده و يك حوزه تمدني مشترك را تشكيل ميدادند و اقوامي كه آن تمدن ها را بنا نهاده بودند، داراي ريشه نژادي، زباني و فرهنگي مشترك بودند.
جغرافياي ارضي سومرها شامل بين النهرين، شمال غرب خليج کنگر ( خ. فارس ) امروزي و غرب خوزستان امروزي بود. البته برخي از تاريخدانان، سومرها، اجداد ترکان را، نه مهاجر، بلکه بوميان اصيل بين النهرين ميشمارند و عقيده دارند که، بعدها در طول اعصار به آذربايجان، آسياي ميانه و. . . پخش شده اند.
سومريان در كتيبه هاي سومري بصورت واضح اشاره ميكنند كه، از كوههاي شمال و شمال شرق ايم كورا، ايم= شمال_شرق، كورا= كوه به بين النهرين آمده بودند. سومرها خودشان خود را " کارا کل" يعني سياه سر ميناميدند، نه سومر.
سومرها در حدود 5500 سال قبل از ميلاد از اقوام هم نژاد و همزبان خود در آذربايجان يعني هوري ها، سابيرها سوبار ها، قوتتي ها، لولوبي ها، آذ ها، جدا شده و به بين النهرين كوچ كرده و در آنجا اولين تمدن مدني بشري را بنا نهادند. سومر ها تمدن هاي شهري ur، Mari، uruk، nippur، kish، را در حدود 4500 سال قبل از ميلاد بنا نهاده بودند. سومرها به عنوان اولين قانونگذاران بشريت بشمار ميروند و از Dungi پادشاه اور و نيسابا و اورو كاجينا شاه لاقاش 2600 سال قبل از ميلاد مجموعات عظيمي از قوانين به جاي مانده كه مربوط به همه مسائل زندگي ارث، خريد و فروش، مجازات مامورين دولتي متهم به رشوه خواري، قوانين حقوقي زنان، ميباشند. بعدها حمورابي شاه سامي بابل دستور داد تا آن قوانين را جمع آوري کرده و بر روي لوحه هاي سنگي بنويسند، كه امروزه تحت نام " قوانين حمورابي" معروف هستند." ( منبع 3 )
تمدن سومري بر پايه سيستم دولت ـ شهري بنا گشته بود، هرچند که پايه اقتصادي آن بيشتر بر کشاورزي استوار بود، تا به صنعت. در هزاره سوم قبل از ميلاد، سرزمين سومر تقريبا داراي 13 شهر بود و هر شهري با دهات زيادي احاطه شده بود. جمعيت شهرهاي سومري تخمينأ بين 10- 50 هزار نفر بود.
اولين دولت سومري که در تاريخ ثبت شده است، توسط etana، حاکم شهر " کيش"، در 3000 سال ق. م. تاسيس شد. لوحه هاي سومري از او به عنوان شاهي که براي مردم ثبات و رفاه به ارمغان آورد، ياد شده است.
حکومت سومر بعدأ به دست حاکمان شهر اوروک "uruk" افتاد. شاهان معروف سلسله اوروک عبارتند از: enmerkar، lugalbunda، gilgamish ، dumuzi، شاهان اين سلسله افرادي مدبر و شجاعي بودند و کارهاي شجاعانه و خارق العاده آنها الهام بخش حماسه سرايي هاي زيادي در بين شعرا و نويسندگان آن دوره سومر شده است، حماسه معروف گيل قاميش نيز مربوط به اين دوران است. اين دوره، يکي ازعصرهاي طلايي ادبيات و شعرنويسي سومر بشمار ميرود." ( منبع 2 )
بعد از سلسله اوروک، به ترتيب حکومت بدست سلسله هاي شاهي شهرهاي " Ur " و "Lagash " افتاد. در حوالي 2350 ق. م. سارگون حاکم سامي شهر Agade Akkad، حاکم بر سومر شد و به همراه آن زبان اككديان در کنار زبان سومري رسميت يافت. سارگون شاه اككد حكومت خود را تا مناطق دور دست در شمال و غرب گسترش داد و بارها برعليه قوتتي ها در آذربايجان و ايلاميان لشكر كشي كرد. بدستور سارگون قوانين و نوشتجات سومري به زبان سامي ترجمه شده و در معبد "ائرئخ" نگه داري شد. بعدها آشور بني پال از اين نوشته ها نسخه برداري كرده و به آشور برد و به اين صورت قوانين و نوشتجات سومريان در بين اقوام مختلف پخش و نگهداري شد.
در لوحه هاي سومري، از افتادن قدرت به دست سامي ها بعنوان اولين فاجعه ياد شده است. در دوره اکدي ها، نارام سين، نوه سارگون ٫به دلايل نامشخصي، به شهر مذهبي سومرها "نيپور" حمله و معبد بزرگ آنجا را غارت کرد. منابع سومري از آن بعنوان دومين فاجعه سومرها نام برده اند.
بعد از جنگهاي متوالي در سال 220 ق. م. قوتتي هاي آذربايجان، شهر اککد، پايتخت آککدها را گرفته و ويران کردند و سلسله اککديان در سومر را برانداختند. قوتتي هاي آذربايجان 91 سال درسومر حکومت کردند ولي چون قوتتي ها در تمدن و شهرنشيني در مقايسه با خويشاوندان سومري خود، در سطح پائيني قرار داشتند، لذا با گرفتن خراج و رشوه از بزرگان سومر، اداره تمام امور سومر را به عهده خود سومرها گذاشتند. هر شهر سومري طبق روال سابق شاه سومري خود را داشتند و رهبر قوتتي ها که در شهر بابل ساکن بود، شاه شاهان سومر شمرده ميشد. بدليل همزباني و خويشاوندي بين قوتتي ها و سومرها، حمله قوتتي ها کمکي بود براي سومرها، تا بتوانند در سايه حاکميت قوتتي ها موفق به ترميم و بازسازي زبان و فرهنگ خود که در طول حاکميت 150 ساله سامي ها مورد تعارض قرار گرفته بود، بشوند.
Gudea حاکم سومري شهر "اور" در همکاري با قوتتي ها، موفق شد دوباره يک سلسله سومري را در اور تاسيس کند، با اينکه از لحاظ سياسي تحت سلطه قوتتي ها بود. او يکي از شاهان معروف سومر ميباشد و مجسمه هاي زيادي از او پيدا شده است. در نهايت، Utu-Hegal، حاکم سومري شهر Umma، موفق شد که به حاکميت قوتتي ها در سومر پايان داده ودر سال 2109 ق. م. دوباره يک سلسه سومري حاکم بر کل سومر را تاسيس کند. اين بار سومرها بر عكس حاكميت قبلي شان جنگهاي طولاني را با ايلام و لولوبي ها داشتند" ( منبع 2 )
Ur-Namma از شاهان بعدي سومر، معروفترين رفورميست تاريخ سومر ميباشد که سومين سلسله شاهي "اور" را بنا نهاد 1950 - 2050 ق. م. او اولين "کتاب قانون" در تاريخ بشريت را وضع کرد و طبق نوشتجات سومري، او شاهي هنرمند، قانونگذار، عدالت خواه بود که به حقه بازي، کلاهبرداري، ظلم ثروتمندان به فقرا و. . در کشور خاتمه داد." ( منبع 3 )
Shulgi فرزند "اور ـ ناما" نيز از شاهان معروف و خوشنام سومر ميباشد. او علاقه وافري به هنر، شعر و موسيقي داشت. او در شهرهاي "نيپور" و "اور" مدارس زيادي را ساخت و اکثر 800 هزار لوحه سومري که تا به حا ل پيدا شده اند، توسط تربيت يافتگان اين مدارس نوشته شده است. شولگي 50 سال حکومت کرد و در دوره او شعرا و نويسندگان در تمجيد از او با هم رقابت ميکردند. در يکي از اشعار از او بعنوان شاهي که "همه لذات زندگي را براي مردم سومر فراهم کرد" ياد شده است.
43 سال بعد از مرگ اين شاه، دربيست و پنجمين سال حکوت نوه او، Ibbi- sin، سومر مورد حمله ايلاميان از شرق و ايلات بيابان نشين سامي" آموريها " از غرب شد. بدليل خيانت ژنرالهاي سومري. "ريم سيم" شاه ايلام، موفق به فتح شهر "اور" شده، شاه سومر را به اسيري گرفته و هيکل خداي سومر "نه نه" را به ايلام برد. ايلاميان 60 سال بر سومر حكومت كردند.
اين واقعه باعث ضعف تدريجي سومرها و قدرت گيري دوباره سامي ها شد، بطوري که چندين دهه بعد، در دعوا بر سر حاکميت بين سومرها و سامي ها، حمورابي، حاکم آموري بابل، با شکست دادن Rin-Sin، رقيب سومري خود، حکومت بين النهرين را بدست گرفت. سال به حکومت رسيدن حمورابي، 1750 ق. م. پايان دوره باستاني سومر و شروع دوره اي که به " تمدن بابل" معروف است، ميباشد. عده اي از سومرها که نميخواستند زير حاکميت سامي ها زندگي کنند، بتدريج به آذربايجان و آسياي ميانه برگشتند و آنهايي هم كه باقي ماندند به مرور زمان در بين سامي ها حل شدند، ولي فرهنگ و مدنيت سومرها در طول قرنها پايه اصلي تمدن بابل بود. فرهنگ، خط و زبان سومري تا قرنها بر بابل حاکم بود و اکثر کتيبه هاي شاهان بابل تا قرنها به خط و زبان سومري نوشته ميشد." ( منبع 2 ). در زبان عربي صدها کلمه با منشاء ترکي وجود دارد که مستقيمأ از زبان سومري داخل زبانهاي سامي قديم، و از آنها نيز به زبان عربي امروزي رسيده است، مثلا کلمه"يتيم"، "متين" و ...، کلمه "مته، ماتان"، درترکي قديم به معني محکم ميباشد. تمدن بابل ادامه تمدن سومر بود.
زندگي اجتماعي، سياسي، مذهبي و اقتصادي سومرها با قوانين و مقررات پيچيده اي بر اساس عدالت و قانون تنظيم شده بود. طبق ميتولوژي سومرها، جهان هستي تحت کنترل دقيق يک دسته خدايان، که جسما شبيه انسانها ولي داراي قدرت مافوق طبيعي بودند، اداره ميشد. بزرگترين خداي سومر "dingir" بود، که در زبان ترکي امروزي tengri و تانگري تلفظ ميشود. از ديگر خدايان مهم سومرها، An خداي آسمان، " Nanna "، نه نه، مادر به ترکي خداي زمين، In-anna، اين آنا، خداي عشق و محبت بودند. بعدها سامي ها، بابلي ها و آشوري ها، In-anna خداي سومري را تحت نام ايشتر، ايستر" Ishtar " کلمه اي ترکي، به معني دوست دارنده، عشق و محبت، عبادت ميکردند.
در داستان حماسي گيل گمش يک كلمه تركي ميباشد و فرم اصلي کلمه "بيل گميش" ميباشد، كه قديميترين داستان حماسي شناخته شده بشري ميباشد، ارتباط و علاقه خيلي نزديك سومرها با آذربايجان، خزر و آسياي ميانه كاملا مشهود هستַ قهرمان داستان قيل گميش شاه و خداي شهر اوروک در سومر، براي پيدا كردن راز ابدي زيستن در سفري دراز و پر خطر، به پيش "اوتنا بيشديم" كه در وسط درياي خزر زندگي ميكند ميرود. او از آذربايجان رد شده و در داستان خيلي از مكان هاي جغرافيايي آذربايجان، مثلا كوه ميشو شمال مرند، درياچه اورمي، نام برده شده است و اينكه رمز جاودانه زيستن در وسط خزر بود و نه در خليج كنگر كه بغل دست سومرها بود همه نشان دهنده علايق ناگسستني آنها به آذربايجان وحوالي درياي خزر، كه منشأ شان از آنجا بود، ميباشد. سومرها با گذشت قرنها وطن اصلي خود آسياي ميانه و آذربايجان را هيچوقت فراموش نكرده بودند و حتي در تدفين مردگانشان آنها را به پهلو و رو به شمال شرق قرار ميدادند. به عقيده بعضي از تاريخ دانان، بعد از دومين باري که سومر ها حاكميت را در بين النهرين به سامي ها باختند، يعني در سال 1750 قبل از ميلاد، عده اي کثير از آنها به آذربايجان ، قفقاز و آسياي ميانه برگشتند. سومرها يي که به آذربايجان برگشتند در بين اقوام همزبان و هم نژاد خود در آنجا قوتتي ها، ساوير ها و. . . حل شدند و در تکامل بعدي تمدن آذربايجان سهيم شدند. مثلا حماسه قيل گميش سومري، هنوز هم با كمي تغيير، که نتيجه گذشت چند هزار ساله ميباشد، در حماسه كوراوغلي در بين ملل ترك، خصوصا آذربايجان، زنده هست" ( منبع 3 )
اولين باستانشناساني که لوحه هاي سومري را در قرن اخير ترجمه کردند، تاريخدانان يهودي بودند. آنها طبق رسم مرسومشان در تاريخنويسي رعايت بيطرفي را نکرده و با دروغگويي سعي کردند که سومرها را سامي و يهودي معرفي کنند. يهوديان، که اکثر مراکز تاريخشناسي دنيا را قبضه کرده اند، هميشه سعي ميکنند که تاريخ تمدن هاي مختلف خاورميانه و آسياي ميانه را طوري جعل کنند که حقايق و حوادث تاريخي افسانه هاي تورات را تائيد بکنند.
بعدها دانشمتدان و زبان شناسان بيطرف با ترجمه و بازخوني الواح سومري، ادعاي دروغين يهوديان را افشا کرده و ثابت نمودند که، زبان سومري هيچ ارتباطي با زبانهاي سامي و هندواروپايي نداشته و فقط با زبان ترکي خويشاوندي دارد، و لذا زبان سومري را "پروتوترک"، يعني پيش ترکي ناميدند. البته تاريخنويسان يهودي دست از دغل بازيهاي خود برنداشتند و با تئوريهاي ديگري به ميان آمدند، از آن جمله: اينکه سومريان بانيان تمدن بشري نيستند بلکه اقوام سامي بنيان تمدن را گذاشته اند؟ و يا اينکه سومرها وارثي در دنياي امروزي ندارند و آنها کلا از بين رفته اند؟ و ...
يکي از اين تاريخدانان مشهور يهودي، که سومرشناس معروفي ميباشد، ساموئل نواح کرامر samuel noah kramer در کتابهاي مختلفش راجع به سومر ها عقايد ضد و نقيضي را ارائه داده است، کرامر در اثري که در سال 1956 در آمريکا چاپ شده " From the tablets of sumer" در بخش 22 نظريه اي خنده داري را ارائه ميدهد که عمق غرض و موضع طرفدارانه ايشان را نشان ميدهد، او در اينجا مينويسد که، تمدن سومر را يک قوم سامي يهودي؟ با کمک قوم پارس که 6 هزار سال قبل از ميلاد از منطقه فارس کنوني به بين النهرين آمده بودند، پايه گذاري کردند و سومرهاي وحشي در حدود 5 هزار سال ق. م. از آذربايجان کنوني به آنجا حمله کرده و تمدن آنها را مصادره کردند. البته اين تاريخشناس مشهور در همان بخش كتابش ياد آوري کرده است که، ايشان هنوز هيچ مدرکي براي اثبات تئوري خود پيدا نکرده است " ( منبع 1 ). لازم به ياد آوري است که همين يهودياني از قماش کرامر، همچون گيريشمن و. . .، و تاريخ کلأ جعلي فارسها را نوشته اند، زمان ورود آريائي ها به فلات ايران را 8 صد سال ق. م. نوشته اند، و هيچ مدرک تاريخي آشوري، بابلي، ايلامي و. . به تاريخي ديرينتر از 600 ق. م. اشاره نکرده است. لذا نظريه کرامر در مورد سومر واقعأ افتضاح و پررويي بيش از حد بود و لذا ما در نوشته هاي بعدي اين سومر شناس ميبينيم که مجبور به اعتراف شده و نوشتجات قبلي اش را نقض ميکند؛ مثلا در کتاب " Inanna ، Queen of Heaven and earth" 1983، صفحه 130، بطور واضح مينويسد که زبان سومرها فرم قديمي زبان ترکي بود و تصديق ميکند که سومرها پايه گذار تمدن بشري هستند." ( منبع 2 )
مهمترين جشن هاي رايج در ايران امروزي نوروز، مهرگان ، شب يلدا و ַַַ نيز يادگارهاي هستند از سومر ها، به عقيده دانشمندان و تاريخ دانان براي مثال محقق مشهور امريكايي Charles Berlitz در كتاب"مثلث اژدها" و C. F Jean در كتاب"ReligionsumerianeLa" ، و پروفسور S. N. Kramer در كتاب"Mesopotamien، new" اين جشن ها اصلا از زمان قبل از مهاجرت سومريان از آسياي ميانه در بين آنان و اقوام خويشاوندشان در آنجا رايج بود و با مهاجرت آن اقوام به قفقاز، آنادولي، آذربايجان ، غرب ايران و بين النهرين اين رسم و رسوم را همراه خود بدانجا ها نيز بردند و بازماندگان آنان در آسياي ميانه تركان بعدي نيز از شمال چين تا شرق درياي خزر هميشه اين مراسم را بجا آورده اندַ اين جشن ها براي اولين بار در اواسط دوران امپراتوري سلجوقيان بزرگ شروع به رايج شدن در بين اقوام تاجيك، تاتفارس و كرد، كرد. متاسفانه اين جشن ها نيز از كينه توزي و تحريفات شوينيسم فارس در امان نمانده و پان فارس هايي كه از راه فرهنگ دزدي مشغول هويت سازي براي قوم موهوم آريا هستند اين جشن ها را نيز بي شرمانه بدون هيچ مدركي با استناد به افسانه هاي شاهنامه به خود منسوب كرده و پيام عشق و صلحي را که اين عيد ها پيام آور آن هستند را، به نفرت و نژادپرستي آريايي شان آلوده کرده اند.
امروزه هم اگر منصفانه نگاه کنيم، ميبينيم که جشنهاي باستاني مثل تموز بايرامي = نوروز، چيله گجه سي = شب يلدا، چارشنبه بايرامي = چهارشنبه سوري و. . . در داخل جغرافياي آذربايجان و مردم ترک آنجا؛ پررنگتر، متنوع تر و با شکوه تر از هر جاي ديگر، جشن گرفته ميشود و اين نشاندهنده رابطه کهن و عميق ترکان با تمدني است که اجداد سومري آنها پايه گذاري کرده بودند
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 11:18 توسط مهدی
|
تركهاي سومر، بانيان تمدن بشري ( قسمت اول )
به گواه تاريخ، منطقه غرب ايران ، خصوصا آذربايجان ، مهد تمدن بشري بوده است ولي متاسفانه شوينيسم فارس به علت كينه توزي با تاريخ ايران باستان، و ترس از اينكه، برملا شدن حقايق آن، پوچي و دروغ بودن ادعاي آنان مبني بر وجود تمدن پوشالي 2500 ساله آريايي/ پارسي در فلات ايران را ثابت خواهد کرد، لذا از نشر حقايق مربوط به آن شديدأ ممانعت کرده، و با وقاحت تمام تمدن هاي درخشان قبل از هخامنشي را بي اهميت و قبل از تاريخ مي نامند. لازم به ذکر است که در همه جاي دنيا به دوران قبل از اختراع خط توسط سومرها، يعني تقريبا 6000 سال قبل، دوران قبل از تاريخ ميگويند، ولي در ايران شوينيسم فارس 2500 سال را مرز بين دوران قبل و بعد از تاريخ معرفي ميکند تا توجه مردم به سوي تمدن هاي باستاني فلات ايران جلب نشود. اين عمل زشت و غير انساني، خيانت بزرگي است كه قومگرايان فارس به ايرانيان در کل و خصوصا به آذربايجاني ها که وارثين واقعي تمدنهاي قوتتي ها، ايلاميان، سومريان، ماننا ها، مادها، اورارتوها و. . . ميباشند.
آثار و نشانه هاي فراواني از تمدن هاي قديم آذربايجان به صورت صدها تپه تاريخي هزاران ساله در همه جاي آذربايجان پراكنده هستند و به امان خدا رها شده اند. دزدان و قاچاقچيان آثار باستاني، با تشويق اشخاص ضد آذربايجاني داخل حكومت، که خودشان نيز در اين دزديها و فروش اين آثار دست دارند، در آنجا ها بدون هيچ ممانعتي به غارت آثار باستاني آذربايجان مشغول هستند و آنچه هم از غارت دزدان در امان مانده توسط حاکميت شوينيستي فارس به بهانه هاي مختلف تخريب ميشوند و نمونه بارز آن تخريب ارگ عليشاه و محوطه تاريخي مسچد کبود در تبريز ميباشد.
عده زيادي از محققين سرشناس، مثل آرتور كسيت، هنري فيلد و ... آذربايجان را سرزمين ظهور انسان متفكر و مهد جامعه متمدن ميدانند.
سومريان كه امروزه بانيان تمدن بشري شناخته ميشوند اقوامي التصاقي زبان، با زباني خيلي نزديک به ترکي امروزي، بودند كه بعد از مهاجرت از آسياي ميانه و سكونت چند صد ساله در آذربايجان به بين النهرين كوچ كردند و با اطمينان ميتوان سومرها را اجداد آذربايجاني ها و تمدن آنها را شاخه اي از تمدن باستاني آذربايجان به شمار آورد.
چون تمدن سومر رابطه و خويشاوندي تنگاتنگي با تمدن هاي آذربايجان باستان قوتتي، هوري، آراتتا، ماننا، اورارتو، ماد، دارد و خود شاخه اي از تمدن باستاني آذربايجان شمرده ميشود، لذا مطلب را با بحثي كوتاه در مورد تاريخ سومرها ادامه ميدهيم.
سومرها شاخه اي ازاقوام آسياني اورال ـ آلتائيک بودند كه در حدود 6000 سال قبل از ميلاد، همراه با اقوام خويشاوند خود، هوري ها، ايلاميان، و. . . از آسياي ميانه كوچ كرده و دولتهاي مقتدري را در ايران، آناتولي و بين النهرين ايجاد كردند. آثار باقيمانده از اقوام نامبرده نشانگر آن است که، همه آن تمدن ها داراي منشاء مشترک بوده و يك حوزه تمدني مشترك را تشكيل ميدادند و اقوامي كه آن تمدن ها را بنا نهاده بودند، داراي ريشه نژادي، زباني و فرهنگي مشترك بودند.
جغرافياي ارضي سومرها شامل بين النهرين، شمال غرب خليج کنگر ( خ. فارس ) امروزي و غرب خوزستان امروزي بود. البته برخي از تاريخدانان، سومرها، اجداد ترکان را، نه مهاجر، بلکه بوميان اصيل بين النهرين ميشمارند و عقيده دارند که، بعدها در طول اعصار به آذربايجان، آسياي ميانه و. . . پخش شده اند.
سومريان در كتيبه هاي سومري بصورت واضح اشاره ميكنند كه، از كوههاي شمال و شمال شرق ايم كورا، ايم= شمال_شرق، كورا= كوه به بين النهرين آمده بودند. سومرها خودشان خود را " کارا کل" يعني سياه سر ميناميدند، نه سومر.
سومرها در حدود 5500 سال قبل از ميلاد از اقوام هم نژاد و همزبان خود در آذربايجان يعني هوري ها، سابيرها سوبار ها، قوتتي ها، لولوبي ها، آذ ها، جدا شده و به بين النهرين كوچ كرده و در آنجا اولين تمدن مدني بشري را بنا نهادند. سومر ها تمدن هاي شهري ur، Mari، uruk، nippur، kish، را در حدود 4500 سال قبل از ميلاد بنا نهاده بودند. سومرها به عنوان اولين قانونگذاران بشريت بشمار ميروند و از Dungi پادشاه اور و نيسابا و اورو كاجينا شاه لاقاش 2600 سال قبل از ميلاد مجموعات عظيمي از قوانين به جاي مانده كه مربوط به همه مسائل زندگي ارث، خريد و فروش، مجازات مامورين دولتي متهم به رشوه خواري، قوانين حقوقي زنان، ميباشند. بعدها حمورابي شاه سامي بابل دستور داد تا آن قوانين را جمع آوري کرده و بر روي لوحه هاي سنگي بنويسند، كه امروزه تحت نام " قوانين حمورابي" معروف هستند." ( منبع 3 )
تمدن سومري بر پايه سيستم دولت ـ شهري بنا گشته بود، هرچند که پايه اقتصادي آن بيشتر بر کشاورزي استوار بود، تا به صنعت. در هزاره سوم قبل از ميلاد، سرزمين سومر تقريبا داراي 13 شهر بود و هر شهري با دهات زيادي احاطه شده بود. جمعيت شهرهاي سومري تخمينأ بين 10- 50 هزار نفر بود.
اولين دولت سومري که در تاريخ ثبت شده است، توسط etana، حاکم شهر " کيش"، در 3000 سال ق. م. تاسيس شد. لوحه هاي سومري از او به عنوان شاهي که براي مردم ثبات و رفاه به ارمغان آورد، ياد شده است.
حکومت سومر بعدأ به دست حاکمان شهر اوروک "uruk" افتاد. شاهان معروف سلسله اوروک عبارتند از: enmerkar، lugalbunda، gilgamish ، dumuzi، شاهان اين سلسله افرادي مدبر و شجاعي بودند و کارهاي شجاعانه و خارق العاده آنها الهام بخش حماسه سرايي هاي زيادي در بين شعرا و نويسندگان آن دوره سومر شده است، حماسه معروف گيل قاميش نيز مربوط به اين دوران است. اين دوره، يکي ازعصرهاي طلايي ادبيات و شعرنويسي سومر بشمار ميرود." ( منبع 2 )
بعد از سلسله اوروک، به ترتيب حکومت بدست سلسله هاي شاهي شهرهاي " Ur " و "Lagash " افتاد. در حوالي 2350 ق. م. سارگون حاکم سامي شهر Agade Akkad، حاکم بر سومر شد و به همراه آن زبان اككديان در کنار زبان سومري رسميت يافت. سارگون شاه اككد حكومت خود را تا مناطق دور دست در شمال و غرب گسترش داد و بارها برعليه قوتتي ها در آذربايجان و ايلاميان لشكر كشي كرد. بدستور سارگون قوانين و نوشتجات سومري به زبان سامي ترجمه شده و در معبد "ائرئخ" نگه داري شد. بعدها آشور بني پال از اين نوشته ها نسخه برداري كرده و به آشور برد و به اين صورت قوانين و نوشتجات سومريان در بين اقوام مختلف پخش و نگهداري شد.
در لوحه هاي سومري، از افتادن قدرت به دست سامي ها بعنوان اولين فاجعه ياد شده است. در دوره اکدي ها، نارام سين، نوه سارگون ٫به دلايل نامشخصي، به شهر مذهبي سومرها "نيپور" حمله و معبد بزرگ آنجا را غارت کرد. منابع سومري از آن بعنوان دومين فاجعه سومرها نام برده اند.
بعد از جنگهاي متوالي در سال 220 ق. م. قوتتي هاي آذربايجان، شهر اککد، پايتخت آککدها را گرفته و ويران کردند و سلسله اککديان در سومر را برانداختند. قوتتي هاي آذربايجان 91 سال درسومر حکومت کردند ولي چون قوتتي ها در تمدن و شهرنشيني در مقايسه با خويشاوندان سومري خود، در سطح پائيني قرار داشتند، لذا با گرفتن خراج و رشوه از بزرگان سومر، اداره تمام امور سومر را به عهده خود سومرها گذاشتند. هر شهر سومري طبق روال سابق شاه سومري خود را داشتند و رهبر قوتتي ها که در شهر بابل ساکن بود، شاه شاهان سومر شمرده ميشد. بدليل همزباني و خويشاوندي بين قوتتي ها و سومرها، حمله قوتتي ها کمکي بود براي سومرها، تا بتوانند در سايه حاکميت قوتتي ها موفق به ترميم و بازسازي زبان و فرهنگ خود که در طول حاکميت 150 ساله سامي ها مورد تعارض قرار گرفته بود، بشوند.
Gudea حاکم سومري شهر "اور" در همکاري با قوتتي ها، موفق شد دوباره يک سلسله سومري را در اور تاسيس کند، با اينکه از لحاظ سياسي تحت سلطه قوتتي ها بود. او يکي از شاهان معروف سومر ميباشد و مجسمه هاي زيادي از او پيدا شده است. در نهايت، Utu-Hegal، حاکم سومري شهر Umma، موفق شد که به حاکميت قوتتي ها در سومر پايان داده ودر سال 2109 ق. م. دوباره يک سلسه سومري حاکم بر کل سومر را تاسيس کند. اين بار سومرها بر عكس حاكميت قبلي شان جنگهاي طولاني را با ايلام و لولوبي ها داشتند" ( منبع 2 )
Ur-Namma از شاهان بعدي سومر، معروفترين رفورميست تاريخ سومر ميباشد که سومين سلسله شاهي "اور" را بنا نهاد 1950 - 2050 ق. م. او اولين "کتاب قانون" در تاريخ بشريت را وضع کرد و طبق نوشتجات سومري، او شاهي هنرمند، قانونگذار، عدالت خواه بود که به حقه بازي، کلاهبرداري، ظلم ثروتمندان به فقرا و. . در کشور خاتمه داد." ( منبع 3 )
Shulgi فرزند "اور ـ ناما" نيز از شاهان معروف و خوشنام سومر ميباشد. او علاقه وافري به هنر، شعر و موسيقي داشت. او در شهرهاي "نيپور" و "اور" مدارس زيادي را ساخت و اکثر 800 هزار لوحه سومري که تا به حا ل پيدا شده اند، توسط تربيت يافتگان اين مدارس نوشته شده است. شولگي 50 سال حکومت کرد و در دوره او شعرا و نويسندگان در تمجيد از او با هم رقابت ميکردند. در يکي از اشعار از او بعنوان شاهي که "همه لذات زندگي را براي مردم سومر فراهم کرد" ياد شده است.
43 سال بعد از مرگ اين شاه، دربيست و پنجمين سال حکوت نوه او، Ibbi- sin، سومر مورد حمله ايلاميان از شرق و ايلات بيابان نشين سامي" آموريها " از غرب شد. بدليل خيانت ژنرالهاي سومري. "ريم سيم" شاه ايلام، موفق به فتح شهر "اور" شده، شاه سومر را به اسيري گرفته و هيکل خداي سومر "نه نه" را به ايلام برد. ايلاميان 60 سال بر سومر حكومت كردند.
اين واقعه باعث ضعف تدريجي سومرها و قدرت گيري دوباره سامي ها شد، بطوري که چندين دهه بعد، در دعوا بر سر حاکميت بين سومرها و سامي ها، حمورابي، حاکم آموري بابل، با شکست دادن Rin-Sin، رقيب سومري خود، حکومت بين النهرين را بدست گرفت. سال به حکومت رسيدن حمورابي، 1750 ق. م. پايان دوره باستاني سومر و شروع دوره اي که به " تمدن بابل" معروف است، ميباشد. عده اي از سومرها که نميخواستند زير حاکميت سامي ها زندگي کنند، بتدريج به آذربايجان و آسياي ميانه برگشتند و آنهايي هم كه باقي ماندند به مرور زمان در بين سامي ها حل شدند، ولي فرهنگ و مدنيت سومرها در طول قرنها پايه اصلي تمدن بابل بود. فرهنگ، خط و زبان سومري تا قرنها بر بابل حاکم بود و اکثر کتيبه هاي شاهان بابل تا قرنها به خط و زبان سومري نوشته ميشد." ( منبع 2 ). در زبان عربي صدها کلمه با منشاء ترکي وجود دارد که مستقيمأ از زبان سومري داخل زبانهاي سامي قديم، و از آنها نيز به زبان عربي امروزي رسيده است، مثلا کلمه"يتيم"، "متين" و ...، کلمه "مته، ماتان"، درترکي قديم به معني محکم ميباشد. تمدن بابل ادامه تمدن سومر بود.
زندگي اجتماعي، سياسي، مذهبي و اقتصادي سومرها با قوانين و مقررات پيچيده اي بر اساس عدالت و قانون تنظيم شده بود. طبق ميتولوژي سومرها، جهان هستي تحت کنترل دقيق يک دسته خدايان، که جسما شبيه انسانها ولي داراي قدرت مافوق طبيعي بودند، اداره ميشد. بزرگترين خداي سومر "dingir" بود، که در زبان ترکي امروزي tengri و تانگري تلفظ ميشود. از ديگر خدايان مهم سومرها، An خداي آسمان، " Nanna "، نه نه، مادر به ترکي خداي زمين، In-anna، اين آنا، خداي عشق و محبت بودند. بعدها سامي ها، بابلي ها و آشوري ها، In-anna خداي سومري را تحت نام ايشتر، ايستر" Ishtar " کلمه اي ترکي، به معني دوست دارنده، عشق و محبت، عبادت ميکردند.
در داستان حماسي گيل گمش يک كلمه تركي ميباشد و فرم اصلي کلمه "بيل گميش" ميباشد، كه قديميترين داستان حماسي شناخته شده بشري ميباشد، ارتباط و علاقه خيلي نزديك سومرها با آذربايجان، خزر و آسياي ميانه كاملا مشهود هستַ قهرمان داستان قيل گميش شاه و خداي شهر اوروک در سومر، براي پيدا كردن راز ابدي زيستن در سفري دراز و پر خطر، به پيش "اوتنا بيشديم" كه در وسط درياي خزر زندگي ميكند ميرود. او از آذربايجان رد شده و در داستان خيلي از مكان هاي جغرافيايي آذربايجان، مثلا كوه ميشو شمال مرند، درياچه اورمي، نام برده شده است و اينكه رمز جاودانه زيستن در وسط خزر بود و نه در خليج كنگر كه بغل دست سومرها بود همه نشان دهنده علايق ناگسستني آنها به آذربايجان وحوالي درياي خزر، كه منشأ شان از آنجا بود، ميباشد. سومرها با گذشت قرنها وطن اصلي خود آسياي ميانه و آذربايجان را هيچوقت فراموش نكرده بودند و حتي در تدفين مردگانشان آنها را به پهلو و رو به شمال شرق قرار ميدادند. به عقيده بعضي از تاريخ دانان، بعد از دومين باري که سومر ها حاكميت را در بين النهرين به سامي ها باختند، يعني در سال 1750 قبل از ميلاد، عده اي کثير از آنها به آذربايجان ، قفقاز و آسياي ميانه برگشتند. سومرها يي که به آذربايجان برگشتند در بين اقوام همزبان و هم نژاد خود در آنجا قوتتي ها، ساوير ها و. . . حل شدند و در تکامل بعدي تمدن آذربايجان سهيم شدند. مثلا حماسه قيل گميش سومري، هنوز هم با كمي تغيير، که نتيجه گذشت چند هزار ساله ميباشد، در حماسه كوراوغلي در بين ملل ترك، خصوصا آذربايجان، زنده هست" ( منبع 3 )
اولين باستانشناساني که لوحه هاي سومري را در قرن اخير ترجمه کردند، تاريخدانان يهودي بودند. آنها طبق رسم مرسومشان در تاريخنويسي رعايت بيطرفي را نکرده و با دروغگويي سعي کردند که سومرها را سامي و يهودي معرفي کنند. يهوديان، که اکثر مراکز تاريخشناسي دنيا را قبضه کرده اند، هميشه سعي ميکنند که تاريخ تمدن هاي مختلف خاورميانه و آسياي ميانه را طوري جعل کنند که حقايق و حوادث تاريخي افسانه هاي تورات را تائيد بکنند.
بعدها دانشمتدان و زبان شناسان بيطرف با ترجمه و بازخوني الواح سومري، ادعاي دروغين يهوديان را افشا کرده و ثابت نمودند که، زبان سومري هيچ ارتباطي با زبانهاي سامي و هندواروپايي نداشته و فقط با زبان ترکي خويشاوندي دارد، و لذا زبان سومري را "پروتوترک"، يعني پيش ترکي ناميدند. البته تاريخنويسان يهودي دست از دغل بازيهاي خود برنداشتند و با تئوريهاي ديگري به ميان آمدند، از آن جمله: اينکه سومريان بانيان تمدن بشري نيستند بلکه اقوام سامي بنيان تمدن را گذاشته اند؟ و يا اينکه سومرها وارثي در دنياي امروزي ندارند و آنها کلا از بين رفته اند؟ و ...
يکي از اين تاريخدانان مشهور يهودي، که سومرشناس معروفي ميباشد، ساموئل نواح کرامر samuel noah kramer در کتابهاي مختلفش راجع به سومر ها عقايد ضد و نقيضي را ارائه داده است، کرامر در اثري که در سال 1956 در آمريکا چاپ شده " From the tablets of sumer" در بخش 22 نظريه اي خنده داري را ارائه ميدهد که عمق غرض و موضع طرفدارانه ايشان را نشان ميدهد، او در اينجا مينويسد که، تمدن سومر را يک قوم سامي يهودي؟ با کمک قوم پارس که 6 هزار سال قبل از ميلاد از منطقه فارس کنوني به بين النهرين آمده بودند، پايه گذاري کردند و سومرهاي وحشي در حدود 5 هزار سال ق. م. از آذربايجان کنوني به آنجا حمله کرده و تمدن آنها را مصادره کردند. البته اين تاريخشناس مشهور در همان بخش كتابش ياد آوري کرده است که، ايشان هنوز هيچ مدرکي براي اثبات تئوري خود پيدا نکرده است " ( منبع 1 ). لازم به ياد آوري است که همين يهودياني از قماش کرامر، همچون گيريشمن و. . .، و تاريخ کلأ جعلي فارسها را نوشته اند، زمان ورود آريائي ها به فلات ايران را 8 صد سال ق. م. نوشته اند، و هيچ مدرک تاريخي آشوري، بابلي، ايلامي و. . به تاريخي ديرينتر از 600 ق. م. اشاره نکرده است. لذا نظريه کرامر در مورد سومر واقعأ افتضاح و پررويي بيش از حد بود و لذا ما در نوشته هاي بعدي اين سومر شناس ميبينيم که مجبور به اعتراف شده و نوشتجات قبلي اش را نقض ميکند؛ مثلا در کتاب " Inanna ، Queen of Heaven and earth" 1983، صفحه 130، بطور واضح مينويسد که زبان سومرها فرم قديمي زبان ترکي بود و تصديق ميکند که سومرها پايه گذار تمدن بشري هستند." ( منبع 2 )
مهمترين جشن هاي رايج در ايران امروزي نوروز، مهرگان ، شب يلدا و ַַַ نيز يادگارهاي هستند از سومر ها، به عقيده دانشمندان و تاريخ دانان براي مثال محقق مشهور امريكايي Charles Berlitz در كتاب"مثلث اژدها" و C. F Jean در كتاب"ReligionsumerianeLa" ، و پروفسور S. N. Kramer در كتاب"Mesopotamien، new" اين جشن ها اصلا از زمان قبل از مهاجرت سومريان از آسياي ميانه در بين آنان و اقوام خويشاوندشان در آنجا رايج بود و با مهاجرت آن اقوام به قفقاز، آنادولي، آذربايجان ، غرب ايران و بين النهرين اين رسم و رسوم را همراه خود بدانجا ها نيز بردند و بازماندگان آنان در آسياي ميانه تركان بعدي نيز از شمال چين تا شرق درياي خزر هميشه اين مراسم را بجا آورده اندַ اين جشن ها براي اولين بار در اواسط دوران امپراتوري سلجوقيان بزرگ شروع به رايج شدن در بين اقوام تاجيك، تاتفارس و كرد، كرد. متاسفانه اين جشن ها نيز از كينه توزي و تحريفات شوينيسم فارس در امان نمانده و پان فارس هايي كه از راه فرهنگ دزدي مشغول هويت سازي براي قوم موهوم آريا هستند اين جشن ها را نيز بي شرمانه بدون هيچ مدركي با استناد به افسانه هاي شاهنامه به خود منسوب كرده و پيام عشق و صلحي را که اين عيد ها پيام آور آن هستند را، به نفرت و نژادپرستي آريايي شان آلوده کرده اند.
امروزه هم اگر منصفانه نگاه کنيم، ميبينيم که جشنهاي باستاني مثل تموز بايرامي = نوروز، چيله گجه سي = شب يلدا، چارشنبه بايرامي = چهارشنبه سوري و. . . در داخل جغرافياي آذربايجان و مردم ترک آنجا؛ پررنگتر، متنوع تر و با شکوه تر از هر جاي ديگر، جشن گرفته ميشود و اين نشاندهنده رابطه کهن و عميق ترکان با تمدني است که اجداد سومري آنها پايه گذاري کرده بودند.
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 11:16 توسط مهدی
|
ترك ها و ايران ( قسمت دوم )
ما آذربايجاني هستيم، ترک هستيم يا آذري؟
ما ترک هستيم و در قسمت هاي وسيعي از منطقه (ايران، جمهوري آذربايجان، ترکيه و عراق) به خصوص مرزهاي تاريخي آذربايجان زندگي مي کنيم، اگر بخواهيم به ملت و هويت ملي مان اشاره کنيم بايد بگوييم «ما ترک هستيم» و اگر بخواهيم به محل سکونت خود يا انشعاب و لهجه ترکي خود اشاره کنيم مي توانيم بگوييم که «ما آذربايجاني هستيم» يا « ما ترک آذربايجاني هستيم». مي دانيم که زبان اکثر ترکان ايران به خصوص ساکنين منطقه آذربايجان، ترکي آذربايجاني است و در کنار آن ترکي ترکمني و خراساني و ديگر لهجه هاي ترکي نيز در ايران وجود دارد. لفظ آذري به دو معني بکار مي رود:
1. آذري به عنوان زبان باستاني جعلي
2. آذري به معني خلاصه شده آذربايجاني.
مصلحت آنست که بخاطر جلوگيري از سوء استفاده محافل شونيستي، از استفاده لفظ آذري حتي به معني دوم آن نيز خودداري کنيم. در اين نوشته در بعضي از موارد ملت ترک آذربايجاني به اختصار ملت آذربايجان ناميده شده اند.
آيا نژادي به نام نژاد فارس يا نژاد ترک داريم؟
نظريه پردازان شونيسم فارس قصد دارند زبان فارسي را زبان يک نژاد خاص و خالص، يعني نژاد آريا معرفي کنند و از طرفي ديگر همه کساني را که شناسنامه ايراني دارند آريايي معرفي نمايند! اين، به مفهوم برابر قراردادن مجموعه نژادي با مجموعه فرهنگي زباني و برابر قرار دادن مرزهاي سياسي با مرزهاي ژنتيکي است! ادعاي اينکه تمام فارس زبان ها و همه ايراني ها از يک نژاد، يعني از يک پدر و مادر بوجود آمده اند و در طول تاريخ از اختلاط با ديگر نژادها و اقوام منزه مانده اند، ادعايي خنده دار است که فقط مي تواند از ذهن عليل نژادپرستان تراوش کرده باشد. ما نژادي به نام فارس و نژاد ترک نداريم!! بلکه ملت هاي ترک و فارس را داريم.
ز طرفي ديگر نيز زباني خالص و ناب نيز نداريم! چنين ادعايي نيز بيشتر ادعايي شونيستي است. همه زبان ها در طول تاريخ از يکديگر تأثير گرفته اند و در کنار يکديگر رشد کرده و تکوين يافته اند. البته بعضي از اين تأثيرات در جهت تکامل يک زبان بوده و برخي در جهت تضعيف آن.
تعويض نام مکان ها و شهرها
از ديگر اقدامات شونيسم که با سرکارآمدن ديکتاتوري رضاخان آغاز شد تغيير نام مکان ها به اسامي فارسي در ايران بود! سيستم شونيسم علاوه بر تکه تکه کردن آذربايجان در استان هايي با اسامي مختلف چون آذربايجان شرقي و غربي و همدان و زنجان و مرکزي و اخيراً اردبيل و قزوين اعطاي بعضي قسمت هاي منطقه آذربايجان به استتان هاي همجوار ( تهران، گيلان، کردستان و کرمانشاهان)، به تعويض نام بعضي شهرها نيز اقدام کردند که از آن جمله اند ( منبع 18 ):
باش سوما = صومعه عليا، آشاغي سوما = صومعه سفلي، سئيوان = سگبان، کئچي قيران = بزکش، بين گول = هزاربرکه، موتالليق = متعلق، جووت = جوبند، کوشک ساراي = کشک سراي، پشتو = پشتاب، پينه شالوار = شادباد، گون دوغان = کندوان، ميو = مياب، موجا = خواجه مرجان، اروميه = رضائيه، سالماس = شاهپور، سولدوز = نقده، قول قاسيم = گول قاسم، توفارقان = آذرشهر-دهخوارگان، قره چور = سياه چور، شارابخانا = شرفخانه، کوجووار = کجاآباد، داش آتان = دانش آباد، بارش = بارنج، خاروانا = خروانق، سيداوا = سعيدآباد، اووشا = افشار، سلمان کندي = سلمان کند، ينگي جه = نيکجه، سوماقلو = سماق ده، تاتائوچاي = سيمين رود-قوشاچاي، ايکي سو = مياندوآب، قره گولي = کج ساران، واسميش = باسمنج، قره سو = سياه چشمه، آرازبار = ارسباران، يام = پيام، مليک کندي = ملکان، آجي چاي = تلخه رود، هلاکو = هرزند، باش بولاق = سرچشمه، سووش بولاق = مهاباد، قاراچاي = سيه رود، قوروچاي = شاه آباد، دوه چي = شتربان، انه مه = انانق، قره سو = سياه آب، قره گؤل = سياه گل، قيزيل اوزن = سفيدرور، قبله بولاق = قبله چشمه، زنگان = زنجان، سايين قالا = شاهين دژ، خيوه(خياو) = مشگين شهر، ميشوو = ميشاب، ساوالان = سبلان، قافلانتي = قافلانکوه، خوجا = خواجه، ساري قه يه = سارقيه، آخماقه يه = حکقيه، گوموش تپه = گوميشان، گوموش قه يه = دمشقيه، تيکان تپه = تيکاب.
شونيسم ها به نام هاي ترکي در مرزهاي سياسي ايران کفايت نکرده و نام منطقه اي در جمهوري آذربايجان يعني آران را هم به همه جمهوري آذربايجان (آذربايجان شمالي) نسبت دادند تا بدينگونه نام آذربايجان را از صحنه سياسي دنيا محو کنند! اما علي رغم آرزوي اين دشمنان اکنون ملت آذربايجان در شمال رود آراز داراي دولتي مستقل، پرچم و سرود ملي و عضويت در سازمان ملل و پارلمان اروپاست.
شروع تبعيض هاي حکومت مرکزي از 80 سال قبل نسبت به آذربايجان و البته ديگر مناطق و ملت هاي غيرفارس زبان، نظير کردها، ترکمن ها، عرب ها و بلوچ ها منحصر به مسائل فرهنگي و محدود کردن زبان آنها نبود، بلکه تبعيضات سياسي و اقتصادي را نيز به ملت هاي غيرفارس روا داشتند. انتصاب استانداران، فرمانداران و رؤساي دولتي غيرآذربايجاني و يا وابسته براي آذربايجان که درد مردم منطقه را درک نمي کنند از سياست هاي سيستم شونيستي در ايران بوده و هست، حتي نفوذ فعالين سياسي ترک و ديگر ملت هاي غيرفارس که درد ملت خود را درک مي کنند، در سيستم حکومتي به سختي امکان پذير است. بازگشت قسمتي از بودجه بعضي استان هاي ترک به تهران به عنوان سرمايه مازاد، نمونه اي از عوارض چنين سياستي مي باشد.
امروز آثار تبعيض اقتصادي در آذربايجان براي کساني که شهرهاي استان هاي آذربايجاني و شهرهاي استان هاي تهران و فارس و اصفهان و خراسان را ديده اند ، ملموس است و از خود حتماً پرسيده اند که آيا اين وضعيت براي منطقه مستعد و پرظرفيت آذربايجان شايسته مي باشد؟! البته قدمت تبعيض هاي اقتصادي در آذربايجان نيز به زمان رضاشاه مي رسد... تبريز در اثر هجوم سيل هاي خانه برانداز در سال 1308 متحمل خسارات فراواني شد. در آن زمان که با صرف هزينه 500 ميليون ريال راه مخصوص آبعلي و آمل ساخته مي شد و از محل ماليات هاي جمع آوري شده از آذربايجان در دهات مازندران و سوادکوه سدهاي سيماني ساخته مي شد، مرکز براي تعمير سد تبريز و جبران خسارت 30 ميليون ريالي سيل به مردم، در اتاق هاي وزارت کشور دست به دست مي ماليد و بالاخره وزارت کشور تصميم گرفت شهرداري تبريز براي تعمير سد تبريز از بانک ملي وام گرفته و بتدريج از محل درآمد شهرداري مستهلک سازد... . در تابستان سال 1319 غله آذربايجان را که در محل 350 الي 400 ريال خرواري قيمت داشت، آقاي مستوفي استان دار دست نشانده رضاخان بدون توجه به مايحتاج مردم تبريز خرواري 140 ريال خريداري کرده و به مرکز حمل مي کرد و در فصل زمستان مردم شهر تبريز بي آذوقه ماندند و ناچار غله مانده و گنديده گرگان را خرواري 600 ريال خريداري کردند. فرمانده ارتش تبريز از کيفيت جوهاي خريداري شده به مستوفي مي نويسد: « به علت فاسد بودن اسب هاي ارتش نمي خورند» و آقاي مستوفي در حضور جمعي با نهايت بي شرمي چنين گفتند: « باکي نيست، حالا که اسب هاي ارتش نمي خورند مي دهم خرهاي تبريز بخورند!...» ( منبع 14 ). اين تبعيض ها بعد از انقلاب نيز ادامه پيدا کرد. بعد از انقلاب رتبه صنعتي استان آذربايجان شرقي از رتبه 3 به رتبه 17 نزول کرد و در سال 79 نسبت جمعيت بر واحدهاي صنعتي در استان اصفهان 13/2 برابر نسبت جمعيت بر واحدهاي صنعتي تمامي استان هاي ترک ايران بود. به جز چند کارخانه بزرگ در منطقه آذربايجان که تاريخ تأسيس آنها قبل از انقلاب و اکثراً به همت آذربايجاني ها بوده است و اکنون نيز بعضي از آنها ورشکست شده و يا در وضعيت اقتصادي خوبي قرار ندارند، اکثر صنايع استان محدود به کارگاه هاي کوچک و صنايع سطح پاييني چون کارتن سازي و صنايع غذايي شده است. در زمينه معادن و فلزات سرمايه گذاري دوران 8 ساله سازندگي در استان کرمان حدود 320 برابر سرمايه گذاري در چهار استان آذربايجان شرقي، غربي، اردبيل و زنجان بوده است ( منبع 32 ). کارشکني هاي مستقيم و غيرمستقيم دولت در سرمايه گذاري آذربايجان بوسيله مسئولين وابسته به مرکز موجب گريز سرمايه ها و بدنبال آن نيروي کاري و تحصيل کرده از آذربايجان و سرازيري آن به شهرهاي تهران و کرج و شهرهاي فارس نشين شده است. به روايتي آمار مهاجرت از آذربايجان در زمان جنگ ايران و عراق بيش از آمار مهاجرت استان خوزستان بوده است! يعني عاملي بدتر از جنگ در آذربايجان حاکم مي باشد! در آمارهاي رسمي ارائه شده آمار بيکاران استان هاي آذربايجاني کمتر از استان هاي فارس نشين مي باشد! که البته واضح است اين هم به معني حل معضل بيکاري نيست بلکه به معني فرار بيکاران از منطقه و اسکان آنها به شهرکهاي اقماري تهران چون اسلامشهر، شهريار و ... مي باشد. در حاليکه طرح اتوبان جاده پررفت وآمد و ترانزيت تهران-تبريز-اروپا با تأخير مواجه مي شود، مسافرين بايد مسافت 630 کيلومتري بين تبريز و تهران را با صرف 12 ساعت در قطار طي کنند و با وجود آزادراه تهران-اصفهان، به طرح قطار سريع السير تهران- اصفهان نيز بودجه تخصيص داده مي شود تا اين مسافت به دو ساعت تقليل پيدا کند. 53 ميليارد تومان براي قطار هوايي داخل شهري در تهران صرف مي شود تا کشاورز بيکار آذربايجاني، منطقه مستعد آذربايجان را به قصد ساخت ستون هاي بتني اين ريل هوايي، ترک کند!
آسيميلاسيون
ز تبعيض ها و تحريف ها وتحقيرها هر چند خلاصه نوشتيم، اما هدف از اين اقدامات چيست؟ البته همانطوريکه گفته شد هدف نهايي، استعمار ملت هاي ايراني است و ابزار شونيسم نيز در راه رسيدن به اين هدف آسيميلاسيون يا حل کردن ملت هاي غير فارس در داخل ملت فارس است. در اين راه نيز زبان ما را هدف گرفتند. آنها مي دانستند اگر زبان ما را نابود کنند ادبيات و تاريخ ما را نيز مي توانند انکار کنند. آموزش و پرورش و انتشار کتاب و مجله به زبان مادريمان را محدود کردند و در نتيجه زبان ما محدود به مکالمات روزمره و سطحي شد. وقتي زبان نيز پشتوانه نوشتاري نداشته باشد و دايره استفاده از آن از مکالمات روزمره تجاوز نکند، کلمه ها فراموش شده و زبان فقير مي شود. اين فقر نيز خبيثانه دستاويزي براي تحقير افرادي (بخصوص نسل هاي جديد تر) مي گردد که بي خبر از همه جا زبان مادري شان را از آنها مضايقه کرده اند! آنها متهم مي شوند که شما زبانتان لهجه اي بيش نيست که ملغمه اي از زبان فارسي مي باشد ! نه شاعر داريد و نه ادبيات! دو تا شاعر داريد آنهم شعر فارسي گفته اند ! اجدادتان نيز وحشياني بوده اند که به ايران حمله کرده اند ! و بيچاره جواني که خواندن و نوشتن به زبان مادري اش را نمي داند و نگذاشته اند تاريخ صحيح خود را بخواند و گوش او را با نژاد پاک آريا و زبان برتر فارسي کر کرده اند ، و تاکنون نامي از دده قورقورد و فضولي و نسيمي نشنيده است، شروع به باور کردن دروغ ها و تهمت هاي اين مکاران نژادپرست مي کند. جوک ها و تحقير هاي گستاخانه نيز او را بيشتر دچار حس حقارت نموده و گاه کار به جايي مي رسد که خود ناخواسته هم سوي سيستم شونيسمي گشته و هويت خود را انکار مي کند. مي گويد من آذري هستم نه ترک! از ترکي صحبت کردن مي پرهيزد! لهجه ترکي خود را پنهان مي کند! اسامي کوروش و داريوش را براي کودکان ترک خود انتخاب مي کند! با کودکان خود فارسي سخن مي گويد يعني به زباني که خود سخن گفتن به آن را درست بلد نيست! مهاجرت به تهران و بريدن از زادگاه خود، براي او تبديل به آرزو مي شود و در تهران نيز اگر بپرسي ترکي يا فارس مي گويد پدر و مادرم ترک است ولي من بچه تهرانم! براي اينکه حساب خود را از ترک ها جدا بسازد، در تعريف جوک هاي ضد ترکي با جوکرها همگام مي شود! او ديگر ترک نيست او آسيميله شده و اختيارش در دست اربابان شونيست است!
آيا زبان فقط وسيله تفهيم و تفاهم است؟
هنگامي که از ابتدايي ترين حق خود يعني تحصيل به زبان مادري دفاع مي کنيم، به ما گفته مي شود که تاريخ اين حرف ها گذشته، امروز عصر جهاني شدن است و زبان فقط وسيله تکلم و تفاهم است وفرقي نمي کند با چه زباني صحبت کني و بنويسي!
در پاسخ بايد گفت که اينچنين نيست، حتي ملت پيشرفته اي چون فرانسه در اتحاديه اروپا راضي به دست کشيدن از زبان مادري خويش نيست و حتي راضي نيست زبان دومي را به عنوان زبان ارتباطي انتخاب کند. در خود ايران براي حفظ و گسترش زبان فارسي و پيرايش آن از زبان هاي خارجي، کلي انرژي و هزينه صرف مي شود و فرهنگستان زبان فارسي به جاي کلمات آشنا و جا افتاده اي چون توليد، حدس، وسائل و ابزار و سقوط، واژه هاي ناهنجار فراوري، گمانه زني، سامانه و فروشد، را ابداع و به خورد ملت مي دهد و شعار « فارسي را پاس بداريم» گوش فلک را کر مي کند!! حتي از ماليات ما ترک ها به جاي آموزش زبان مادري مان، کتاب هاي درس فارسي به تاجيکستان و افغانستان و حتي عربستان صادر مي شود و بورسيه هاي زبان فارسي به دانشجويان هندي و پاکستاني با کمک هزينه هاي قابل توجه به آنها براي يادگيري زبان فارسي در خود آن کشور ها و ايران اعطا مي گردد و هر سال انواع و اقسام سمينار هاي ادبيات فارسي برگزار مي شود! چرا در جريان مدرنيته و جهاني شدن فقط بايد زبان هاي غير فارسي فدا شود؟!
زبان فقط وسيله تفهيم و تفاهم نيست! زبان دروازه ذهن انسان به محيط اطراف و شالوده ذهني اوست! انسان با زبان است که محيط خود را درک مي کند و نظام فکري اش شکل مي گيرد . زبان وسيله خلاقيت و روشنفکري است!
بق نظريه روانشناسان-زبانشناسان دوازده سال اول زندگي يک شخص از لحاظ فراگيري زبان دوران تطبيق محسوب مي شود و بعد از آن دوران يادگيري. يعني در دوازده سال اول زندگي، شخص ضمن فراگيري زبان ، با زبان فراگرفته شده خود را به محيط اطراف تطبيق مي دهد و سيستم فکري اش مي گيرد. زماني اين نظام فکري و تطبيقي تکميل مي شود که سواد آموزي شخص به زبان مادري تکميل گردد، يعني علاوه بر فراگيري کامل تکلم به زبان مادري ، خواندن و نوشتن به زبان مادري را نيز ياد بگيرد. متأسفانه اين فاجعه اي است که براي بيش از پنجاه در صد از کودکان ايراني اتفاق مي افتد. يعني سيستم آموزشي ايران کودکاني را تربيت مي کند که سيستم فکري-تطبيقي آنها بطور کامل شکل نگرفته است. البته بايد گفت که آموزش به زبان مادري به معني تک زبانه بودن نيست و زبان دومي را نيز مي توان در کنار زبان مادري ياد گرفت.
مروز عوارض ممنوعيت فراگيري آموزش به زبان مادري را مي توان به سهولت مشاهده کرد که در ادامه به آن مي پردازيم:
• عدم تکميل نظام فکري و شخصيتي فرد (به هيچکدام از زبان هاي مادري و فارسي) که عوارضي چون کاهش خلاقيت و ضعف بيان را به همراه دارد. در مورد مسئله کاهش خلاقيت، مي توان به تحليل جلال آل احمد در ساليان پيش اشاره کرد. ايشان ضمن انتقاد از سيستم آموزشي تک زبانه ايران يکي از دلايل رويکرد اخير ترک هاي ايران به فعاليت هاي اقتصادي و حتي يدي را گريز ناخودآگاه آنها از ضعفي مي داند که در خلاقيت هاي ادبي دچارش گشته اند. خلاقيت ادبي نيز نقطه آغاز خلاقيت هاي فرهنگي و روشنفکري است.
• درمورد ضعف قدرت بيان که متأسفانه بگونه اي غيرمنصفانه موضع تفريح عده اي از هموطنان نيز شده است مي توان به تفاوت فاحش قدرت بيان و روابط عمومي غيرفارس زبان ها و فارس زبان ها در هر دو زبان مادري و زبان فارسي اشاره کرد. موارد بسياري مي توان مشاهده کرد که کودک ترک زبان از مطرح کردن سئوال يا ايده خويش در کلاس يا جمع به زبان فارسي و حتي در بين مجموعه همزبانان خويش و به زبان مادري خود نيز گريزان است. اين پديده را در قشر تحصيل کرده و بزرگسال نيز مي توان مشاهده کرد. کسي که از بيان تفکرات خود مي هراسد، در فکر کردن نيز تنبل مي شود.
• از طرف ديگر تحقير و بي توجهي به زبان مادري يک کودک مي تواند به جدايي عاطفي او از مادر و خانواده بيانجامد که خود سر آغاز مشکلات رواني و شخصيتي و اجتماعي فراواني است.
• افت تحصيلي دانش آموزان مناطق غيرفارس حتي به زبان دوم يعني فارسي نيز طبق اظهارات وزارت آموزش و پرورش نيز مشکلي است که مي توان به آن اشاره کرد.
• شخصي که به هويت خود بيگانه شد و علاقه خود را نسبت به ملت و منطقه سکونت خود از دست داد، به راحتي و با کوچکترين مشکلي از محل سکونت خود مهاجرت نيز مي کند.
زبان ها و فرهنگ هاي متفاوت دستآورد هاي بشري در هزاران سال زندگي خود بر روي کره خاکي و در واقع دريچه هاي متفاوت نگرش آنها به هستي است. تک تک آنها گنجينه هاي ارزشمندي هستند که مستحق محافظت و شکوفايي مي باشند. امروزه سازمان هاي فرهنگي دنيا سعي در بررسي و محافظت از زبان هاي متفاوت دنيا و حتي مواظبت از زبان هاي قليل المتکلم در حال نابودي دارند. به عنوان مثال يونسکو جهت حفظ و رشد زبان هاي موجود دنيا روز 21 فوريه را به عنوان روز زبان مادري اعلام کرده است. ولي متأسفانه در کشور ما عده اي نژادپرست به بهانه وحدت ملي به دنبال نابودي تنوع فرهنگي در ايران هستند. براي وحدت رو به رشد ملت هاي دنيا در سايه گسترش تکنولوژي هاي ارتباطي لزومي به نابودي زبان هاي مادري نيست، بلکه اين زبان بين المللي ارتباطي است که در کنار زبان مادري بايد آموزش داده شود.
حرکات آزاديخواهي آذربايجان
در طول تاريخ آذربايجان مهد حرکات روشنفکري و آزاديخواهي بوده است، در اعصار گذشته قيام بابک خرمدين در آذربايجان مهمترين قيام آذربايجاني ها عليه اشغالگران سرزمين خويش بود که با خيانت هاي افشين - سردار خودفروش ايراني- با شکست مواجه شد. هم اکنون نيز بعد از 1200 سال، اين قيام به عنوان سمبل حرکت مدرن آزاديخواهي مردم آذربايجان انتخاب شده است و همه ساله دهها هزار نفر از مردم آزاديخواه آذربايجان در روز تولد اين قهرمان ملي در هفته دوم تيرماه با وجود محدوديت هاي پليسي و مشقت هاي فراوان در قلعه باقي مانده از او بر فراز کوه هاي قاراداغ حاضر شده و خواسته هاي به حق خود را به گوش جهانيان ميرسانند.
از حرکات معاصر آذربايجان مي توان به انقلاب با شکوه مشروطه اشاره کرد که حرکتي بسيار مترقي در آن زمان محسوب مي شد. ارمغان آن نيز اولين قانون اساسي مشروطه ايران بود يکي از اصول آن انجمن هاي ايالتي و ولايتي در کنار مجلس شورا مي باشد. طبق اين اصل مترقي هر ايالتي مجلسي را بر مي گزيند که علاوه بر اداره امور محلي هر ايالت قدرت کنترل حکومت مرکزي را نيز داشت تا بدينگونه قدرت استبداد مهارتر شود. ستارخان قهرمان آذربايجاني اين انقلاب ، توسط غير آذربايجاني هايي مقيم مرکز (ارمني ها و بختياري ها) که انقلاب را به نفع خود مصادره کرده بودند در پارک اتابک تهران محاصره و شهيد شد.
شيخ محمد خياباني از مبارزين و مدافعين انقلاب مشروطه، مؤسس فرقه دموکرات (اول) و مدير روزنامه تجدد در تبريز بود. او با تأسيس فرقه دموکرات و دولت ملي آزاديستان (1920) در آذربايجان انقلابي فکري و سياسي را در آذربايجان رهبري مي کرد. او که آرمان هاي انقلاب مشروطه را در ايران شکست خورده و مجلس شورا و انجمن هاي ايالتي را تعطيل شده مي ديد و از طرفي نيز شاهد فروش ايران به بيگانگان توسط دولت مرداني چون وثوق الدوله (غير آذربايجاني) بود، به اميد نجات کل ايران حرکت آزاديخواهي خود را از آذربايجان شروع کرد. او در مدت شش ماه حکومت ملي علاوه بر احياي انجمن هاي ايالتي و ولايتي، تحولات فرهنگي و اجتماعي بسياري را در آذربايجان آغاز نمود. افسوس که دولت مرکزي تاب و توان ديدن آزادي و سربلندي ملت آذربايجان را نداشت. روحاني روشنفکر آذربايجاني با کودتاي خونين مخبرالسلطنه وکيل تهران کشته مي شود و جسد مثله شده او را به خدمت وي مي برند.
با سرکار آمدن رضا شاه بعد از کودتاي 1299 ه.ش (1920 ميلادي)، ارتشي بيسوادي که از طرف انگليس به سلطنت گمارده شد، حکومت مرکزي بر استبداد خود افزود و باقي مانده دستاوردهاي انقلاب مشروطه نيز تعطيل گشت. در طول 20 سال حکومت وي تا 1940 که قواي ايران توسط متفقين اشغال شد آذربايجاني ها علاوه بر ظلم معمول حکومت مرکزي بايد ظلم مضاعف ناشي از تبعيضات قومي و ملي را نيز تحمل مي کردند که شرح آنها قبلاً نوشته شد. در محدوده 1320 تا 1324 در اثناي اشغال ايران توسط متفقين و ضعف حکومت مرکزي ايران، نشريات و حرکات روشنفکري آذربايجاني فرصت اندکي يافتند نفسي تازه کنند. بالاخره در سال 1324 حرکت آزاديخواهي ملت آذربايجان که از ظلم رژيم رضاخاني جانشان به لب رسيده بود، از زير خاکسترها بار ديگر بيرون آمد و حکومت يکساله ملي در آذربايجان به رهبري سيد جعفر پيشه وري در آذربايجان برقرار شد. اين حکومت خود مختار از 21 آذر 1324 تا 21 آذر 1325 در آذربايجان حاکم بود و بالاخره با توطئه حکومت مرکزي به گونه اي وحشيانه سرکوب گشت. به خاطره اهميت تاريخي اين دوران در مبحث بعدي اندکي بيشتر اين دوران را مرور خواهيم کرد.
با اشغال آذربايجان توسط قواي محمدرضاشاه و تثبيت اقتدار وي با کودتاي 1332 اين شاه جوان ستم هاي پدرش به آذربايجان و ديگر ملت هاي غيرفارس را با شدت بيشتري ادامه داد. فشار و خفقان ملي بيشتر شد و هر کسي صحبت از زبان مادري ترکي مي کرد به اتهام داشتن مرام کمونيسم تحت تعقيب و شکنجه قرار مي گرفت. از چاپ هر گونه کتاب و اثر ترکي جلوگيري مي شد و حتي در شهرهاي مرزي آذربايجان، پخش موسيقي و ترانه ترکي هم ممنوع بود. اين فشار هاي مضاعف برملت ترک آذربايجان، بعد از گذشت 32 سال، آذربايجان را به يکي از کانون هاي فعال انقلابي ديگر عليه ظلم و جور ديکتاتورهاي تهران مبدل ساخت. مردم آذربايجان همگام با ديگر ملت هاي ايراني براي پايان دادن به ظلم و جور 57 سال حکومت ديکتاتوري رژيم پهلوي در قالب انفلاب اسلامي قيام کردند.
حکومت ملي آذربايجان
در گذشته و حتي امروز، نام بردن از حکومت ملي آذربايجان در فاصله سال هاي 1324 – 1325 جرم و گناه بزرگي محسوب مي شد و مي شود. صحبت از آن حکومت به مثابه کمونيست بودن و تجزيه طلب بودن بشمار مي آمد. حقيقت اين است که اين حکومت صفحه اي از تاريخ آذربايجان و ايران است. آن را نمي توان پاره کرد، بلکه بايد دوباره خواند و غير مغرضانه نکات مثبت و منفي آن را ديد و درس گرفت. حکومت فرقه دموکرات در آذربايجان اگرچه در سايه اشغال آذربايجان توسط نيروهاي روس و درفضاي خاص حاکم در آن زمان سرکار آمد، ولي دليل اصلي آن را بايد در 20 سال ظلم و جور و تحقير و تبعيض هاي رضاخاني جست وگرنه آيا اين ملت آذربايجان نبود که هميشه در صحنه مبارزات ايران عليه دولت روس و حتي عثماني جنگيده بود؟ حکومت يکساله آذربايجان محصول جبر تاريخي آن زمان به خواست هاي سرکوب شده ملت آذربايجان بود و تکيه حرکت ملي آذربايجان به دولت شوروي نيز در بدو دوقطبي شدن جهان که شوروي به قبله گاه حرکت هاي ضداستعماري و انقلابي تبديل شده بود و حرکت هاي آزادي بخش تحت لواي ايدئولوژيک فعاليت مي کردند، قابل سرزنش نيست. حتي وابستگي حکومت مرکزي تهران در آن زمان به بيگانگان بمراتب بيشتر از وابستگي حکومت ملي آذربايجان به روس ها بود که به آن متهم مي شود! به قول سيد جعفر پيشه وري که در باکو در يک حادثه ساختگي کشته شد، شايد اشتباه او در اين بوده است که بيشتر از آنکه به نيروي ملت خود متکي باشد، به حمايت رفقاي بظاهر انفلابي همسايه شمالي دلخوش بود که به خاطر حفظ منافع بين المللي خود تمام تعهدات خويش را فراموش و به ملت آذربايجان خيانت کردند!
ولي ديگر دلايل فروپاشي اين حکومت را بايد در عدم تحمل افکار دموکراتيک توسط استعمارگران داخلي و خارجي و اعتقادات ديني مردم و اطمينان دولتمردان آذربايجان به حکومت مرکزي ايران جست. البته خدمات ارزنده نيروهاي صادق و ملت دوست واقعي در اين حرکت نظير خود سيد جعفر پيشه وري نبايد فراموش شود:
اعلام زبان ترکي آذربايجاني به عنوان زبان رسمي دولت و ادارات و دستگاه هاي قضايي، آموزش زبان ترکي و زبان ديگر ملل ساکن در آذربايجان در مدارس، تقسيم اراضي دولتي و ملاکين به نفع دهقانان، از بين بردن رشوه و ايجاد امنيت در جامعه، کلينيک هاي سيار بهداشتي، کاهش 40 درصدي قيمت کالاها، قانون حداقل بيکاري و حداکثر ساعات کار، اشتراک زنان در امور اجتماعي و اعطاي حق رأي به زنان براي اولين بار در ايران و برنامه هاي عمراني فراوان نظير آسفالت خيابان ها، تأسيس اولين دانشگاه و ايستگاه راديويي و ...
اگرچه سيدجعفرپيشه وري و اکثر کابينه و فرقه دموکرات (دوم) جزء نيروهاي چپ بودند، اما آزادي و احترام به مذهب را حتي در کتب درسي اين زمان مي توان مشاهده کرد. اگرچه انقلاب 21 آذر، انقلاب عليه ظلم و جور حکومت مرکزي و فئودال هاي بهره کش بود ولي سرمايه داران ملت پرور نيز در بين فرقه دموکرات حضور داشتند. از طرفي برخلاف تبليغات موجود سيد جعفر پيشه وري تجزيه طلب نبود و درحکومت ملي، به رهبري وي، همواره بر يکپارچگي ايران تأکيد شده و در انتخاب وزراء توسط حکومت خودمختار آذربايجان ، وزير امور خارجه و وزير دفاع که نشانه_هاي حکومت هاي کاملاً مستقل است، معرفي نشده بود. پيشه وري شيوه حکومتي نظير کشور سويس يعني دولتي فدرال را براي ايران مناسب مي ديد ( منابع 14و15و19و42 ).
پيشه وري درحالي به تجزيه طلب بودن متهم مي گردد که مبارزات ميرزاکوچک خان جنگلي که حکومت مستقل جمهوري گيلان را اعلام کرد مورد احترام قرار مي گيرد و مجسمه وي در يکي از ميادين شهر رشت نصب مي شود!
سرکوب حکومت ملي آذربايجان و کتاب سوزان
ر اثر فشارهاي آمريکا و ديگر متفقين و زير پوشش داستان قرارداد قوام السلطنه –سياستمدار مکار تهران- (عامل روس ها) و دولت شوروي مبني بر واگذاري امتياز نفت شمال به روس ها، اين دولت نيروهاي خود را در 19 شهريور 1325 از آذربايجان تخليه کرد (آغاز جنگ سرد بين ابرقدرت ها) و قواي تهران که به بهانه نظارت بر انتخابات روانه آذربايجان شده بود در قالب ارتشي تجاوزگر در 21 آذر 1325 موجب سقوط حکومت خودمختار آذربايجان شد که بر اساس آمار ارتش 25000 اعدام و 70000 مهاجر و آوارهو زخمي برجاي گذاشت. در اين تجاوز که محمدرضاشاه به عنوان نجات آذربايجان از آن نام مي برد ، حتي مردم بي دفاع و زنان آذربايجاني نيز از قتل و غارت و تجاوزهاي ناموسي در امان نبودند. به دستور تهران تمامي کتاب هاي درسي مدارس را جمع آوري کردند و آتش زدند(26 آذر 1325 که امروزه روز کتاب در بين فعالين حرکت ملي آذربايجان شناخته مي شود)! ارتش آزادي بخش محمدرضاشاه مرتکب جناياتي شد که در طول تاريخ کم سابقه بود! جالب اينکه روزنامه هاي سراسري و حتي روزنامه هاي حزب توده نيز که ادعاي دوستي خلق ها را داشت در برابر اين جنايات سکوت کردند، عادت و سياستي که اين روزنامه هاي سراسري تا به امروز حفظ کرده اند! حزب شونيست ايران نيز طبيعتاً در برابر اين جنايات سکوت پيشه کردند. متأسفانه فراريان و پناهندگان به دولت شوروي نيز اکثراً زندگي فلاکت باري در آنجا داشتند، عده اي کشته شدند و عده اي ساليان طولاني تبعيد گشتند ( منبع 33 ).
شونيسم بعد از انقلاب اسلامي
متأسفانه انديشه هاي نژادپرستي شونيستي بعد از انقلاب نيز ريشه کن نشد. اگرچه شعار هويت امت اسلامي در اوايل انقلاب مطرح شد، ولي بعد از 80 سال تبليغ و تحميل انديشه هاي شونيستي، گويا اين انديشه ها در مغز و استخوان ملت ها و به خصوص روشنفکرنماها نفوذ کرده بود و هويت اسلامي نيز نتوانست ضامن حقوق برابر براي همه ايرانيان باشد. پاداش ملت هاي ايراني غيرفارس از فداکاري هاي خود در انقلاب فقط محدود به اصول 15 قانون اساسي مبني بر آزادي نشريات و آموزش به زبان هاي ايراني قومي و محلي در مدارس و اصل 19و48 مبني بر عدم تبعيض بين اقوام و استان ها و اصل 7 قانون اساسي بود که طبق آن شوراها، مجلس شوراي اسلامي، شوراي استان، شهرستان، شهر، محل بخش، روستا و نظاير اينها از ارکان تصميم گيري و اداره امور کشورند. اصل 15 قانون اساسي که هيچ ضامن اجرايي ندارد و عليرغم دهها طومار از طرف فعالين و روشنفکران آذربايجاني با سکوت يا واکنش هاي منفي مسئولين اجرايي مواجه شده است ( منبع 41 ). اصول 19و 48 نيز عملاً نقض مي شوند و اصل 7 نيز که باگذشت 20 سال از انقلاب اجرا شد، با چنان محدوديت هايي مواجه است که بودن و نبودنش دردي از دردهاي ملت آذربايجان را دوا نکرده ست!
در دوران اوليه بعد از انقلاب، فضاي بازي براي فعاليت فرهنگي در آذربايجان مهيا شده بود و شاهد نشريات و کتب متعددي در اين زمينه بوديم که بخاطر خفقان حکومت پهلوي اجازه انتشار نداشتند که اين دوران با شروع جنگ ايران و عراق و دوران سازندگي دچار رکودي زودرس شد. استقلال جمهوري آذربايجان از اتحاد جماهير شوروي و اظهار همدردي آذربايجاني هاي اين سوي آراز با جنگ زدگان قاراباغ بر تبليغات شونيست هاي فارس عليه ترکان آذربايجان در دوسوي آراز افزود. آنها دولتمردان کشور را به حمايت از ارمنستان متجاوز تشويق کردند که نتيجه آن را امروزه در بسته شدن قراردادهاي مهم بين ايران و ارمنستان مي توان مشاهده کرد! اگرچه امروزه بخصوص بعد از پايان جنگ ايران و عراق و دوران سازندگي، نشريات و کتب آذربايجاني آزادي محدودي نسبت به قبل از انقلاب که استبداد مطلق کاملاً حکمفرما بود، دارند، ولي هنوز هم تبعيضات اقتصادي و سياسي و فرهنگي پا برجاست. هنوز زبان ترکي در مدارس تدريس نمي شود، در حاليکه براي آموزش زبان هاي غيرمادري فارسي و عربي و انگليسي و حتي آلماني و ايتاليايي و فرانسه در مدارس و دانشگاه ها بودجه صرف مي شود، 25 الي 30 ميليون ترک حتي از يک کودکستان به زبان مادري، محروم هستند! و زبان ترکي در دانشگاه ها ( در چند دانشگاه محدود که اجازه آموزش يافته است) در رده زبان هاي خارجي کلاس بندي مي شود! زبان منسوخ پهلوي در دانشگاه تبريز در قلب آذربايجان تدريس مي شود ولي ترکي عليرغم بعضي تبليغات هنوز هم در اين دانشگاه تدريس نميشود! در 6 کانال تلويزيوني و چندين راديوي سراسري به زبان فارسي نه تنها جايگاهي براي فرهنگ و زبان ترکي در نظر گرفته نشده است، بلکه گاه برنامه هايي با مضامين تحقيرآميز نسبت به ترک ها پخش مي گردد، چندين کانال برون مرزي به زبان هاي فارسي و عربي و انگليسي و حتي ترکي آذربايجاني صحيح برنامه پخش مي کنند ولي نصيب آذربايجاني هاي داخل مرزهاي ايران از شبکه تلويزيوني، چند کانال استاني است که با زبان ترکي غير ادبي و پر از غلط خود بدترين خيانت را به زبان ترکي مي کنند! تلويزيون هاي سراسري و محلي و نظام آموزش و پرورش نه تنها در قبال تاريخ و ادبيات صحيح ترک هاي ايران سکوت کرده اند بلکه به تحريف و تخريب آن نيز ادامه مي دهند. در حاليکه بودجه 300 ميليارد توماني به گسترش کاربرد فن آوري ارتباطات و اطلاعات در قلمرو تقويت خط و زبان فارسي در محيط رايانه اي اختصاص مي يابد ( منبع 32 )، ترکان از داشتن فرهنگستان ترکي محروم هستند و استفاده از کلمات اصيل ترکي به جاي کلمات تحميلي فارسي در نشريات آذربايجاني مسئولين آنها را به دادگاه ها مي کشاند که گويا آنها زبان بيگانه را تبليغ مي کنند! از شرح تبعيض هاي اقتصادي نيز نوشتيم. در سياست نيز اگرچه ترک ها به مناصب حکومتي، دولتي و اداري راه پيدا مي کنند، ولي متأسفانه ترکاني مقدمند که تحت سيستم جهان بيني آريايي آسيميله شده اند.
مسئله ملي در ايران
همان طوريکه نوشته شد، در ايران از هشتاد سال اخير تاکنون ظلم مضاعفي به ملت هاي ايراني غيرفارس تحميل مي شود که ابعاد فرهنگي، اقتصادي و سياسي داشته و از آن به عنوان مسئله يا ستم ملي نام برده مي شود.
وضع قواي سياسي در قبال مسئله ملي
متأسفانه انديشه هاي شونيستي هنوز در افکار قواي سياسي، بخصوص احزابي که خود را سراسري مي نامند، ريشه کن نشده است:
• محافظه کاران که در مهره هاي کليدي حکومت مرکزي قرار دارند، ايده هاي شونيستي را بظاهر حمايت نمي کنند و در مقابل خواسته هاي حرکت ملي آذربايجان، بيشتر موضع سکوت پيشه نموده اند. ولي واقعه قلعه بابک 83، اظهارات نشريات متعلق به اين قشر و امام جمعه هاي منطقه در اين مورد و تدارک دسته نظامي سي هزار نفري بسيج و سپاه در مقابل شرکت کنندگان در اين مراسم، نشان داد که شکست سکوت را ترجيح داده اند. موضع غير عادلانه و نا برابر آنها در قبال دو حکومت همجنس اشغالگر اسراييل و ارمنستان نيز مي تواند موضع آنها را در مقابل ملت آذربايجان نشان دهد.
• اصلاح طلبان بيشتر از محافظه کاران تحت تأثير انديشه هاي شونيستي قرار دارند. سخنان رئيس جمهور مبني بر تأکيد بر زبان فارسي به عنوان عامل وحدت ملي، سکوت ايشان در قبال طومارهاي متعدد ملت آذربايجان در جهت احياي اصول 15و19 قانون اساسي، سخنان استاندار آذربايجان شرقي در جهت کم اهميت جلوه دادن مسائل ملي، اقدام فرماندار اردبيل در دعوت هيئت ارامنه جهت سرمايه گذاري در آذربايجان و مطالب و تحليل هاي نشريات وابسته و بالاخره اظهارات شگفت انگيز آقاي خاتمي در جمع مردم کليبر، مبني بر اينکه اين مردم از نژاد اصيل آريايي هستند، همگي نشان از ضديت اين گرايش سياسي با خواسته ها و حقوق ملت آذربايجان دارند. اين طيف سياسي که شعار گفتگوي تمدن ها را سر داده بودند، در عمل نشان دادند که به شعار خود در داخل ايران پايبند نيستند و تمدني جز تمدن فارس را به رسميت نميشناسند! افسوس که ملت ساده و زودباور آذربايجان فريب شعارهاي رنگارنگ انها، نظير ايران براي ايرانيان را خوردند و در انتخابات خرداد 76 بصورت گسترده اي به آنها رأي دادند! بلکه اين هم درس عبرتي براي ملت آذربايجان باشد و بداند که مقصود احزاب سراسري از ايرانيان گويا تنها ملت فارس است و بس!
اوضاع در احزاب داخل و خارج از کشور که خود را منتقد يا مخالف نظام مي بينند بدتر است:
• سلطنت طلب ها که خود از نسل بانيان حکومت شونيستي در ايران هستند و احياي حقوق ملت هاي ايراني يعني دموکراسي حقيقي مانع جدي آنها براي برپايي مجدد حکومت سلطنتي آريامهري در ايران است. اگرچه هر از چند گاهي جهت عوام فريبي از حکومت هاي غيرمتمرکز و حتي فدرال سخن مي رانند.
• جبهه ملي با چهره هاي شناخته شده اش چون ورجاوند، اميرانتظام، باوند و دريابار مدني فعالترين جبهه ضد ملت هاي غيرفارس را در داخل و خارج تشکيل مي دهند. نامه رهبران اين جبهه به وزير آموزش و پرورش در اعتراض به طرح تدوين کتب درسي بر اساس فرهنگ قومي هر منطقه جزو آخرين اقدامات غيردموکراتيک اين حزب بود.
• ملي مذهب ها و نهضت آزادي نيز که در واقع انشعابي از جبهه ملي هستند نظير ملييون از يک دمکراسي تخيلي طرفداري مي کنند يعني دموکراسي بدون در نظرگرفتن ابتدايي ترين حقوق ملت هاي ايراني. اين احزاب نيز به همراه برادر دوقلوي خود يعني جبهه ملي به ترساندن دولت از احياي حقوق ملل ايراني بخصوص ملت ترک و ترغيب آن به مبارزه با حرکت ملي آذربايجان مي پردازند. عزت الله سحابي در سخنان خود هميشه ابراز نگراني مي کند که با فرو پاشي نظام، ايران نيز از هم خواهد پاشيد و حکومت را به سرکوب حرکت ملي آذربايجان تشويق مي نمايد. ابراهيم يزدي نيز مخالفت خود را با فدراليسم بگونه اي علني اعلام مي دارد.
• احزاب کارگري و چپ را شايد نتوان جزء طرفداران شونيسم به شمار آورد، ولي موضع رسمي آنها به عنوان يک حزب سراسري نسبت به مسئله ملي واضح و قابل اطمينان نيست.
راه حل مسئله ملي
کساني که مسئله ملي را آفتي براي مردم ايران مي دانند و مي خواهند اين مشکل در ايران ريشه کن شود، همگي معتقدند که راه حل مسئله در ايران تمرکز زدايي از سيستم ايران و حرکت به سوي سيستمي غير متمرکز است نه اصلاح سيستم مرکزي و يا تغيير حاکمان. مسئله ملي در ايران با آمدن ترک و غيرترک در مناصب دولتي حل نمي شود. معتقدين به سيستم غيرمتمرکز در ايران، خود به طرفداران اجراي سيستم شوراهاي اساسي نظير آنچه در قانون اساسي آمده است، طرفداران سيستم فدرال يا کنفدرال و طرفداران استقلال ملت ها تقسيم مي شوند و اکثر آنها به اصل حق تعيين سرنوشت ملل براي تعيين سيستم مطلوب خود اعتقاد دارند.
موافقين سانتراليسم يا مرکزگرايي در ايران نيز که معمولاً از ديد قيم مآبانه و حکومتي نه مردمي به مسئله نگاه مي کنند، فقط از تغيير يا اصلاح حکومت مرکزي براي حرکت به سوي دموکراسي مورد نظر خود دفاع مي کنند و تمرکززدايي را براي ايران غيرضروري و خارج از ظرفيت مردم مي پندارند، که منجر به جنگ و خونريزي در ايران خواهدشد.
بايد پاسخ گفت که جدا کردن مسئله ملي از مسئله دموکراسي در ايران و اولويت دادن به مسئله دموکراسي امري غير ممکن است. چرا که زير بناي دموکراسي، حقوق برابر انسان هاست و دموکراسي بدون در نظرگرفتن حقوق اوليه برابر براي ملت ها فقط به شعاري پوشالي تبديل مي شود که به درد فريب مردم و رسيدن به حکومت مي خورد! بايد دموکراسي به مفهوم واقعي آن در ايران اجرا شود و آن هم اجراي بي قيد و شرط دموکراسي براي همه ايرانيان و ملت هاي ايراني است! از طرف ديگر خطر جنگ داخلي و خونريزي مي تواند ناشي از مقاومت و لجبازي خود مرکزگرايان باشد که در اصل به دنبال منافع شخصي خود هستند. اگر آنها نيز به جاي ايجاد اختلاف بين ملت ها تسليم حقوق و خواست ملت ها شوند، ديگر جاي نگراني باقي نمي ماند. تمرکززدايي حکومتي در ايران ضرورتي است غيرقابل پرهيز که تأخير در آن فقط مي تواند به بغرنج تر شدن مسئله ملي منجر شود!
از ديدگاه اين نوشته در بين راه حل هاي تمرکززدايي، بنظر مي رسد که فدراليسم راه حل معتدل و ميانه اي باشد که متناسب با ظرفيت و خواست ملت هاي ايراني است که لازم است بيشتر در اين مورد توضيح داده شود.
فدراليسم چيست؟
هم اکنون در سراسر جهان دهها کشور بصورت فدرال (غيرمتمرکز) اداره مي شوند، کشورهاي پيشرفته اي چون آمريکا، کانادا، آلمان، سوئيس، اطريش و استراليا و کشورهايي چون مکزيک، آرژانتين، آفريقاي جنوبي، مالزي، ونزوئلا، برزيل، نيجريه، هندوستان، روسيه و پاکستان داراي سيستم غيرمتمرکز فدرال هستند. اگرچه سيستم هاي فدرال انواع و دلايل مختلفي دارند، ولي انتخاب اين سيستم معمولاً بعنوان آخرين راه حل همزيستي مسالمت آميز ملت ها در قالب يک کشور واحد بوده است ( منبع 16و34 ).
سه دليل عمده اي که باعث تشکيل حکومت هاي فدرال مي شود، وسعت جغرافيايي، تنوع ملي- فرهنگي و يا اتحاد کشورهاي کوچک براي تشکيل کشوري قدرتمند بوده است که قطعاً بنا به دلايل اول و دوم يعني وسعت جغرافيايي و تنوع ملت هاي ساکن ايران، سيستم فدرال در ايران يک ضرورت مي باشد. يک کشور فدرال از چندين ايالت تشکيل مي شود. يک سيستم فدرال مناسب براي کشور ايران، يک سيستم فدرال اتميکي - زباني (نظير کشور سوئيس) است که در آن مرز ايالت ها بر اساس محل سکونت ملت هاي مختلف ايراني تعيين مي شود، که البته تقسيمات استاني در داخل هر ايالت مي تواند وجودداشته باشد (مثلاً استان هاي آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل و ... در داخل ايالت آذربايجان). در اين سيستم، کشور داراي مجالس و دولت فدرال ( مرکزي) مي باشد که ترکيب اعضاي آن معادل با ترکيب جمعيتي کشور خواهدبود. علاوه بر آن هر ايالت براي خود، مجلس و دولتي ايالتي (نخست وزير) خواهد داشت. مجالس ايالتي معمولاً غير از امور مربوط به ارتش، سياست کلي، سياست هاي خارجي کلان، برنامه ريزي هاي کلان اقتصادي که به کل کشور مربوط مي شوند، در بقيه موارد داراي اختيارات کامل و حق قانون گذاري هستند. در سيستم فدرال اتميکي-زباني زبان هر ايالت ( ترکي، فارسي، لري، بلوچي، عربي، کردي و ...) در آن ايالت و کل کشور زبان رسمي يعني زبان دولت و مجلس ايالتي، زبان اداري و قضايي در آن ايالت محسوب مي شود که از مدارس ابتدايي تا دانشگاه ها در آن ايالت بصورت اجباري تدريس مي گردد. در کنار زبان هاي رسمي، يک يا چند زبان ارتباطي نيز در سراسر کشور وجود خواهد داشت که آن زبان و زبان ها نيز در مدارس آموزش داده مي شوند. البته نظام فدرال، تنوع و الگوهاي زيادي دارد و براي انتخاب سيستم فدرال مناسب براي ايران، احتياج به بررسي و مطالعه بيشتر مي باشد.
اما مزاياي يک حکومت فدرال چيست:
• جلوگيري از رشد ديکتاتوري در نتيجه کنترل متقابل دول و مجالس ايالتي و فدرال، يعني کنترل قدرت توسط قدرت.
• حفظ و رشد زبان ها و فرهنگ هاي گوناگون در يک کشور که رشد و ارتقاي هرکدام بمنزله رشد فرهنگي آن کشور است.
• توزيع قدرت، بار مشکلات دولت مرکزي را مي کاهد و اداره کشور را آسانتر مي کند.
• با توزيع قدرت، نقش مردم در سياست و اداره کشور بيشتر مي شود.
• توزيع عادلانه امکانات و ثروت در تمامي مناطق يک کشور، مي تواند به رشد اقتصادي کل کشور بيانجامد.
• آزادي تصميم گيري و قانون گذاري براي ايالات مختلف باعث رشد خلاقيت منطقه اي و رقابت بين ايالت مي گردد.
• کاهش تنش هاي ناشي از اختلافات فرهنگي و قومي.
سيستم کنفدرال نيز به مجموعه اي از کشورهاي مستقل و متعهد گفته مي شود، نظير اتحاديه اروپا.
آيا فدراليسم منجر به تجزيه کشور مي گردد؟
فدراليسم نه تنها عموماً کشور را به سوي تجزيه سوق نمي دهد، بلکه با برقراري حقوق برابر براي ملت هاي مختلف، آنها را به ماندن در چهارچوب اتحاديه اي قوي و داوطلبانه تشويق مي کند. بعنوان مثال، در کشور چهار ملته سوئيس با ملت هاي آلماني، فرانسوي و ايتاليايي و روتوروماني زبان، هرگز شنيده نشده است که آلماني هاي سوئيس خواستار جدايي از سوئيس و اتحاد با آلماني هاي اطريش و آلمان باشند. چرا که اين ملت ها از هر نظر با هم برابرند و زبان هاي آنها نيز زبان هاي رسمي کشور محسوب مي شوند.
حرکت ملي آذربايجان
همانطوريکه گفته شد، آذربايجان مهد حرکت هاي روشنفکري و آزادي خواهي است که مهمترين آنها را در قرن حاضر و در اين سوي آراز مرور کرديم. حرکت ملي آذربايجان، حرکتي دموکراتيک و مدني و خودجوش است که تداوم حرکت هاي ضد شونيستي آذربايجاني ها در 80 سال گذشته مي باشد و زمان شکل گيري آن بصورت امروزي به دوران پايان جنگ ايران و عراق باز مي گردد.
امروز حرکت ملي آذربايجان را مي توان در بيداري مردم آذربايجان در بازگشت به هويت فرهنگي خود و عطش آنها براي آگاهي از زبان و فرهنگ خود مشاهده کرد. امروزه ديگر کمتر از سابق، پدر و مادر آذربايجاني از زبان فارسي براي تکلم با فرزندانشان استفاده مي کنند و در نامگذاري کودکان استفاده از اسامي ترکي رواج بيشتري پيدا کرده است. جوانان علاقه بيشتري براي يادگيري، خواندن و نوشتن به زبان مادري خود نشان مي دهند و سعي مي کنند علي رغم وجود کلاس هاي درس رسمي به هر طريقي به بي سوادي واقعي خود، يعني بي سوادي به زبان مادري خاتمه دهند. امروز ديگر چون گذشته روايات تاريخي مبني بر نژادپرستي و آرياگرايي مقبول جوان ترک نيست. جوان هويت جوي ترک، گمشده خود را نه در فرهنگ آريايي و نه در فرهنگ غربي مي جويد و نه در اعماق مشکوک و مدفون تاريخ. او هويت واقعي خود را در هستي و موجودي فرهنگي غني خويش مي يابد. امروزه تبلور حرکت ملي آذربايجان را در تجمع ساليانه عظيم حق طلبان آذربايجاني در قلعه بابک (بطور ثابت در آخر هفته دوم تيرماه!) مشاهده کرد که بحق بزرگترين تجمع مردمي بعد از انقلاب اسلامي است. خواست اصلي حرکت ملي آذربايجان، استقرار حکومت دموکراسي واقعي در ايران بر اساس اصول شناخته شده حقوق بشر و حل بي قيد و شرط مسئله ملي در ايران و رفع تبعيض ها عليه ملل ايراني است. در حرکت ملي آذربايجان، علاوه بر حقوق ملي، حقوق زنان و کودکان، مسئله محيط زيست و مسائل اقتصادي نيز از اهميت خاصي برخوردار است. امروز حرکت ملي آذربايجان با خواسته هاي شفاف و منطقي خود و با بررسي اشتباهات تاريخي و درس گرفتن از آنها، در حال تبديل به قوي ترين حرکت مردمي در ايران مي باشد. حرکت ملي آذربايجان ، يک حزب يا يک تشکيلات نيست، حرکتي است متعلق به تمام ترکان آذربايجاني و ديگر ترکان هويت جو و حق طلب، جنبش بيداري يک ملت است که نه با اسلام مغاير مي باشد و نه با قانون. اين جنبش، يک جنبش مسلحانه نيست، بلکه جنبشي است که ابزارش قلم است و اجتماعات قانوني اعتراض آميز.
فعالين حرکت ملي آذربايجان در 7 تير 1382 اولين بيانيه خود را شامل خواسته هاي عمومي حرکت ملي آذربايجان را تحت عنوان « آذربايجان سخن مي گويد» منتشر کردند که به امضاي نزديک به هزارتن از فعالين اين حرکت رسيد ( منبع 45 ).
آيا فعالين حرکت ملي آذربايجان پان ترک و تجزيه طلب هستند؟
انتساب صفتهاي پان ترک و تجزيه طلب و کمونيست و امثال آن به آزاديخواهان آذربايجاني در طول هشتاد سال گذشته جهت سرکوب حرکت آنها موضوع تازه اي نيست! امروز هم از اين حربه استفاده مي شود. بايد گفت اگرچه معيار براي ماندن و نماندن در چهارچوب سياسي يک کشور، رأي ملت است، با اين حال اکثر فعالين حرکت ملي آذربايجان، در صدد حل مسئله در چهارچوب مرزهاي ايران هستند. تجزيه طلبان واقعي پان ايرانيست هايي (=پان فارس) هستند که در ظاهر شعار ايران براي همه ايرانيان ميدهند ولي در عمل، خود ساکنان ايران را به ايراني و انيراني (غيرايراني= ترک و عرب و ...) تقسيم مي کنند!
در مورد وحدت ملي، تماميت ارضي و امنيت ملي، که حربه پان ايرانيست هاي تمرکزگرا شده است نيز بايد گفت که وحدت ملي و تماميت ارضي زماني ارزشمند است که داوطلبانه بوده و منجر به ضايع شدن حقوق فرد يا ملتي در آن نشود. امنيتي را که با سرکوب ملت هاي ايراني غيرفارس تأمين شود، ديگر نمي توان امنيت ملي ناميد، بلکه آن امنيت فارسي است!
پان ترکيسم به معني ايده اتحاد تمامي ملل ترک، زير سايه يک دولت است. اگرچه اين ايده، رويايي ايده ال و شايد غيرضروري است که در بين فعالين حرکت ملي آذربايجان جايگاهي ندارد، ولي نوع داوطلبانه آن بمراتب کم ضررتر از پان ايرانيسمي است که با نا اميدي فرهنگي ملت هاي مختلف قصد اتحاد اجباري آنها را دارد!
در مورد اتحاد کمونيست بودن فعالين حرکت ملي آذربايجان نيز بايد گفت که اين جنبش، بعنوان حرکتي ملي فارغ از نوع ايدئولوژي متعلق به هر ترک آذربايجاني است که به احياي دموکراسي و حقوق ملت خود حقيقتاً معتقد است. در اين جمع مي تواند صاحبين ايدئولوژي هاي متفاوت وجود داشته باشند، بگونه اي که اکنون بعضي طلاب و روحانيون نيز در اين حرکت اشتراک دارند.
آيا فعالين حرکت ملي آذربايجان، ناسيوناليست هستند؟
فعالين حرکت ملي آذربايجان را مي توان ناسيوناليست به حساب آورد، اما به مفهوم مثبت ناسيوناليسم، يعني آنهايي كه ملت خود را دوست دارند و براي احياي حقوق ملت خود تلاش مي کنند. در اينجا لازم است که ناسيوناليسم را به دو نوع مثبت و منفي تفکيک کرد. ابتدا به معني لغوي آن نگاه مي کنيم:
ناسيوناليسم از لحاظ لغوي يعني دوست داشتن و حمايت يک شخص از ملتش.
ناسيوناليسم مثبت دقيقاً به معني لغوي آن است يعني حب ملت، که امري پسنديده و مفيد مي باشد. همچنان که حب خانواده و دفاع از حريم خانواده امريست مثبت، اين احساس در قالب وسيع تر خود يعني دوست داشتن ملت و جامعه نيز احساسي است مثبت. ناسيوناليسم مثبت، هميشه انگيزه و وسيله اي بوده است براي حرکت هاي آزاديخواهي و پيشرفت يک ملت. امروزه ملت هايي نظير آلمان و فرانسه و ژاپن، شايد پيشرفت اجتماعي و اقتصادي خود را مرهون ناسيوناليسم نوع مثبت هستند. ناسيوناليسم مثبت، نه تنها ناقض حقوق بشر در داخل و خارج از محدوده ملت مورد نظر و ناقض دوستي و مودت با ملت هاي ديگر نيست، بلکه حتي رکن انسان دوستي اين نوع ناسيوناليسم، قابليت آن را نيز در تعميم آن به انسان دوستي فرا ملي نشان مي دهد. اما ارکان ناسيوناليسم منفي، از حب انسان و ملت به ادعاهايي نظير بي عيب بودن يا برتر بودن يک ملت گسترش مي يابد. اين نوع ناسيوناليسم، معمولاً زاييده طبيعي افکار جمعي يک ملت نيست، بلکه زاييده افکار تئوريسين هاي مزدور استعمارگران است که در خدمت استعمارگران قرار مي گيرد تا از قواي يک ملت جهت استعمار ملت هاي ديگر استفاده کنند. معمولاً ملت هايي که دچار اين آفت فکري مي گردند، هم به ديگران و هم به خود آسيب مي زنند، نظير ناسيوناليسم منفي حزب نازي که به ملت آلمان القا شد.
در ايران نيز ما در اوايل قرن بيستم، شاهد پيدايش شونيسم فارس يا همان ناسيوناليسم از نوع منفي آن بوديم. امروزه شاهد پيدايش ناسيوناليسم هاي ملل غيرفارس در عکس العملي طبيعي به اين نوع ناسيوناليسم منفي هستيم. يکي از اين ناسيوناليسم ها يا ملي گرايي ها، حرکت ملي آذربايجان است، که در آن ناسيوناليسم ، انگيزه آزاديخواهي ملت آذربايجان عليه شونيست فارس است. يعني ناسيوناليسم آذربايجاني، آزادي ها و حقوق انساني را مرام خود قرار داده و از نوع مثبت آن مي باشد. فعالين حرکت ملي آذربايجان، همواره بر برابر بودن حقوق ملت هاي مختلف تأکيد کرده اند.
البته خطر آلوده شدن ناسيوناليسم هاي مثبت به افکار و ايده هاي منفي همواره وجوددارد و فعالين حرکت ملي آذربايجان بايد خود را موظف به نگهباني از اصول مثبت حرکت ملي خود بدانند. از طرفي ديگر نيز، اين وظيفه روشنفکران راستين ملت فارس است که ملي گرايي خود را از زنگارهاي افکار منفي بزدايند.
در اينجا بايد اشاره کرد که از نظر فعالين حرکت ملي آذربايجان، ملت ها دشمن يکديگر نيستند، بلکه معضل، عقيده برتري ملتي بر ملت ديگر است. دشمن ملت ترک و ديگر ملت هاي غيرفارس، ملت فارس نيست، بلکه انديشه برتري ملت فارس بر ديگر ملت ها است. هرگونه شونيسمي محکوم و مذموم است، خواه از نوع فارسي باشد و خواه از نوع ترکي! حرکت ملي آذربايجان براساس اعتقاد بر دموکراسي و برابري و برادري ملل استوار شده است.
مسائل ديگر ملت آذربايجان
متأسفانه درد ملت ترک تنها شونيسم نيست، مشکلات ديگري نيز ملت ترک را در طول تاريخ آزرده است و يکي از آنها مسائلي است که ملت ما با ملت (البته نه همه ملت، بلکه قشر افراطي آن!) و دولت همسايه ارمني داشته است. ارمني هاي افراطي، از ديرباز در آرزوي ايجاد ارمنستان بزرگ در آناتولي شرقي و آذربايجان و قفقاز، از درياي سياه تا درياي خزر هستند و در همين راستا نيز احزاب و تشکيلات متعددي تشکيل دادند که مهمترين آن ، حزب مافيايي داشناکسيون در سال 1890 بود. ارامنه و مسيحيان افراطي ساکن قفقاز، ايران و آناتولي شرقي در طول تاريخ، چهار بار به تحريک و کمک کشورهاي اروپايي و روسيه دست به قتل عام و سلاخي ترکان مسلمان اين منطقه، اعم از مرد و زن و کودک زده اند ( منابع 35و27 ):
• در آغاز قرن-سال هاي جنگ اول در آذربايجان شمالي : ايروان، باکو، شوشا، نخجوان، ...
• در سال هاي جنگ اول در شرق ترکيه (آذربايجان ترکيه) : ايگدير، قارس، اردهان، ارزروم، ارزينجان، ساري قاميش، ...
• در همان سال ها در آذربايجان جنوبي (ايران) : اروميه، سلماس، خوي، سولدوز، ماکو، مرند، ...
• در سال هاي اخير در قره باغ و نواحي مجاور آن در آذربايجان شمالي : قاراباغ، خوجالي، کلبجر، ...
وجه تشابه هر چهار جنايت فوق مانند ديگر فعاليت هاي ارامنه داراي سه محور عمده مي باشد، يعني زياده طلبي، توسل به دولت هاي مسيحي و تغيير بافت عمومي از طريق قتل عام.
ارمنيان هرگز در هيچکدام از مناطق مورد ادعاي خود اکثريت نداشتند، حتي ايروان پايتخت کنوني ارمنستان زماني ولايتي ترک نشين بود. بعد از جدا شدن قفقاز از ايران، دولت تزار، سياست مسيحي کردن قفقاز را پيش گرفت و مهاجرت دسته جمعي ارامنه از ايران و ترکيه و ديگر مناطق به منطقه فعلي ارمنستان و مهاجرت اجباري و قتل عام مسلمانان اين منطقه و مناطق مجاور آغاز گرديد که آمار کشته شدگان آذربايجاني در دوره اوايل قرن بيستم و شروع جنگ جهاني به چندين صد هزار نفر مي رسيد. در نتيجه همين سياست خونين بود که دولت ارمنستان تشکيل شد( منبع 37 ). يعني اسرائيلي ديگر!.
يکي از فجيع ترين قتل عام هاي ترکان توسط ارامنه در آناتولي، توسط ارمنيان در ساحه آذري (نواحي شرق و بخش هايي از مرکز و جنوب ترکيه) و بطور مشخص در قسمت هاي شرق ترکيه (آذربايجان ترکيه شامل استان هاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، ارزينجان، بايبورد و گوموشخانا) انجام گرفته است. در فاجعه شرق ترکيه آنچه در واقع اتفاق افتاده بود، اتحاد ارامنه با دولت روس و با حمايت بريتانيا، يونان، آمريکا، ايتاليا، آلمان و ميسيونرهاي مذهبي عليه عثماني و سياست قتل عام مردم منطقه براي بدست آوردن اکثريت جمعيتي اين منطقه ميباشد. اين خيانت ارامنه نيز به مهاجرت هاي اجباري ارامنه از طرف عثماني و درگيري هايي منجر مي شود که در اين جريان، آمار قتل عام ترک ها با رقمي ميليوني، بسيار بيش از کشته شدگان ارمني است که طرف ارمني در مظلوم نمايي سياسي خود مدعي مي شود! ارامنه بعد از گذشت نزديک 90 سال از اين واقعه با معکوس نشان دادن قضيه، سعي در جلب نظر دولت هاي دنيا را دارد. حتي در کشور ما نيز با مجوز رسمي وزارت کشور هر ساله طي تجمعات اعتراض آميزي شعار مرگ عليه کشور همسايه-ترکيه- سر مي دهند! ارامنه با توجه به لابي قويي که دارند و حمايت بعضي احزاب و دولت هاي مسيحي اروپا (همدست هاي پيشين ارامنه در چهار فاجعه مذکور!) تا حدودي نيز در تأثير بر افکار عمومي موفق بوده اند. البته سکوت و بي تفاوتي ما ترکان نيز در اين قضيه بي أثر نبوده است!
در همان سال ها يعني در زمان جنگ جهاني اول، قتل عام ديگري عليه ترکان مسلمان منطقه غرب آذربايجان ايران توسط مسيحيان اتفاق مي افتد.
دولت هاي انگليس و فرانسه به همراهي ميسيونرهاي مذهبي کشور هاي مسيحي (بخصوص آمريکا) و سفارت روس، بعد از خروج روس ها از ايران، جهت ايجاد اردوي مسلح مسيحي در منطقه، مسيحيان منطقه و مهاجرين را با اسلحه هاي روسي باقي مانده در منطقه تجهيز مي کنند. بدين ترتيب اين اردوي مسيحي مرتکب سلاخي هايي مي گردد که منجر به مرگ دهها هزار نفر از ترکان مسلمان منطقه (اروميه، سلماس و خوي) مي شود ( منبع 36 ).
با تضعيف حکومت کمونيستي شوروي، داشناک ها دوباره سياست قتل عام ترکان مسلمان منطقه را آغاز کردند و اين بار با اشغال 20 درصد از خاک جمهوري آذربايجان منجر به کشتار وحشيانه 25000 نفر آذربايجاني و نزديک يک ميليون آواره شدند که هم اکنون نيز بعضي در کمپ هاي آوارگان در سراسر آذربايجان در شرايطي دشوار زندگي مي کنند. وحشيانه ترين سلاخي ترکان مسلمان توسط ارامنه در خوجالي در منطقه قراباغ در 26 فوريه 1992 اتفاق مي افتد که در اين حادثه نيز مانند حوادث گذشته حتي زنان و کودکان بي دفاع نيز از قتل عام در امان نبودند. در اين اثنا سکوت جمهوري اسلامي ايران که خود را مدافع مسلمين جهان مي داند در قبال فجايع قراباغ قابل تأمل و انتقاد است! حکومت ايران که دولت اسراييل را به رسميت نمي شناسد، تحت تأثير افکار شونيستي به جاي تحريم دولت ارمنستان روابط اقتصادي همه جانبه اي را با اين دولت برقرار مي کند. درحاليکه ايران چندين ميليون آواره افغاني و عراقي را در کشور خود به عنوان پناهنده قبول مي کند حتي يک نفر از آوارگان جنگ قراباغ در ايران اسکان پيدا نمي کند! و اخبار مربوط به جنايات ارامنه در قراباغ برخلاف وقايع فلسطين اشغالي در تريبون هاي رسمي جمهوري اسلامي جايگاهي ندارد! و متأسفانه هرگز جنايت مذکور توسط مسئولين دولتي و حکومتي ايران محکوم نشده است.
پرونده سياه ارامنه در جنايات اخير خلاصه نمي شود، بايد به نقش آنها در جدا شدن قفقاز از ايران و انحراف انقلاب مشروطه از مسير اصلي خود به سمت استبداد توسط داشناک معروف، يفرم خان (ضارب ستارخان) اشاره کرد، که باز سياست ارامنه يعني دست به دامن شدن به دولت هاي مسيحي يا تبعيت از آنها براي رسيدن به مقاصد پليد خود را در اين دو حادثه مي توان مشاهده نمود. مسئله ديگر ملت آذربايجان، مشکلاتي است که اين ملت در مرزهاي غربي خود با سياست هاي زياده طلبي برخي احزاب سياسي افراطي ملت کُرد داشته است. ملت کُرد نيز همانند ملت آذربايجان، از ظلم مضاعف ناشي از مسئله ملي زجر مي برد و ساليان طولاني در اين راستا مبارزه کرده است، اما متأسفانه عده اي از رهبران و احزاب کُرد بازيچه سياست بيگانگان شدند و عده اي تنها به حقوق خود قانع نشده و سياست زياده طلبي را نيز پيشه کرده اند. کشتار ترک ها توسط رهبر کُرد، اسماعيل آقا سيميتقو، در اوايل قرن بيستم و بعضي تحرکات مسلحانه ديگر از آن جمله بوده است. امروزه نيز تلاش همه جانبه احزاب افراطي کُرد براي کُرد قلمداد کردن مناطق ترک نشين (همانند بيجار، سونقور، قروه و ...) در استان هاي کردستان و مجاور، و چاپ نقشه تحريک آميزي که حتي اروميه را نيز قسمتي از کشور کردستان نشان داده را مي توان مثال زد! در اين راه نيز کُردهاي افراطي از سياست تبليغات مسموم، مهاجرت هاي هدفدار و تشويق براي اشتراک همگاني در انتخابات منطقه اي (در مقابل بي تفاوتي اکثريت ترک مناطق) استفاده مي کنند. در اين امر علاوه بر سياست کُردها و تحريکات و سياست شونيست ها براي ايجاد اختلاف بين ترک ها و کُردها، سهل انگاري اکثريت ترک ساکن مناطق مجاور نواحي کُرد نشين نيز قابل توجه است.
مي بينيم که شونيست ها از دو ملت کُرد و ارمني به عنوان دو لبه قيچي براي تحت فشار قرار دادن ملت آذربايجان استفاده مي کند. در اين راستا وظيفه دو ملت ترک و کُرد، خنثي کردن سياست هاي شونيست ها و ديگر بيگانگان و اتحاد براي مبارزه با شونيسم فارس است. تاريخ نيز شهادت مي دهد در سال هاي 1325-1324 که حکومت هاي ملي آذربايجان و کُردستان در ايران حاکم بود، دو ملت ترک و کُرد که بدون مداخله و تحريکات شونيست ها حکومت هاي مطلوب خود را داشتند در سايه سياست هاي صحيح دو قهرمان ملي ترک و کُرد، يعني سيدجعفرپيشه وري و قاضي محمد، زندگي مسالمت آميزي را تجربه کرده اند.
راه پيش رو
امروزه حرکت ملي آذربايجان که بر اساس خواسته هاي برحق، شفاف و منطقي ملت آذربايجان و تجارب تاريخي استوار شده است، روزبه روز و به سرعت در حال گسترش مي باشد. تجمعات مختلف آذربايجاني هاي هويت جو در مناسبت ها و بزرگداشت هاي متفاوت و رشد نشريات خودجوش، همگي حکايت از جرياني مردمي و منطقي دارند که تعطيل پذير نيست. اما به عنوان يک ترک آذربايجاني چه وظايفي داريم:
استعمارگران داخلي و خارجي براي نابودي ملت ها، زبان، فرهنگ و هويت ما (ملت ترک آذربايجان) را هدف گرفته اند! ما نيز براي زنده ماندن ملت خود،بايد زبان و فرهنگ و هويت خود را زنده کنيم تا اينکه به ملتي سربلند تبديل شويم، همانگونه که در طول تاريخ بوده ايم. همگي بايد در راه تبديل به يک ملت سربلند (ميلتلشمه) فعاليت کنيم. مبارزه ما، مبارزه اي مسلحانه نيست، بلکه مبارزه اي مدني و فرهنگي است. اسلحه ما فکر است و قلم و شرکت در تجمعات فرهنگي و گاه اعتراض آميز. ما بايد به مطالعات تاريخي و فرهنگي خود بيافزاييم تا هويت و زبان خود را بيشتر بشناسيم و تا احياي آن دست از مبارزه برنداريم! در عين حاليکه استقلال و عدم وابستگي حرکت خود به بيگانگان را حفظ مي کنيم، صداي عدالت خواهي خود را به گوش جهانيان برسانيم!
تاريخ ثبت کرده است که ملت ما دوستي جز خودش ندارد، متأسفانه پان ايرانيست هاي مرکزگرا و احزاب سراسري ايران برداشت درستي از دموکراسي و عدالت، ندارند و هيچکدام از اين احزاب و حتي اعضاي ترک آن که در سيستم سراسري حل شده اند، براي احياي حقوق ملت آذربايجان قدمي بر نخواهند داشت! دل بستن به آنها، کاري است عبث!
ملت آذربايجان بايد بداند که انرژي و قواي خود (چه مادي و چه معنوي و فکري) را فقط بايد صرف ملت خود کند. چراغي که به خانه رواست به مسجد حرام است! شونيسم فارس از انرژي ما، عليه ما استفاده خواهد کرد. چرا بايد به فکر مشکلات کساني باشيم که نه تنها موجوديت ما را به رسميت نمي شناسند و مشکلات ما براي آنها بي اهميت است، بلکه خود در صدد نابودي موجوديت ما مي باشند. قطعاً اولويت با مسائل ملت خودمان است. البته اين به معني دشمني با ملت هاي ديگر نيست، ولي دوستي و اتحاد با آنها نيز بايد در چهارچوبي صورت گيرد که حقي از ملت ما ضايع نشود. هرگز فريب شعارهاي وسوسه برانگيز پان ايرانيست هاي مرکزگرا را نخورده و ذره اي از مطالبات برحق خود عقب نشيني نکنيم حتي اگر بوي صداقت نيز به مشاممان برسد! اين درسي تاريخي است از آنچه برسر ستارخان ها و پيشه وري ها آمد.
خواسته هاي برحق، شفاف و منطقي ما عبارتند از رفع و جبران تبعيض هاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي عليه ملت ما. آذربايجاني هاي خارج از مرزهاي ايران (بخصوص آذربايجان شمالي) را فراموش نکنيم، وقتي ما از آرمان هاي ملت فلسطين که تنها وجه مشترکمان در مسلمان بودن است، دفاع مي کنيم، دفاع از حقوق حقه ملت آذربايجان شمالي بخصوص در مسئله قره باغ که مشترکات زباني، فرهنگي، تاريخي، قومي، ديني و حتي مذهبي داريم، حق مسلم ماست! در حقيقت همه ما يک ملت هستيم اگرچه دولت هاي متفاوتي داريم. حمايت از آنها به معني حمايت از کل ملت ترک آذربايجان است و هر ضرري را آنها متحمل شوند، قطعاً ما را نيز متأثر خواهد کرد. اين موضوعي است که گاه ما آن را فراموش مي کنيم، اما دشمنان ملت آذربايجان برخلاف ما به اين موضوع آگاه بوده و از آن سوء استفاده مي کنند!
ملت ما براي گرفتن حق خود بايد هويت و حقوق خود را به خوبي شناخته و بر روي پاي خود بايستد! اين ملت براي گرفتن حقوق خويش احتياج به خود کفايي سياسي و فرهنگي و اقتصادي دارد تا وجود خود را ثابت کند! اين ملت احتياج به احزاب ملي خود دارد تا سخنگو و مدافع حقوق خود باشد! اين ملت بايد به جاي نشريات سراسري ضد ملت ها و يا محلي وابسته از نشريات محلي دلسوز حمايت کند! او بايد به جاي اولويت دادن به يادگيري زبان فارسي و انگليسي و آموزش آن به فرزند خود، اول به زبان مادري خويش بها دهد! او بايد ابتدا فضولي و دده قورقود را بشناسد و سپس حافظ و شکسپير را! او بايد از صنايع و توليدات ملت خود حمايت کند! او بايد عليرغم وجود مشکلات و سختي ها، سرمايه مادي و معنوي خود را صرف ملت و زادگاه خويش کند.
گله جک بيزيمدير!
منابع:
1. سايت زبان شناسي www. Ethnologue.com
2. تورکلرين تاريخ و فرهنگينه بير باخيش، دکتر جواد هيئت، ضميمه مجله وارليق، اسفند 1365.
3. آذربايجان شفاهي خلق ادبياتي، دکتر جواد هيئت، وارليق مجله سينين ضميمه سي 1367.
4. تاريخ ديرين ترکان ايران، پروفسور محمدتقي ذهتابي، نشر اختر.
5. سيري در تاريخ زبان و لهجه هاي ترکي، دکتر جواد هيئت، نشر پيکان 1380.
6. آذربايجان ادبيات ئ تاريخينه بير بخيش ( جلد اول)،دکتر جواد هيئت، ويژه نامه مجله وارليق، بهار 76.
7. آذربايجان ادبيات تاريخينه بير باخيش ( جلد دوم)، دکتر جواد هيئت، 1369.
8. ايران تورکلرين اسکي تاريخينه بير باخيش (2جلد)، پروفسور محمدتقي زهتابي، نشر اختر 1381
9. مقايسه اللغتين، دکتر جواد هيئت، ويژه نامه جله وارليق، پاييز 79.
10. تاريخ ديريدن ترکان ايران، پروفسور محمد تقي ذهتابي، نشر اختر 1381.
11. تبريز شهر اولين ها، صمدسرداري نيا، کانون فرهنگ و هنر آذربايجان 1381.
12. مشاهير آذربايجان (جلد اول)، صمدسرداري نيا، نشر دانيال1377.
13. مشاهير آذربايجان (جلد دوم)، صودسرداري نيا، نشر شايسته 1370.
14. پنجاه و هفتمين سالگرد 21 آذر، ويژه نامه يول هفته نامه خبري دانشجويان ترک دانشگاه تهران، 18 آذر1382.
15. رازهاي سربه مهر، حميد ملازاده، انتشارات مهدآزادي 1376.
16. فدراليسم در ايران، ويژه نامه مرکز تحقيقات مجمع دانشگاهيان آذربايجاني (آبتام)، شهريور 1382.
17. اردم، نشريه علمي، فرهنگي و اجتماعي دانشجويان ترک دانشگاه تهران، شماره هفتم، بهار 1383.
18. وارليق درگيسي، پاييز و قيش 1381.
19. مستند سينمايي حکومت دموکرات آذربايجان، تهيه شده توسط رسول رضا، وزير هنري دولت وقت جمهوري آذربايجان شوروي.
20. زبان آذربايجان و موقعيت گذشته و کنوني آن در ايران، حسن راشدي1383.
21. دوازده قرن سکوت، اثر ناصر پورپيرار، انتشارات کارنگ1382 http://www.naria.persianblog.com
22. مجموعه مقالات سايت http://www.tribun.com
23. مجموعه مقالات سايت www. Mehran1.persianblog.com
24. مجموعه مقالات سايت http://www.azbiltop.com
25. مجموعه مقالات سايت www. Shamsnews.com
26. مجموعه مقالات سايت www. Durna.info
27. اسناد مربوط به جنايت ارامنه http://www.sari-gelin.persianblog.com
28. يک هزار واژه اصيل ترکي در فارسي، محمدصادق نائبي، http://www.tribun.com/1000/1070.htm
29. دده قورقود، عزيز محسني، انتشارات تابان، 1381.
30. نگاهي گذرا به گسترش و رواج زبان فارسي دري و ترکي آذري در ايران، دکتر م.ع.فرزانه http://www.tribun.com/nr6/tr627.pdf
31. سندي از ظهور شونيسم در ايران، علي رضا صرافي، http://www.cst.uwaterloo.ca/~garousi/azbiltop/abtam/sened-zuhur-shuvunism.pdf
32. نشريه اقتصادي، اجتماعي آذربايجان، نشريه دانشجويي دانشجويان ترک دانشگاه تهران http://www.durna.info
33. مجموعه مقالات سايت http://21-azar.blogspot.com
34. مجموعه مقالات سايت http://www.tribun.com/karegoriler/federalism%20y.htm
35. آذربايجان و يک قرن جنايات ارامنه، ويژه نامه مجمع دانشگاهيان آذربايجاني، بهار 84.
36. قتل عام مسلمانان در دوسوي ارس، صمدسرداري نيا، نشر اختر1383.
37. ايروان يک ولايت مسلمان نشين بود، صمدسرداري نيا.
38. آذربايجان در سير تاريخ، رحيم رييس نيا.
39. تورکون قيزيل کيتابي، رفيق اؤزذک، کؤچورن باقر طحان شيزري.
40. نقل از مقاله «پيام پيشه وري» به قلم نوشاد، کيهان شماره 863 مورخه 26 دي 1324.
41. http://tomarlar.blogspot.com
42. http://21-zazr.blogspot.com
43. http://qorqod.blogspot.com
44. نشريه ديلماج، شماره 4، دي 1383.
45. http://manifestimiz.persianblog.com
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 11:16 توسط مهدی
|
ترك ها و ايران ( قسمت اول )
( موجوديت، هويت و راهمان)
يازار : ياشار تبريزلي
کاري از : مرکز تحقيقات مجتمع دانشگاهيان آذربايجاني(آبتام)
نشاني مرکز : تهران- صندوق پستي 159-16845
مقدمه:
باري توپراغا بورجون، قويما چيخا ياديندان
آخي چوخ ياتاجاقسان بو توپراق آلتيندا سن
نظر به اينکه مسائل مربوط به هويت آذربايجانيها به طور اخص و ترکان ايران بطور اعم از جمله موارديست که در طول هشتاد سال گذشته بنا به عللي که مشهود و واضح است نه تنها بيان نشده است بلکه کاملاً برعکس و واژگون مطرح شده است. مرکز تحقيقات آبتام اقدام به انتشار ويژه نامه ترکها و ايران- موجوديت، هويت و راهمان- نمود که با استقبال بي نظير و چشمگيري مواجه شد و رکورد تيراژ کتب و نشريات آذربايجاني را شکست.
در عصري که ضريب کتاب خواني و فروش کتاب در کشور از وضعيت مطلوبي برخوردار نيست از چنين مجموعه هايي اينگونه استقبال بعمل مي آيد. اين حادثه مبارک حاوي پيامي مهم براي فعالين ملي آذربايجان و نويسندگان متعهد منطقه دارد تا وارد فاز جديد فعاليت ادبي شده و با پرداختن به مسائل ملي و مدني آذربايجاني ها، دين خويش را نسبت به جامعه ادا نموده و سيل عظيم مخاطبان را سيراب نمايد.
اميد است اين مرکز بتواند با ارائه اين نوع پژوهشها، با دوري از هرگونه جانب داريهاي غير علمي، زمينه تبادل افکار و انديشه را ميان همه دانش پژوهان و علاقمندان اين عرصه فراهم سازد و در ايجاد آينده هاي بهتر براي اين سرزمين نقشي شايسته و مفيد ايفا کند.
تايماز نظمي
ايجرايي و ايچ مودور
هويت عميق و دارايي فرهنگي با ارزش، از حقوق ابتدايي و طبيعي خود محروم مانده است. هشتاد سال است که نميتواند به زبان مادري خود تحصيل کند و ريشه و تاريخ صحيح خود را بشناسد. ملتي که هويت و هستي اش انکار شد، حقوقش نيز مضايقه شده و بگونه اي تبعيض گرايانه از موقعيت اجتماعي، اقتصادي و سياسي خود نيز محروم مي شود. در اين نوشته خلاصه سعي شده است که هويت، هستي و حقوق ملتي که دچار سياست استحاله هويتي زمان رژيم پهلوي شده است معرفي شده، وقايع و عوامل گذشته و وضعيت و راههاي موجود بررسي شود. کتابچه حاضر نسخه اول اين نوشته مي باشد و با نظرات ارزشمند شما در نسخ آينده کامل تر خواهدشد.
پيشگفتار :
مسائلي که ذهن ما را مشغول مي کند!
شايد براي بعضي اين سئوال پيش آمده باشد که حضور ما ترکها در ايران از کجا نشأت مي گيرد و تاريخ پيشينه ما چيست؟ زبان ترکي چگونه زباني است که اکثر ما قادر به خواندن و نوشتن آن نيستيم؟ در ايران جمعيت ترکها چقدر است؟ چرا اجازه نداريم در مدارس به زبان ترکي تحصيل کرده و حتي صحبت کنيم؟ چرا براي ما جوک مي سازند و ما را تحقير ميکنند؟
متاسفانه بعضي از ما به اين مسائل توجه نداريم و براي اين مسائل به دنبال پاسخ نيستيم. حتي بدتر اينکه بعضي از ما از ترک بودن خود شرمنده ايم و به نحوي قصد انکار آن را داريم! به جاي ياد دادن زبان يا احساس و عاطفه مادري به فرزند خردسال خود، به او زبان رسمي و خشک فارسي را مي آموزيم! هنگام فارسي صحبت کردن سعي داريم لهجه خود را پنهان کنيم! به جاي ترک، خود را آذري مي ناميم! اينها مسائلي هستند که ذهن مارا اشغال مي کنند و هنگامي که موفق مي شويم به جواب اين سؤالات نزديک شده و هويت خود را بشناسيم، اگر کنجکاو باشيم از خود ميپرسيم که حقوق ما چيست؟ چرا حقوق ما ضايع شده است؟ و چگونه مي توانيم حقوق از دست رفته خود را پس بگيريم؟ در اين چند صفحه بصورت خيلي خلاصه قصد جواب دادن به اين مسائل را داريم. مطالب مورد بحث در اين نوشته عمدتاٌ مسائل مربوط به ملت ترک آذربايجان است.
جمعيت ترکان ايران چقدر است؟
براساس اطلاعات زبان شناسي ( منبع 1 ) ترکيب جمعيتي ايران در سال 1998 به صورت زير بوده است:
جمعِت کل ايران بر اساس آمار دولتي 65758000
متکلمين زبان ترکي آذربايجاني 23500000
قشقايي ها (ترکي آذربايجاني) 1500000
متکلمين ترکي خراساني (نزديک به ترکي آذربايجاني) 400000
متکلمين زبان ترکي ترکمني 200000
متکلمين زبان فارسي* 22000000
متکلمين زبان لري* 4280000
متکلمين زبان کردي و کرمانجي* 3450000
متکلمين زبان گيلکي* 3265000
متکلمين زبان مازندراني* 3265000
متکلمين زبان عربي 1400000
متکلمين زبان بلوچي* 856000
متکلمين زبان تالشي و تاکستاني* 332000
متکلمين زبان ارمني 170800
بقيه زبان ها 700000
متاسفانه تا کنون سرشماري رسمي و درستي براي تعيين ترکيب جمعيتي ايران صورت نگرفته و آمارهاي موجود اکثرا مغرضانه و در جهت کم نشان دادن جمعيت ملت هاي غيرفارس در ايران بوده است. بر اساس اين آمار بدون در نظرگرفتن ترکان ترکمني 4/25 ميليون نفر (62/38% جمعيت ايران ) بوده و اکثريت نسبي اين کشور را تشکيل مي دهند که اين رقم را تا 30 ميليون نفر نيز تخمين زده اند. جمعيت فارس زبان ها نيز 22 ميليون نفر مي باشد. بر اساس اين آمار جمعيت ترک هاي ايران حدود 27400000 نفر مي باشد و کل متکلمين زبانهاي خانواده ايراني ( نه لهجه ها يا گويش هاي فارسي! ( تمام زبانهاي خانواده ايراني با علامت * مشخص شده است )) 37500000 مي باشد. پس ايران نه فقط سرزمين ملت فارس بلکه سرزمين ملت هاي مختلف ترک و کرد و عرب و فارس و بلوچ و ... است. لازم به ذکر است که حدود 8 ميليون ترک آذربايجاني در جمهوري آذربايجان، بيش از 500000 نفر در ترکيه و حدود يک ميليون نفر در عراق (عمدتا در شهر کرکوک و اطراف آن) زندگي ميکنند.
ترکان آذربايجاني در شهر هاي مختلف ايران و بخصوص استان هاي آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي، اردبيل، زنجان، همدان، قزوين، تهران و مرکزي و بخشهايي از استان هاي گيلان، کردستان و کرمانشاهان زندگي ميکنند. بخش عمده ملت ترک در جنوب ايران در استانهاي فارس، اصفهان، بوشهر، کرمان، چهارمحال وبختياري و استان هاي مجاور و عمده ملت هاي ترک، در شرق ايران در استان هاي خراسان شمالي و رضوي، گلستان و مازندران ساکن هستند. ( منبع 23 )
بد نيست بدانيم که کشور ايران از بابت جمعيت ترکها بعد از ترکيه در رتبه دوم قرار دارد و تهران نيز بعد از استانبول دومين شهريست که بيشترين جمعيت ترک را در خود جاي داده است.
تاريخ ترکان آذربايجان و ايران ( منابع 4و8 )
ترکان در ايران تاريخي هفت هزار ساله دارند و زبان ترکي از نظر زبانشناسي ادامه زبان هاي نادر سومري و ايلامي است. زبان هاي ايلامي و سومري همانند زبان هاي ترکي، جزء زبان هاي التصاقي است(در اين مورد توضيح داده خواهد شد) و تعدادي اشتراکات لغوي نيز بين زبان هاي سومري، ايلامي و ترکي موجود است. تمدن ايلام در جنوب غرب ايران که با تهاجم هخامنشيان به ايران بر چيده شد، يکي از متمدن ترين تمدن هاي ايران از 3000 سال قبل از ميلاد بوده است، حکومت هخامنشيان نيز بر روي ويرانه هاي اين تمدن بنا نهاده شده و حتي دربار هخامنشي که در ابتدا از خود خط و نوشتاري نداشت از خط و زبان ايلامي استفاده مي کرد. سومري ها نيز از 5000 سال قبل از ميلاد تا سال 2000 قبل از ميلاد که توسط آشوري ها و بابلي ها نابود شدند، شايد اولين تمدن دنيا را در بين النهرين در عراق فعلي تاسيس کرده بودند. سومري ها اولين مبدعين خط و قانون محسوب مي شوند. بر اساس اين نظريه ريشه ترکان ايران را مي توان در عبور اقوام سومري و ايلامي از منطقه آذربايجان و سکونت احتمالي در اين منطقه و ديگر مناطق ايران و سکونت ديگر مناطق التصاقي زبان (غير هند و ايراني زبان) نظير هوري ها، آراتتاها، کاسسي ها، قوتتي ها، لولوبي ها، اورارتو ها، ايشغوزها، ماننا ها، گيلزان ها و کاسپي ها در منطقه آذربايجان و ايران جست.
البته نظريه هاي تحريفي و مغرضانه ديگري نيز وجود دارد که طبق آنان ترکان اقليتي مهاجم و تجاوزگر نمايانده مي شوند که به زور زبان خود را در ايران تحميل کرده اند! در ادامه مطلب به نقد اين نظريات و رد آنها خواهيم پرداخت.
ترکان دنيا
ترکان دنيا در وسعتي از سيبري تا بالکان عمدتاً در کشورهاي قزاقستان، ازبکستان، قرقيزستان، ترکمنستان، روسيه، چين، جمهوري آذربايجان، افغانستان، ايران، ترکيه و عراق و پراکنده در برخي کشورهاي ديگر زندگي مي کنند. بنا به لينگواسفر در سال 2000 خانواده زبان هاي ترکي، زبان تقريباً 150 ميليون نفر در آسيا و اروپا و شاخه ترکي جنوبي ( شامل سه لهجه عمده: ترکي آناتولي، ترکي آذربايجاني و ترکي ترکمني) زبان اقلاً 98 ميليون نفر در خاورميانه، قفقاز، آسياي ميانه و شبه جزيره بالکان_اروپا بوده است( منبع 1 ). در همين سال زبان فارسي (سه لهجه عمده آن: فارسي (ايران)، دري (افغانستان)، و تاجيکي) زبان تقريباً 40ميليون نفر در خاورميانه و آسياي ميانه بوده است. در حال حاضر 28 لهجه يا زبان ترکي در مناطق مختلف زبان رسمي مردم بوده و در حدود 20 لهجه يا زبان ترکي داراي کتابت و ادبيات کتبي ميباشد( منابع 5و23 ).
تاريخ ترکان و زبان ترکي
علاوه بر زبان سومري که در برخي محافل زبان شناسي بعنوان ريشه زبان ترکي (يا پروترک) مطرح است، مراحل ديگر تکوين زبان ترکي شامل دوران ترکي اوليه (شامل ترک هاي هون، بلغار، پچنک و خزر) از قبل از ميلاد تا قرن ششم ميلادي، ترکي قديم (دوران گؤک تورک و اويغور ها) از ششم تا هشتم ميلادي، ترکي ميانه (شامل ترکي مشترک آسياي ميانه و ترکي غربي يا سلجوقي) از قرن دهم تا شانزدهم ميلادي و ترکي جديد (شامل ترکي عثماني، آذربايجاني، جغتايي، اوزبکي و ...) از قرن شانزدهم تا عصر جديد مي باشد. بنظر بعضي محققين، کلمه ترک نام قبيله مؤسس حکومت گؤک تورک در 552 ميلادي، يعني شخص آشينا بوده است و بعد از آن به کل ملتي که به زبان آنان سخن مي گفتند منسوب شده است ( منابع 2و5 ).
ترکان اوغوز Oğuz (اوق = ايل + اوز = علامت جمع در ترکي قديم) از قبايل مهم ترک ها بوده اند و امروزه اکثر ترکان غربي (ترکان ايران، ترکيه، آذربايجان، ترکمنستان، عراق، سوريه، قبرس و بالکان) از نسل ترکان اوغوز مي باشند. اوغوزها بعد از پذيرش اسلام به ايران و آناتولي مهاجرت کردند و دولتهاي اسلامي بزرگي چون سلجوقي ها و عثماني ها را تشکيل دادند. از ترکان قديم داستان ها و افسانه هاي متعددي باقي مانده است، نظير داستان هاي آفرينش، آلپ آرتونقا، شو، اوغوزخان، بوزقورد و ارگه نه قون.
داستان بوز قورد( گرگ خاکستري) از معروفترين اين داستان ها حکايت نسل رو به انقراض قبيله اي ترک در اثر حمله دشمن است که با ازدواج يک گرگ با باقي مانده اين قبيله دوباره ادامه پيدا مي کند. بوزقورد از قديم الايام به عنوان مهمترين سمبل ملت ترک شناخته شده است. به داستان هاي بعد از اسلام نظير داستان هاي ساتوق بوغراخان، ماناس، چنگيزنامه، دده قورقود نيز مي توان اشاره کرد. حماسه دده قورقود به عنوان يک داستان ترکان غربي خصوصاً ترکان آذربايجان از اهميت بيشتري برخورداراست که در مباحث ديگر به آن مي پردازيم. ادبيات کتبي ترکي بدون درنظر گرفتن دوران پروترک يا زبان سومري با سنگ نوشته هاي يئني سئي و اورخون شروع ميشود ودر حدود 1400-1250 سال سابقه دارد. 51 نوشته يئني سئي بر روي سنگ مزارهاي اطراف رودخانه يئني سئي در آسياي ميانه قديمي تر از همه است. اين سنگ نوشته ها با الفبايي متشکل از 159 علامت نوشته شده است که مختص ترکان قيرقيز و اوغوز بود ( منابع 3و5 ).
در سال 1970 ميلادي نيز در ايسيک گؤل قزاقستان طبق سيميني از قبر شاهزاده اي کشف گرديد که بر روي آن دو سطر و با حروف اورخون و به ترکي قديم نوشته شده بود:
«پسر پادشاه در 23 سالگي از دنيا رفت؛ سر مردم ايسيک به سلامت باد».
قدمت اين نوشته به وسيله راديوکربنيک و با تحقيقات دانشمندان شوروي (سابق) 500 سال قبل از ميلاد مسيح تشخيص داده شد ( منبع 39 ).
ريشه زبان ترکي
زبان ترکي اذربايجاني جزء شاخه غربي زبان هاي ترکي و از شاخه زبان هاي آلتاييک مي باشد و آن هم جزء دسته اصلي زبان هاي اورال- آلتاييک است. ترکي استانبولي و ترکي ترکمني نيز جزء شاخه غربي (در بعضي تقسيم بندي ها جنوبي) زبان ترکي محسوب ميشود. ترکي قزاقي، قرقيزي، اوزبکي و اويغوري نيز جزء شاخه شرقي زبان ترکي (در بعضي تقسيم بندي ها متفاوت است) به حساب مي آيند. از ديگر زبان هاي آلتاييک ميتوان به زبانهاي مغولي، کره اي، ژاپني، مانچو و تونقوز اشاره کرد. زبان هاي فنلاندي و مجاري نيز جزء شاخه زبان هاي اوراليک حساب مي شوند.
بر اساس يك نظريه ترکي آذربايجاني از اختلاط لهجه هاي اوغوز و قپچاق و ترکي شرقي اويغوري بوجود آمده است که در زمان اميرتيمور و بعد از آن، با آمدن ايلات ترک آناتولي ( شاملو، روملو، استاجلو، قاجار، افشار و...) به آذربايجان، عنصر اوغوز در ترکي آذربايجاني بيشتر شد.
از ديد زبانشناسي زبان هاي دنيا به دسته هاي زير تقسيم ميشوند ( منبع 5 ):
• زبان هاي تک هجايي: علاوه بر ريشه کلمات که از يک يا چند هجا به وجود مي آيند و جمله از تسلسل يک رشته کلمات تک هجايي تشکيل مي شود و معني آن در همان رشته کلمات مفهوم مي گردد، مانند زبان چيني.
• زبان هاي التصاقي: علاوه بر ريشه کلمات که از يک يا چند هجا تشکيل مي يابند، ادات پيوندي وجود دارد. اين پيوندها با پيوستن به ريشه ها کلماتي با مفاهيم مستقل ساخته و يا ضمن الحاق به کلمات و الفاظ تصريف و حالت پذيري آنها را در کلام ميسر مي سازد. مثل سئو + يشش + مک = سئويشمک. در اين زبان ها، ريشه کلمات تغيير نمي کنند. مانند ترکي بعنوان يک زبان التصاقي پسوندي و اکثر زبان هاي اورال-آلتاييک. اين زبان ها بيشتر قاعده مندند.
• زبان هاي تحليلي: اين زبان ها از الحاق پسوند و پيشوندها به اول و آخر ريشه کلمات تشکيل مي شوند. منتها در جريان ترکيب و تصريف غالباً در ساختمان خود ريشه نيز دگرگوني هايي روي مي دهد. مثل: مي رفتم و مي روم، يا go , went. اکثر زبان هاي سامي نظير عربي از اين دسته مي باشند. دگرگوني هاي ريشه در اين زبان ها آنها را بسوي بي قاعدگي سوق مي دهد.
مي بينيم که زبان فارسي و ترکي نه تنها از نظر لغوي و گرامري با هم متفاوت هستند، بلکه از لحاظ ساختاري نيز در دو دسته کاملاً مجزا قرار گرفته اند.
مشخصات زبان ترکي
زبان هاي اورال- آلتاييک مانند ترکي با مشخصات زير از زبان هاي هند و اروپايي نظير زبان فارسي متمايز مي شوند( منابع 5و9 ) :
1. در بين صداهاي کلمات، هم آهنگي اصوات موجود است.
2. در اين زبان ها جنس و حرف تعريف موجود نيست.
3. صرف بوسيله اضافه کردن پسوند انجام مي شود: آپار + ديم، آپار + دين، ...
4. در صرف اسماء پسوند ملکي بکار مي رود: آپار + ديغيم.
5. اشکال افعال غني و متنوع است.
6. حرف جر بعد از کلمه مي آيد: ائودن = از خانه.
7. صفات قبل از اسماء مي آيند: گوزل قيز.
8. بعد از اعداد علامت جمع بکار نمي رود.
9. مقايسه با مفعولٌ منه انجام مي گيرد: من دن اوجا.
10. براي فعل معين بجاي داشتن از فعل بودن ( ايمک) استفاده مي شود.
11. پسوند سئوال موجود است: گلدين مي؟
12. بجاي حرف ربط از اشکال فعل استفاده ميشود: گئتدييم يئر = جايي که رفتم- که به غلط بعضاً مي گوييم: او يئر کي گئتديم.
خط زبان ترکي
در مورد خط ترکي باستان در سنگ نوشته هاي يئني سئي و اورخون در 1400 سال پيش و ايسيک گؤل در 500 سال قبل از ميلاد سخن رفت که به عقيده زبان شناسان خطوط ابداعي خود ترکان بوده و از هيچ خط ديگري اقتباس نشده است. ترکان با پذيرش دين اسلام خط عربي را جايگزين خط باستاني خود کردند (نظير زبان فارسي که با الفباي عربي نوشته مي شود). با بکار آوردن حکومت جمهوري در ترکيه، مردم اين کشور الفباي لاتين را جايگزين خط عربي کردند. آذربايجاني هاي شمال آراز نيز ابتدا در محدوده سال هاي 1929-1939 بمدت ده سال زبان خود را به لاتين نوشتند سپس به دستور استالين، خط جمهوري هاي ترک زبان اتحاد شوروي (سابق) به کريل (سيريليک) تبديل شد. لاکن اين جمهوري ها پس از استقلال دائمي خود در سال 1991 الفباي خود را دوباره به لاتين برگرداندند. آثار مکتوب زيادي به زبان ترکي و به دو الفباي عربي و لاتين از 1000 سال قبل بجاي مانده است. بنا به دلايل بسياري، الفباي لاتين از الفباي عربي سريعتر فراگرفته مي شود و خواندن و نوشتن به آن راحت تر است. خصوصاً اين خط براي ترکي که در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر مي باشد. خط لاتين ترکي آذربايجاني با چند حرف اضافه (ə،q،x) يعني ( اَ، ق، خ) اندکي با خط لاتين ترکي استانبولي متفاوت است. متاسفانه در ايران استفاده از خط لاتين براي زبان ترکي به دليل سياسي محدود گشته است.
قدرت و امکانات زبان ترکي
• هماهنگي اصوات يکي از زيباترين خصوصيات زبان ترکي است که باعث راحتي تلفظ و خوش آهنگي آن مي شود. در زبان ترکي صداهاي خشن (O,U,A,I) و صداهاي نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمي توانند در ريشه يک کلمه با هم مخلوط شوند و با همان ترتيب فوق در کلمه مي آيند مانند: Gözəllik و Ayrılık. کلمات خارجي نيز حتي المقدور تحت تأثير اين قانون جالب قرار مي گيرند مانند کلمه عربي حسين (Hoseyn) که در ترکي Hüseyn و کلمه عربي عباس (Əbbas) که در ترکي (Abbas) گفته مي شود. ترکها هنگام فارسي صحبت کردن نيز ناخودآگاه از اين قانون طبيعي پيروي مي کنند.
• پسوندهاي ترکي بسيار غني و متنوع است و امکان لغت سازي و غناي لغوي اين زبان را بالا مي برد. پسوندهايي نظير: چي، لي، سيز، ليق و ...
• در زبان ترکي کلماتي با اختلاف جزيي در معاني موجود است که در فارسي نيست، مثلاً براي انواع دردها کلمات: آغري، آجي، سيزي، يانقي، زوققو، سانجي، گؤينمک، گيزيلدمک و اينجيمک بکار مي رود که هرکدام درد بخصوصي را بيان ميکنند.
• کلمات ترکي بر خلاف فارسي انعطاف زيادي براي اصطلاح سازي دارند، بعنوان مثال: از کلمه ديل به معناي زبان در ترکي 36 اصطلاح و تعبير موجود است: ديل آچماق، ديل-آغيز ائتمک، ديلي توتماق و ...
• علاوه بر غناي لغوي، تحرک و قابليت لغت سازي، بيان مفاهيم جديد و غناي مفاهيم مجرد و همچنين تنوع بيان و قدرت بيان و تفاوت هاي جزئي کلام از ديگر عوامل غناي زبان ترکي است. به همين دليل و به اعتراف زبان شناسان، نثر زبان ترکي براي بيان انديشه و مفاهيم و موضوعات مختلف علمي و فلسفي و اجتماعي رساتر و مناسب تر از بسياري زبان هاي ديگر است. مفاهيم و انديشه هايي را که در ترکي مي توان با يک جمله بيان کرد، جملات و شرح مفصلي را در زبان هاي ديگر ايجاب مي کند.
• افعال ترکي از نظر وجوه و زمان هاي متعدد بسيار غني است، ترکيب اين وجوه و زمان ها منجر به 50 شکل مختلف براي بيان حالات مختلف مي گردد. مثلاًدر فارسي به جاي هر دو حالت (گليرديم و گلرديم) فعل (مي آمدم) بکار مي رود، يا براي حالت هايي چون (گلجکديم = قرار بود بيايم) و ( گلسيديم = اگر مي آمدم) در فارسي افعال مستقل و واحدي وجود ندارد.
• افعال ترکي همه با قاعده اند، جز فعل ناقص (ايمک) به معني بودن.
• افعال متعدي در ترکي به سادگي با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته مي شود: اوخشاماق=شبيه بودن اوخشاتماق= تشبيه کردن.
افعال متعدي درجه دو و درجه سه نيز در ترکي قابل ساخت است:
وورماق=زدن (متعدي) ووردورماق=بوسيله کسي زدن(متعدي درجه دو) ووردوتدورماق=وسيله زدن کسي را فراهم کردن(متعدي درجه سه).
• ترکيب پسوندها و حالات افعال در ترکي به خلق کلماتي منجر مي شود که بيان آنها در فارسي با يک يا چند جمله مقدور است. مثال: سئويشديرمه لي ييک (يک فعل در ترکي)= آنها را بايد وادار کنيم که همديگر را دوست داشته باشند ( دو جمله در فارسي).
از ديگر خصوصيات زبان ترکي
• زبان ترکي از طرف زبان شناشان به عنوان سومين زبان قانونمند و توانمند دنيا شناخته شده است و حتي يکي از تورکولوژهاي بنام، زبان ترکي را اعجاز غير بشري معرفي کرده است.
• زبان ترکي حدود 24000 فعل دارد که در فارسي بيش از 5000 نمي باشد.
• حدود 1650 لغت ترکي آذربايجاني شناخته شده است که براي آنها لغات مستقلي در فارسي نيست. مانند: يايخالاماق، يوبانماق، يودورتماق و ...( منبع 9 ).
• چند هزار لغت با ريشه ترکي در زبان فارسي موجود است که از اين لغات بيش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است، مانند: آقا، خانم، بابا، ماما، آبجي، داداش، دايي، بي بي، آتش، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، آرزو، دگمه، تشک، فشنگ، توپ، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ايل، بيزار، تپه، چکش، چماق، اردک، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشکه، بقچه، چروک و ... ( منبع 28 ).
بيان حقيقت مزاياي زبان ترکي نسبت به فارسي بر اساس دلايل علمي دليل بر برتري ملت ترک بر فارس نمي شود و چنين منظوري نيز در اين نوشته مد نظر نيست، بلکه هدف افشاي حقايقي است که هشتاد سال مغرضانه جهت تحقير و نابودي ملت ما کتمان و تحريف شده است.
آيا ترکي رايج در ايران و جمهوري آذربايجان و ترکيه متفاوت است؟
همانطور که نوشته شد ترکي رايج در ايران به سه گروه عمده آذربايجاني، ترکمني، خراساني و گروه هاي خلجي، قزاقي، اويغوري و ازبکي تقسيم مي شود. ترکي رايج در جمهوري آذربايجان نيز ترکي آذربايجاني است. زبان ها با سه رکن اساسي با هم قابل مقايسه هستند:
1. دستور زبان.
2. لغات اصلي مانند (مادر، آب، کوه و ...).
3. لغات دسته دوم (لغات علمي، سياسي و ...).
دو رکن اول، ارکان اصلي زبان هستند که تغيير آنها قرن ها زمان مي طلبد، ولي رکن سوم لغات که ناشي از پيشرفت روزمره بشريت بوده که از عمر آنها زياد نمي گذرد. مقايسه دو زبان بر اساس لغات دسته دوم و حکم دادن بر شباهت و تفاوت دو زبان درست نمي باشد. ترکي آذربايجاني رايج در دوطرف رودخانه آراز هر دو يک لهجه واحد از يک زبان هستند که دو رکن اول آنها دقيقاً يکي است و حکومت پهلوي و اجباري بودن آموزش به زبان فارسي از ابتدايي تا دانشگاه، براي ترکان ايران به جاي آموزش به زبان مادري، عدم امکان تکوين لغات ترکي علمي و سياسي و ... و در نتيجه فراموشي بعضي لغات مي باشد. دلايل نسبتاً مشابهي نيز در آن سوي آراز باعث نفوذ زبان روسي در ترکي شده است. زبان هاي ترکي دو لهجه متفاوت از يک زبان مي باشند که با گذشت زمان تبديل به دو زبان با ادبيات مخصوص به خود اما بسيار نزديک به هم شده اند، شبيه آنچه براي زبان انگليسي- آمريکايي و انگليسي-بريتانيايي در حال اتفاق افتادن است. دستور زبان ترکي آذربايجاني و ترکي استانبولي تقريباً يکي است، ميزان اشتراک لغات اصلي هم بسيار زياد بوده و موارد متفاوت موجود اکثراً ريشه مشترک دارند، تفاوت بيشتر در لغات دسته دوم مي باشد. علاوه بر تفاوت لهجه، تحميل شدن زبان فارسي به ترک ها از زمان پهلوي به اين سو در ايران، باعث افزايش تفاوت ها نيز شده اشت، چنانچه اگر به عنوان مثال يک ترک ايراني زبان مادري خود را به طور صحيح بياموزد در درک ترکي آناتولي مشکل زيادي نخواهد داشت.
ادبيات زبان ترکي آذربايجاني
متاسفانه به دليل سانسور و تحريف حقايق تاريخي، ترکان ساکن ايران و ديگر ملت هاي ايراني شايد تصور کنند که شهريار تنها شاعر ترک آذربايجاني است، يا اينکه شعراي آذربايجاني همچون نظامي و شمس و قطران فقط به زبان فارسي مي نوشتند، اما چنين نيست، شعراي زيادي به زبان ترکي آذربايجاني شعر گفته اند و نويسندگان زيادي به اين زبان نوشته اند.
کتاب "دده قورقود" با شهرت جهاني، معروفترين اثر حماسي ترکان، بخصوص ترکان آذربايجان است. در حالي که يونسکو سال 1999 را بنام سال دده قورقود نامگذاري مي کند ما از وجود چنين اثري بي خبر هستيم!. سه نسخه دست نويس دده قورقود با نويسنده هاي نامشخص در کتابخانه هاي درسدن، واتيکان و برلين موجود است. اگرچه تاريخ کتابت آن را بعضي از محققين به قرن 11 ميلادي (5 هجري) و بعضي ديگر به قرن 15 ميلادي نسبت مي دهند، اما داستانهاي آن مربوط به قرون 9-10 ميلادي و حتي قديمي تر مي باشد. کتاب دده قورقود با 12 داستان آن از قديمي ترين آثار ادبيات شفاهي جهان بشمار مي رود. کتاب دده قورقود داستان هاي اقوام اوغوز را بازگو مي کند و مهمترين وقايع تاريخي اين داستان ها در آذربايجان و قسمت شرقي آناتولي رخ داده و در آن از قهرماني ها و ويژگي هاي قومي مردم اين سرزمين سخن رفته است. قهرمان اصلي 12 داستان اين حماسه – دده قورقود- آشيقي است که نقش ريش سفيد قوم را داشته، و با نصيحت هاي با ارزش و انساني خود ، چراغ راه قبيله خود مي شود. برخلاف شاهنامه فردوسي که مدحنامه شاهان باستاني است و دستاويز نژادپرستان دشمن ترک و عرب. دده قورقود حماسه اي مملو از افکار و احساسات والاي انسان دوستانه مي باشد ( منابع 29،3و43 ).
اولين آثار مکتوب ادبي ترکي آذربايجان متعلق به فرن 13 ميلادي و اشعار حسن اوغلو و نصير باکويي است. اثر منظوم ترکي اين زمان نيز، صحاح النجم اثر هندوشاه نخجواني است. در قرن 14 ميلادي شاهد شاعران بزرگي چون نسيمي، قاضي برهان الدين، و ضرير هستيم. نسيمي، عارف و فيلسوف باني فرقه حروفيه را مي توان مؤسس معماري شعر آذربايجان شمرد. شاه اسماعيل ختايي و فضولي دو شاعر تواناي قرن 15 ميلادي هستند. فضولي شهرتي جهاني دارد و اشعارش به زبان هاي مختلف ترجمه شده است. اگرچه ديوان وي از سال 1828 شش دفعه در تبريز چاپ شده است، اما دريغ از يک بيت از او در کتب درسي جديد ما.
از شعراي ترک قرون 16و17 مي توان از صائب تبريزي، قوسي تبريزي،تأثير، اماني و شاه عباس ثاني نام برد. واقف و آقا مسيح شيرواني، نمونه اي از شعراي قرن 18 هستند. در قرن 19 نيز شاهد شعراي بنامي چون نباتي، هيدجي، تئليم خان ساوه اي، مأذون خان قشقايي و شکوهي مراغه اي هستيم. دهها شاعر ديگر چون حقيقي، شيخ قاسم الانوار، حبيبي و صراف و ... و اديبان معاصري چون معجز شبستري، ساهر، سهند، حداد، کريمي مراغه اي و شهريار ...، که علي رغم سرکوبي شديد زبان ترکي در دوران پهلوي به ترکي شعر گفته اند، را نيز مي توان نام برد ( منابع 6و7 ).
از آثار ترکي قديم معروف در ايران به ديگر لهجه هاي ترکي مي توان به کتب ديوان لغات ترک ( قرن پنجم هجري و اولين کتاب زبان شناسي دنيا)، قوتادغوبيليک، نهج الفراديس، عتبه الحقايق و آثار ارزشمند عليشير نوايي(قرن نهم هجري) اشاره کرد. اگر بخواهيم گنجينه ادبي معاصر آذربايجان شمالي را نيز به آن اضافه کنيم بايد از اديبان بزرگي چون ميرزا فتحعلي آخوندزاده، جليل محمدقلي زاده، علي اکبرصابر، حسين جاويد، جعفر جبارلي، سليمان رستم، صمد وورغون، ميکاييل مشفق، خليل رضا، بختيار وهابزاده و ... نام برد. ادبيات ترکي در همسايه غربي مان - ترکيه- با شهرتي جهاني مايه افتخار و منبع الهامي براي ديگر ترکان است. مي توان به نويسندگان و شاعراني چون يونس امره، ياشار کمال، اورهان پاموک، عزيز نسين، ناظم حکمت و ... اشاره کرد.
به ادبيات کتبي اشاره کرديم، گريزي نيز به ادبيات شفاهي غني آذربايجان بزنيم که اصولاً با ادبيات شفاهي ديگر ملتها خصوصاً ملت فارس قابل مقايسه نيست. بياتي ها اشعار شفاهي آذربايجان به تنهايي گنجينه ايست بسيار ارزشمند، که مي توان از آن بعنوان آيينه ملت ترک آذربايجان نام برد. ادبيات و موسيقي آشيق ها با قدمتي چندين هزارساله جايگاه و تقدس خاصي بين ترک ها و آذربايجان دارد که مشابه آنرا شايد کمتر بتوان در ملت هاي ديگر يافت. آتالار سؤزو يا امثال زبان ترکي که عموماً پندهايي عاقلانه و انساني است، از هويت ملي متفکر و انسان دوست سخن مي گويد. آغي لار (مرثيه ها) و لاي لاي لار نيز قسمتي از پندهايي عاقلانه و انساني از ادبيات شفاهي ما را تشکيل مي دهند. داستان هاي فولکلوري چون دده قورقود، کوراوغلو، آرزي و قمبر، عباس و کولگز، عاشيق غريب، قاچاق نبي و ... از غناي ادبيات شفاهي ما سخن مي گويند. ادبيات شفاهي غني آذربايجان از قدمت و اصالت اين ملت روايت مي کند( منبع 3 ).
همانطور که شرح داده شد، برخلاف ادعاي جاعلين تاريخ که مدعي اند زبان ترکي زبان کتابت نيست و آن را در حد يک لهجه يا گويش فقط براي تکلم تقليل مي دهند، مي بينيم ادبيات شفاهي و کتبي ما داراي قدمتي چندهزارساله و با پيشينه اي بسيار قديمي تر از زبان فارسي است. بعنوان شاهدي ديگر بايد ذکر شود که در فاصله بين سالهاي 1830-1890 يعني قبل از ظهور دشمنان زبان ترکي در ايران جمعاً 123 اثر فقط به زبان ترکي آذربايجاني در 20 شهر مختلف چاپ شده است که از اين آثار چاپ 43 اثر در تبريز و 37 اثر در تفليس بوده است. آيا انکار کنندگان زبان ما ميتوانند اين آثار را نيز ناشي از تحرکات پان ترکي در آن زمان محسوب کنند؟!
چرا بعضي شعراي ترک به فارسي شعر گفته اند؟
تئوري هاي مختلفي در مورد نحوه رواج زبان فارسي دري ( البته امروزه لهجه فارسي رايج در ايران را ديگر دري نمي نامند) در ايران موجود است. گفته ميشود مبدأ زبان فارسي دري ماوراءالنهر بوده و زبان هاي منطقه سغد و خوارزم بستر اين زبان محسوب مي شوند. اين زبان در قرن سوم هجري تحت حمايت سامانيان گسترش يافته و درقرون چهارم و پنجم به خراسان امروزي راه مي يابد. فردوسي با صرف 30 سال به پيرايش و پالايش اين زبان نورسيده مي پردازد. فارسي دري با حمايت پادشاهان سلسله هاي ترک همچون غزنويان و سلجوقيان بتدريج در کل ايران رايج مي شود و امواج آن در قرون ششم تا هشتم در شيراز با پديداري شعرايي چون حافظ و سعدي پديدار مي گردد. در قرن پنجم هجري شاهد لغتنامه اسدي طوسي هستيم که براي تفهيم لغاتي که به همراه فارسي دري به ايران وارد شده است و معادل آنها در ديگر زبان هاي ايراني وجود نداشته تدوين شده است. اين موج به غرب ايران دو يا سه قرن ديرتر مي رسد، به گونه اي که ناصرخسرو در سفرنامه خود اشاره صريح دارد که در تبريز قطران نام، شاعري را ديده که شعر نيکو مي سروده ولي زبان فارسي نيک نمي دانسته ( منبع 30 ). البته بعضي از مورخين که بنيان تاريخ ايران را به دور از قصد و غرض و ديدگاه هاي نژادپرستي بررسي کرده اند، معتقدند که ارتباطي بين زبان پارسي امروزي و فارسي باستان يا زبانهاي پهلوي وجود ندارد و زبان پارسي دري يا درباري، پرورش يافته دربار سامانيان مي باشد( منبع 21 ).
به هر حال واضح است زبان فارسي با دستور زبان ساده و مجموعه لغوي خود با انبوهي از لغات ترکي و عربي و زبان هاي ايراني ديگر، نقش زبان ارتباطي بين الملل ( اسپرانتوي آن زمان) منطقه را بازي مي کرد. در ترويج زبان فارسي در ايران شاهان سلسله هاي ترک نيز نقش مؤثري داشتند. چرا که قصد آنها نه ترويج زبان ترکي، بلکه تأسيس امپراطوري هاي بزرگ بر اساس دين اسلام بود. به گونه اي که دربار پادشاهاني چون سلطان محمود غزنوي مأواي شاعراني فارسي گوي بود. تمايز هويت از حکومت ترک عثماني نيز يکي از دلايل شاهان ترک ايران در به رسميت شناختن زبان فارسي بود. در دوران 1000 ساله حکومت ترکان ( از غزنويان تا پايان قاجاريه) ترکي زبان درباري و فارسي زبان شعر و ادبيات و عربي زبان دين و فلسفه محسوب مي شدند و برخي شاعران ترک نيز دنباله روي همين سياست به شعر پارسي روي آوردند. آنها با سرودن شعر پارسي قصد پيدا کردن مخاطبين بيشتر در منطقه، قدرتنمايي در زبان غير مادري، رقابت با شاعران ديگري که مورد لطف دربار قرار گرفته بودند داشتند. اما به غير از اين دلايل مي توان به دلايل تخصصي-ادبي زير نيز اشاره کرد: شاعران ملت هاي فارس و ترک هردو تحت تأثير ادبيات قوي عرب به اوزان عروضي در شعر متمايل گشتند. از آنجايي که اصوات کوتاه زبان ترکي بيشتر مناسب قالب اصيل و قديم زبان ترکي يا قالب سيلابي (نظير بياتي ها) است نه اوزان عروضي، عرصه فعاليت براي ترک زبانان در استفاده از قالب عروضي تنگ بوده و از طرفي زبان فارسي با اصوات بلند خود توانست براحتي در قالب اوزان عروضي خودنمايي کند. به همين دليل حتي شاعران ترکي که در اوزان عروضي شعر ترکي سروده اند نيز مجبور به استفاده از بعضي کلمات فارسي و عربي در ادبيات خود بوده اند. اوزان عروضي را فقط در آثار کلاسيک ترکي مي توان مشاهده کرد و اکنون قالب هجايي يا سيلابي نظير حيدربابا و شعر نو رايج مي باشد.
دليل ديگر را از زبان عليشير نوايي که از سرودن اشعار فارسش توسط ترکان ناراحت بوده مي شنويم: « در ترکي ظرافت و تازگي و ريزه کاري بسيار است ولي بکار بستن آنها ساده نيست، کساني که به سرودن شعر مي پردازند از اين نوع دشواري ها مي گريزند و به کار آسان، يعني سرودن شعر پارسي مي پردازند. بتدريج اين کار بصورت عادت شده و رهايي از آن دشوار مي شود و جوان ها نيز دنباله روي اين افراد مي شوند»( منبع 9 ).
اي کاش پادشاهان ترک و شاعران ترک پارسي گوي مي توانستند وضعيت امروز را ببينند و آب در آسيابي نمي ريختند که اکنون سنگ هايش در حال خرد کردن و تحقير زبان مادري ماست. در عصر حاضر نيز ممنوعيت و محدوديت هشتادساله اخير زبان ترکي در ايران مانع از رشد نويسندگان و شاعران ترک نويس در ايران شد.
موسيقي ترکي آذربايجاني
در موزه ايران باستان در تهران و موزه لور در قسمت تاريخ ايلام به مجسمه هاي کوچک نوازندگاني با قدمت دوهزاره قبل از ميلاد برمي خوريم که همچون آشيقان ما سرپا ايستاده و ساز خود را برروي سينه نگاه داشته اند. چنين نوازندگاني را که مشابهش را مي توان در ميان ترکان امروزي پيدا کرد سرنخي از قدمت هنر موسيقي آشيقي بدست مي دهد. آشيقان به عنوان راويان دردها، قهرماني ها و داستان هاي ملت و گاه در نقش ريش سفيدان و خردمندان قوم خود از قداست و احترام خاصي در بين ملت ترک برخوردارند. اين قداست و احترام را مي توان در داستان هايي چون دده قورقود، کوراوغلو، آشيق غريب و ... مشاهده کرد که نقش اصلي از آن آشيقان است. آشيق با نامهاي متفاوتي چون اوزان و بخشي در بين ملت هاي ترک شناخته شده است. آشيق يک نوازنده معمولي نيست. آشيق، يک ملت است و آنهم ملت ترک!
صفي الدين ارموي (قرن 13 ميلادي) وعبدالقادر مراغه اي (قرن 14 ميلادي) دو موسيقيدان بزرگ آذربايجاني با شهرتي جهاني هستند که در پي ريزي اصول علمي موسيقي نقش عمده اي را بازي کرده اند. موسيقي ترکي با انواع متفاوت خود شامل ماهني ها (موسيقي فولکلور)، موسيقي آشيق، موسيقي مقامي (يا رديفي)، موسيقي کلاسيک موسيقي عشاير-روستايي(شامل موسيقي قشقايي، شمال خراسان و ...) بالاخره اخيراً پاپ و جاز از تنوع، وسعت و ظرافت بي نظيري برخوردار است.پرداختن به شهرت جهاني موسيقي آذربايجاني در اين بحث کوتاه غير ممکن است ولي تنها مي توان افسوس خورد که جوانان ما غافل از اين گنجينه گرانبهاي خويش فقط خود را با موسيقي هاي بي مايه و غير هنري غربي و فارسي مشغول ساخته اند.
در آذربايجان شمالي از اوايل قرن 20 فعاليتهاي ارزشمند و زيادي در راستاي تئوريزه کردن موسيقي آذربايجاني به عمل آمد که منجر به خلق اپراها، باله ها، سمفوني هاي مدرن ملي آذربايجاني (نظير اپراي ليلي و مجنون، کور اوغلو، شاه اسماعيل، سئويل، نادرشاه و ...) با الهام از موسيقي غربي براي اولين بار در آسيا گشت که از شهرتي جهاني برخودارند.
در طول تاريخ ملت ترک آذربايجان چه خدمت هايي براي ايران کرده اند؟
آيا مي دانيد که آذربايجان زادگاه اولين چاپخانه، ترجمه اولين کتب خارجي، نخستين رمان، ادبيات کودک، نخستين کتابخانه عمومي، اولين شعر نو، اولين سينما، اولين نمايشنامه و تئاتر، اولين عکاسي، نخستين دانشگاه پزشکي، اولين دانشکده پرستاري و مامايي، نخستين کارخانه ها، نخستين انجمن زنان و اولين حق رأي به زنان، نخستين شهرداري، آموزش و پرورش نوين، نخستين مدرسه کرو لال ها، اولين مدرسه نابينايان، نخستين کودکستان و ... در ايران بوده است؟ شايد انتخاب تبريز به عنوان يک وليعهدنشين در زمان قاجاريه نيز به خاطر همين پتانسيل استثنايي ملت آذربايجان بود ( منبع 11 ).
مؤسس اولين مدرسه به سبک نوين در ايران، ميرزاحسن خان رشديه بود که در همين راستا کتابي به اسم "وطن ديلي" نوشت که در سال 1312 قمري در تبريز چاپ شده است. ايراني ها و بخصوص هموطنان فارس زبانمان رشد و گسترش زبان فارسي را نيز مديون حکومت هاي ترک هستند ( منبع 12و13 ).
سرزمين آذربايجان، دانشمنداني چون پروفسور لطفي زاده واضع تئوري فازي، پروفسور حسين جوان از مخترعين ليزر، پروفسور جواد هيئت و پروفسور يحيي عدل از پيشگامان جراحي مدرن در ايران، پروفسور هشترودي را به جامعه علم و دانش معرفي کرده است. از مورخين و ادبيات شناسان معاصر ملي ترک نظير پروفسور جواد هيئت، پروفسور ذهتابي، رحيم رئيس نيا، صمد سرداري نيا و ... نيز نام بردن لازم است.
آذربايجان مهد انقلاب مشروطه نيز بوده است که در زمان خود حرکتي بسيار مترقي محسوب مي شد. حرکات آزادي خواهانه اي ديگر چون قيام شيخ محمد خياباني، حکومت 21 آذر 1324 نيز از سرزمين آذربايجان برخواسته است. آذربايجاني ها در انقلاب اسلامي نيز بين ملت هاي ايران پيشرو بودند. آذربايجاني ها در اکثر جنگ هاي بين ايران و كشورهاي ديگر چون جنگ چالدران، جنگ هاي ايران و روسيه پرچم دار جبهه بودند. در جنگ ايران و عراق نيز با همت لشکر عاشوراي آذربايجان و اعطاي شهداي فراوان بود که شهرهاي خوزستان از دست بعثيان خارج شد.
آذربايجاني ها علاوه بر پرچمداري حرکات و نهضت هاي روشنفکري و آزادي خواهي در ايران و دلاوري و فداکاري در جبهه هاي جنگ، در صحنه هاي ورزشي نيز هميشه براي ايران افتخارآفريني کرده اند. اما افسوس از ذره اي قدرداني!. متأسفانه در ايران با تلفيقي سياستمدارانه، ترکان مردماني سخت کوش معرفي مي شوند که خانم هايشان دست پخت خوبي دارند! و نقش بنيادين آذربايجاني ها در جريانات روشنفکري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي به عمد فراموش مي گردد.
آيا ترکان ايران يک ملت را تشکيل مي دهند؟
از ملت دو تعريف متفاوت شده است، يکي تعريف اتنيک و قومي است که به مفهوم مجموعه اي از انسان ها با خصوصيات زباني و تاريخي و فرهنگي مشترک است و ديگري مفهوم سيويک و سياسي آن است که به مفهوم مجموعه اي از انسان ها با دولت و قانون مشترک و حقوق مساوي است که در نوشته حاضر اصطلاح تابعيت ( يا ملت- دولت) براي مفهوم دوم مناسبتر تشخيص داده شده است. با اين تعريف يک اردبيلي ترک جزء ملت ترک محسوب مي شود که تابعيت ايراني دارد. يعني تعريف اتنيک و سيويک ملت در ضديت با يکديگر نيست، چندين ملت مي توانند تابعيت واحدي داشته باشند و بالعکس ملت واحدي مي تواند از تابعيت چندگانه برخوردار باشد. کشورهاي کثيرالملله در دنيا نظير ايران فراوان هستند و صحبت از ملت ترک و عرب و فارس و غيره به معني سوق دادن کشور به سوي تجزيه نيست، بلکه آنچه يک کشور را به سوي هرج و مرج و تجزيه پيش مي برد، قائل شدن حقوق نابرابر براي ملت ها است.
سر آغاز شونيسم فارس در ايران
حال که مروري اجمالي به تاريخ و فرهنگ ترکان داشتيم، درک مي کنيم که ما ترکان نه تنها همچون قارچهاي يکروزه در ايران جوانه نزده ايم، بلکه ملتي با بيش از 27 ميليون جمعيت و ريشه اي چندين هزار ساله در منطقه سکونت خود هستيم. ما صاحب زباني قدرتمند و زيبا و فرهنگ و ادبياتي بسيار غني هستيم که پشتوانه عظيمي براي ملت ما محسوب مي شود.
اما دوباره به سئوالات اول نوشته برمي گرديم. چرا ما از هويت (کيمليک) و دارايي فرهنگي (وارليق) خود بي خبر هستيم؟ و آنچه را از تاريخ ايران مي دانيم اکثراً در جهت تحقير ملت و فرهنگمان است؟ جواب را بايد در 80 سال سيستم حاکم شونيسم فارس که ارمغان رژيم پهلوي است جست. شونيسم يعني اعتقاد به برتري نژادي و يا حقوقي ملتي بر ملت ديگر. با کنار رفتن قاجاريه يا آخرين حکومت ترک در ايران، رژيم نژادپرست پهلوي با نقاب وحدت ملي ولي دراصل براي خدمت به اربابان خارجي خود تمرکزگرايي (سانتراليسم) افراطي و يکسان سازي اجباري هويتي- فرهنگي کشور کثيرالملل ايران را در دستور کار خود قرار داد. طبق سيستم جديد شونيستي، ايران يعني تنها سرزمين ملت فارس و ديگر ملت هاي ترک، کرد، عرب، بلوچ و ... بايد از صحنه فرهنگي- سياسي ايران محو مي شدند. دليل استعمارگران خارجي بخصوص انگليس براي اين سياست نيز ايجاد قدرتي يکپارچه به عنوان سدي در مقابل رقيب استعماري روسيه (که به تازگي سياستهاي ضد سرمايه داري را نيز پيشه کرده بود) و ساده کردن بازي هاي استعماري خود در منطقه با جايگزيني يک مهره بجاي چندين کانون قدرت ملي بود. البته دلايل ديگري نيز براي مبارزه با عنصر ترک نيز در اين منطقه وجود داشت. اول خاطره تلخ اروپاييان از دولت مقتدر عثماني و ديگري ترس از پيشرو بودن ملت ترک آذربايجان در حرکات روشنفکري و ضد استعماري بود، چرا که در آن زمان در نتيجه ارتباط زباني ملت ترک آذربايجان با آزاديخواهان همزبان خود در آنسوي رود آراز و ترکيه دروازه ورود انديشه هاي نو و آزاديخواهي به ايران بود.
اين دوران مقارن بود با عصر نظريه هاي نژادپرستي به خصوص تئوري ساختگي نژاد برتر آريا در اروپا، که دستاويز استثمارگران شده بود. اين تئوري هاي نژادپرستانه، ساخته و پرداخته اروپاييان، در ايران منبع الهام و تغذيه براي عده اي روشنفکر جيره خوار دربار پهلوي گشت تا با اين رژيم در نابودي ملت هاي ايراني غير فارس همراه گردند. آنها براي نابودي ديگر ملت ها، يکسان سازي اجباري هويتي ملت ها را پيشه کرده و زبان و فرهنگ ملت ها را مورد حمله قرار دادند. حکومت مرکزي نابودي فرهنگي ملت ها را به نسل کشي ترجيح داد، هرچند که در مواردي نيز جنايت و خونريزي را نيز بر اين ملت ها روا داشت.
فعاليت هاي شونيستي در اين دوران عموماً در قالب ايده هاي پان ايرانيستي صورت مي گرفت. پان ايرانيست ها طرفدار ايجاد ملت واحد ايراني از طريق نابودي هويت ملت هاي غير فارس و فارس سازي اجباري آنها هستند. از اينروست که پان ايرانيستها ( =شونيستها) به پان فارس نيز معروف گشته اند.
مرامنامه شونيسم فارس را ميتوان در نژادپرستي آريايي، ترک ستيزي، عرب ستيزي، اسلام ستيزي، باستان گرايي و تبليغ دين زرتشت خلاصه کرد. اگرچه جرقه هاي شونيسم فارس قبل از رژيم پهلوي و تحت تأثير غربيان در ايران زده شده بود، ولي ارتقاء آن در حد يک سياست حکومتي از زمان رضاخان شروع شد. از بنيانگذاران باستان گرايي و شونيسم آريايي نيز مي توان از آخوندزاده، جلال الدين ميرزاي قاجار، ميرزا ملکم خان و در نسل بعد، سيدحسن تقي زاده، کاظم زاده ايرانشهرتبريزي، محمودافشار، احمدکسروي، تقي اراني، ملک الشعراي بهار، رضازاده شفق، محمد علي فروغي، جوادشيخ الاسلام زاده، يحيي ذکاء و ... نامبرد.
شونيست ها چه ها کردند!
شونيستها براي نابودي ملت هاي ديگر چه ها که نکردند؟!
• سوادآموزي به زبان هاي غير فارسي ممنوع شد.
• حتي سخن گفتن به اين زبان ها نيز در مواردي با محدوديت مواجه گشت.
• چاپ و نشر کتاب هاي غير فارسي در رسانه هاي جمعي ممنوع شد.
• انواع تحقيرها و توهين ها عليه ملت هاي غير فارس شروع شد.
• موسيقي ملت هاي غير فارس با محدوديت هاي فراوان مواجه گشت.
• تاريخ ملت هاي مختلف تحريف شد و ترک و عرب را نيز اقوام مهاجم غير ايراني و عامل عقب ماندگي ايران معرفي کردند.
• با تئوري هاي مختلف سعي در تحقير تاريخ و زبان اين ملت ها برآمدند.
• مبداء تاريخ را به زمان هخامنشيان تغيير دادند و تمدن هاي قبل و بعد از آن را کمرنگ تر و تحريف کردند.
• اقدام به بزرگنمايي و جعل تاريخ تمدن پارس و آريايي کردند.
• از لحاظ اقتصادي توجه به مناطق غيرفارس کمتر شد.
• اقدام به تغيير اسامي شهرهاي غيرفارس کردند.
• انديشه برتري قوم فارس را با برچسب هاي مختلف تجزيه طلبي و کمونيست بودن و جاسوس بيگانه بودن و غيره مورد انواع اذيت ها و تهديدها قرار دادند.
• با فرستادن مسئولين دولتي فارس به مناطق غيرفارس، سعي در کنترل اين مناطق داشتند.
• با فرستادن سپاهيان دانش فارس زبان به مناطق غيرفارس زبان و بالعکس، سعي در استحاله قومي داشتند.
• مهاجرت هاي اجباري جهت تغيير بافت عمومي ايران را حمايت مي کردند.
• سعي در تغيير ترکيب بومي نيروهاي نظامي هر منطقه داشتند.
• به سرکوب هاي خونين مناطق مختلفي نظير آذربايجان ترکمن صحرا، کردستان و خوزستان پرداختند.
• انواع کتب و نوشته هاي ضدملت ها، نظير شاهنامه را ترويج و تبليغ کردند.
• سعي در شناساندن کشور ايران بعنوان سرزمين پارس يا پرشيا بعنوان موطن فارس زبانان داشتند.
• نامگذاري غيرفارسي بر روي کودکان را سخت و حتي غيرممکن مي کردند.
• با تقسيم بندي ها و نامگذاري هاي متفاوت مناطق غيرفارس نظير آذربايجان ( به آذربايجان غربي و شرقي و زنجان و همدان و اراک و امروزه اردبيل و قزوين ) و عربستان ( به خوزستان)، سعي در نابودي نام ملت هاي غيرفارس داشتند.
• ملت هاي مختلف ايراني غيرفارس را قوم، قبيله، عشيره، خرده فرهنگ و اقليت ناميدند.
• زبان هاي غيرفارسي را لهجه و گويش ناميدند.
• به اختلاف داخلي بين اقوام دامن زدند.
• ارتباط ملت هاي غيرفارس با همزبانان خود در ماوراي مرزهاي ايران را با انواع تهديدها مواجه کردند.
• آماري مخدوش از جمعيت ملت هاي غيرفارسي اعلام کردند.
• و دهها ظلم و جنايت ديگر.
شروع تحقيرها
مقارن با سرکار آمدن رژيم نژادپرست پهلوي نوشته زير در روزنامه سلامت چاپ گيلان درج مي گردد: « مقصد از خلع احمدشاه، نه اينکه تبديل اصول نظام به جمهوريت بود، نه، نه، نعوذبالله، بلکه تعويض طايفه قلدرآساي قاجاريان ترکي به سلاله طاهره نجيب پهلوي فارسي بود.»( منبع 31 ).
تحقيرها در اين دوره شروع مي شود. مستوفي – استاندار دست نشانده حکومت پهلوي در آذربايجان- از سرشماري در آذربايجان به خرشماري تعبير مي کرد و با جمله معروف خود، انديشه تبعيض گرايانه سيستم نژادپرست پهلوي نسبت به آذربايجاني ها را عيان مي سازد: « آذربايجاني ها ترکند! يونجه خورده و مشروطيت گرفته اند، حالا نيز کاه مي خورند و ايران را آباد مي سازند». محمودافشار – تئوريسين مزدور دربار که هيچ حقي را براي ترکان کشور قائل نبود و حتي با 5 دفيفه آموزش زبان ترکي در مدارس و دانشگاه ها مخالفت مي کرد، پيشنهاد مدرسه هاي مادرانه در آذربايجان را مطرح مي کند. جوادشيخ الاسلامي تئوريسين ديگر در تکميل نظرات محمودافشار طرح جدا کردن اجباري نوزادان شيرخوار آذربايجاني و نگهداري آنها در شيرخوارگاههاي مخصوص که تا هفت سالگي تماس با والدينشان نداشته و کلامي از آنها نشنوند تقديم ديکتاتور زمان خود مي کند ( منابع 14و20 ). محسني رييس فرهنگ استان آذربايجان مي گفت: « هرکس که ترکي حرف ميزند، افسار الاغ به سر او بزنيد و او را به آخور ببنديد...»( منبع 40 ). ذوقي، رييس فرهنگي که بعد از محسني به آذربايجان آمد، صندوق جريمه ترکي حرف زدن در دبستان ها گذاشت تا هر طفل دبستاني آذربايجان که جسارت ورزيده و ترکي صحبت کند، جريمه شود.
تئوريسين ترک خودباخته- احمدکسروي- نيز در اين زمان دست بکار ميشود و تئوري ساختگي زبان آذري يا زبان باستاني آذربايجان را ارائه مي کند و طبق آن، با کشف چند روستاي غيرترک زبان در آذربايجان، مدعي مي گردد زبان بومي آذزبايجان، آذري يا لهجه اي از فارسي بوده که در دوران مؤخر در اثر حمله ترکان و مغولان، زبان ترکي به آنها تحميل شده است. اين تئوري که به نقد آن خواهيم پرداخت بعدها دستاويز تئوريسين هاي مزدور ديگري شده است تا به آن شاخ و برگ دهند و زبان ترکي را زبان تحميلي بنامند.
همراستا با اين سياست، جوک سازي عليه ملت هاي غيرفارس و ملت ترک شديدتر مي گردد. اقدامي که اگرچه در عامه مردم با نيت خاصي انجام نمي پذيرد، ولي در پشت پرده حمايت مي شود. اقدامي پليد که تا امروز نيز با ظهور دلقک هايي چون ماهي صفت (مستر بين) ادامه پيدا مي کند.
شروع تحريف ها
همانطور که نوشته شد، با ظهور نظريه پردازان وابسته اي چون کسروي و محمود افشار و شيخ الاسلامي و ... تحريف هاي تاريخي عليه اقوام غيرفارس و نظريه هاي نژادپرستانه به نفع طبقه حاکم و ملت فارس، شروع شد. آنها قصد داشتند و دارند چنين تلقين کنند که صاحبين اصلي ايران فقط ملت فارس است و ساکنين اين منطقه از ديرباز از نژاد برتر پارس يا آريا بودند و براي توجيه وجود ديگر ملت ها در ايران يا زبان آنها را در حد گويش و لهجه فارسي تقليل مي دهند (مانند کردي و لري و بلوچي و حتي بعضاً خود ترکي!) و يا زبان هايي معرفي مي کنند که در اثر حمله خارجيان به مردم منطقه که اصالتاً آريايي بودند به آنها تحميل شده است (مانند زبان ترکي و عربي)!. تحريف هاي اين دوره دو محور عمده داشت، بزرگنمايي تاريخ و فرهنگ و زبان ملت فارس و خردکردن هويت ديگر ملت هاي ساکن ايران. در راستاي اولين محور تئوري ها و جعليات باستان شناسان غربي که در حال کندوکاو تپه هاي باستاني ايران بودند، به داد تئوريسين هاي شونيست داخلي رسيد. آنها قصد داشتند تاريخ ايران را محدود به دوران هخامنشي، ساساني و اشکاني کرده و دوران تمدن هاي باشکوه ماقبل آن و دوران حکومت هاي ترک و اسلامي بعد از آن را کمرنگ تر جلوه دهند!. به گونه اي مشکوک کورش و داريوش را تقديس و پرستش مي کردند! سرمايه هاي هنگفت جهت بزرگنمايي اين برهه از تاريخ ايران تحت نام جشن هاي 2500 ساله صرف مي شود و حتي مبداء تاريخ نيز به ابتداي حکومت هخامنشيان تغيير داده مي شود! شروع به تبليغ نژاد ساختگي آريا و منزه نشان دادن اين نژاد که تا آن تاريخ براي ملت هاي ايراني مجهول بود، کردند. از طرفي نيز ترک ستيزي و عرب ستيزي و اسلام ستيزي را در برنامه کار خود قرار دادند. اعراب و ترکان را دشمن ايران و ايراني و نابودکننده تمدن ايران معرفي کردند و گاه زبان مهاجمين! ( منابع 22و26 ).
نژاد آريا و هخامنشيان
آرتور گوبينو (سفير فرانسه در ايران) در کتاب " گفتگو در باب نژادهاي بشري" (1853-1855) مينويسد: «ميان اشراف و مردم عادي اختلاف نژاد وجوددارد. اشراف اروپايي همه از نژاد آريايي يعني نژادي که برحسب طبيعت، برتر، مسلط و تمدن ساز است، منشعب مي شوند. بنابراين حق حکمراني و استفاده از امتيازات (نامشروع) را دارند». گوبينو با اين تئوري تلاش کرد تا با توسل به افسانه نژاد آريايي و برتري اين نژاد، نابرابري اجتماعي ميان طبق اشراف با ساير طبقات جامعه را توجيه نمايد و از ايده او مي توان سرنخ علت ابداع افسانه آريا را کشف کرد ( منبع 22 ).
اين تئوري پردازي گوبينو و هم مسلکان او مقارن بود با کشف کلمه آريا (به معني شورش، شورشي و شورش کردن) در کتيبه هاي هخامنشي و تحريف آن به مفهوم يک نژاد (توسط شارپ و کنت) و مطرح شدن تئوري زبان هاي هند و اروپايي توسط ويليام جونز (1786). پيوند اين تئوري زبان شناسي که خود با اشکالات بنيادي مواجه بود-که امروزه بر اکثر زبان شناسان عيان است- با ايده برتري نژاد آريايي اين نظريه را پيش کشيد که متکلمين زبان هاي هند و اروپايي از نژاد برتري بنام آريا، سرچشمه مي گيرند (يعني معادل قرار دادن مجموعه ژنتيکي و مجموعه زباني!) و اين تئوري قلابي، دستاويز استعمارگران گشت تا نسل کشي هاي قرن 20 را ترتيب دهند. ناصرپورپيرار - تاريخ نويس انقلابي معاصر- در سري کتاب هاي نگاهي به تاريخ ايران ( منبع 21 ) با مدارکي دقيق، پرده از يک تؤطئه تاريخي بر مي دارد و تاريخ نويسان و باستان شناسان شونيست ايراني را که اکثراً هنري جز بازنويسي و تواشيح نويسي تاريخ ساخته و پرداخته غرب ندارند، آنچنان شوکه مي کند که در جواب تئوري هاي انقلابي او جز بد و بيراه، حرفي براي گفتن ندارند! در اين کتب جديدالانتشار باستانشناسان و تاريخدانان غربي، متهم به جعل تاريخ براي ايران مي شوند. طبق تئوري ناصرپورپيرار، تاريخدانان غربي با يک سري اقدامات مشکوک و هماهنگ قصد دارند هخامنشيان را از غارت و تجاوزي که منجر به نابودي تمدن هاي ايراني قبل از خود شدند، تبرئه کنند. در اين کتاب ها با مدارکي قوي نشان داده مي شود که هخامنشيان نه تنها نجات بخش ملت هاي منطقه نبودند بلکه حتي در خود کتيبه هاي هخامنشي دائماً به نارضايتي هاي ملت هاي تحت سلطه هخامنشيان و سرکوب هاي وحشيانه توسط اين حکومت اشاره شده است. هخامنشيان نه تنها ايراني الاصل نبودند، بلکه قومي خونريز بودند که قوم يهود براي نجات اسيران خود در بابل آنها را اجير کرده بود! آنچه از آن بعنوان قانون حقوق بشر کوروش نام برده مي شود نيز چيزي نيست جز حق و حقوقي که براي يهوديان قائل بودند و نه ديگر اقوام. تورات بهترين شاهدي است که از خادمين قوم يهود، يعني کوروش و داريوش سخن مي گويد. هخامنشيان با تدبير و سرمايه يهود، سلطه خود را بر ديگر ملت ها گسترش مي دهند و آنچه امروز همچون تخت جمشيد، بعنوان شاهکارهاي دوران هخامنشي در بوق و کرنا گذاشته مي شود، حتي به تصريح خود سنگ نوشته هاي هخامنشي چيزي نيست جز گلچيني از هنر و معماري ديگر ملت ها. در اين کاخ ها حتي علامتي را نمي توان يافت که بتوان آن را هنر آريايي يا هخامنشي معرفي کرد. تخت جمشيد که بر خرابه هاي معابد تمدن عظيم ايلامي بنا شده است، بنظر مي رسد که تقليدي ناشيانه از ديگر تمدن ها و بخصوص معابد يهودي باشد. اما مي بينيم که مورخان غربي و اذناب ايراني آنها سعي در پنهان کردن و حتي تخريب آثار تمدن ايلامي و ديگر تمدن هاي نابود شده توسط هخامنشيان را داشته، در حالي که قداستي غير معمول و استثنايي توأم با افسانه پردازي براي هخامنشيان قائلند. آنها مي خواهند ملت فارس را مذبوحانه امتداد نژاد ساختگي آريا و وارثين تاج و تخت هخامنشيان معرفي کنند! غافل از اينکه چنين نيست و ملت فارس نيز بايد همپاي ديگر ملت ها به آتش افکار نژادپرستانه بسوزند و گرفتار ماليخولياي آريا گرايي و باستان پرستي شوند! آري اين است تمدن باشکوه هخامنشي با نژاد پاک آريايي اش! دروغ هايي که تاريخ نويسان مزدور غربي براي ما ساخته اند تا ملتهاي منطقه را تحقير کنند و يا به جان همديگر بياندازند! حکومت ظالم هخامنشي با آمدن لشگر نجات بخش اسکندر از صحنه ايران محو مي شود و جاي خود را به کلني هاي دست نشانده يوناني در ايراني مي دهد که مورخان غربي و نشخوارکنندگان آنها با تحريفات و جعليات فراوان قصد دارند پادشاهي هاي اشکاني و ساساني را در اين دوره علم کنند! توضيحات در اين موارد، بحثي مفصل مي طلبد و در اين مختصر نمي گنجد و خواننده را مصرانه دعوت به مطالعه تاريخ صحيح ايران باستان مي کنيم ( منبع 21 ).
اين بود مختصري از تاريخ شروع باستان گرايي و آرياگرايي در ايران، انديشه اي که رضاشاه را در دوران جنگ جهاني دوم به سمت هيتلر، ديوانه نژادپرست قرن سوق داد.
زبان آذري يا زبان باستاني آذربايجان!
کسروي تاريخ نويس آذربايجاني (1269-1324 هجري شمسي) اگرچه در زمينه تاريخ معاصر آذربايجان و تاريخ انقلاب مشروطه آثار معتبري دارد اما در زمينه زبان شناسي تئوري نادرستي را ارائه کرد که تبديل به دستاويز شونيسم فارس جهت نابودسازي فرهنگي ترک ها شد. وي بر اساس اين تئوري با استناد به وجود 4 روستاي غيرترک زبان در آذربايجان و چند بيت شعر به زبان ها و لهجه هاي گوناگون و متفاوتي ( هرزني، تالشي، تاتي، گيلکي و رازي) که خود همه آنها را آذري ناميد، مدعي شد زبان باستان آذربايجان آذري يا لهجه اي از پهلوي است که در دوران صفويان ترکي شده است. روشنفکرنمايان ديگري چون عبدالعلي کارنگ و تقي ارارني و ... نيز دنباله روي اين تئوري و سياست شده و هر يک با ارائه تئوري هايي مضحک قصد داشته اند که تيشه بر ريشه ترکان ايران زده و ارتباط آنها را با ترکان دنيا و اجداد ترک خود قطع کنند. گاه آنها را آذري ناميدند که زبان ترکي بر آنها تحميل شده و گاه تا ادعاهاي خنده داري چون ترکي لهجه اي از فارسي است، نيز پيش رفته اند! اما در رد اين تئوري ها به موارد زير بايد اشاره کرد:
• زبان آذري چگونه زباني بوده است که جز چند دوبيتي و غزل و چند واژه از آن چيزي باقي نمانده است؟! و اگر قرار باشد اصالت و قدمت زباني در خطه آذربايجان مورد قبول واقع شود آنهم زبان ترکي است که از آن نه چند واژه و چندبيتي بلکه دهها ديوان و هزاران بياتي و فولکلور و چندين ميليون ترک زبان (؟) باقي مانده است که تنها دده قورقود خود به تنهايي به اثبات قدمت زبان ترکي در آذربايجان کافي است!
• آيا چند چندبيتي آذري از زبان چند شاعر ساکن آذربايجان مي تواند دليلي بر آذري بودن تمام مردم هم عصر آن شاعر در آذربايجان باشد؟!
• آذري چگونه زباني است که حتي خود تئوريسين آن مدعي اند که تفکيک آن از لري و گيلکي آسان نيست؟!
• آذري چگونه زباني بوده که حتي دو نوشته هم شکل که لغات اصلي آن يکي باشد از آن پيدا نشده است؟
• اين زبان باستاني چگونه زباني بوده که به سادگي جاي خود را به زبان ترکي آذري داده است؟ چگونه ترکان موفق شده بودند تا اعماق روستاها را ترک کنند؟! درحاليکه شونيسم فارس با 80 سال قدمت در عصر مخابرات و ماهواره و مطبوعات با صدها وسيله و ظلم و جور هنوز نتوانسته است يک روستاي آذربايجان را فارس کرده و زبان ترکي را در آدربايجان محو کند؟! چرا زبان مردم جمهوري آذربايجان در اثر دويست سال حکومت روس ها تغيير نکرده است؟!
• چرا زبان مردم اصفهان که بيشتر از تبريز پايتخت ترکان و مغول ها بوده است، تغيير نکرده است؟!
• چرا مغول ها به جاي زبان مغولي، ترکي را در ايران تحميل کردند؟! اگر قرار بود مهاجمين زبان خود را به ايران تحميل مي کردند، چگونه است که حتي يک روستاي مغول زبان در ايران يافت نمي شود؟
• اگر وجود چند منطقه محدود در آذربايجان به زبان هاي تاتي و هرزني، دليل بر آذري بودن آذربايجان بوده، پس وجود ترکان قشقايي در استان فارس که تعدادشان بمراتب بيشتر از تاتي ها و هرزني هاي آذربايجان است نيز دليل بر ترک بودن استان فارس در گذشته مي باشد!!
• اينکه زبان رايج امروز آذربايجان، لهجه و گويش زبان فارسي باشد، جوکي بيش نيست که مي تواند زاييده افکار آدمهاي بي سوادي باشد که هنوز فرق گويش و لهجه و زبان را نمي دانند (شايد هم مي دانند) و نمي دانند که زبان ترکي و فارسي از لحاظ ساختاري، گرامري و لغوي، دو زبان کاملاً متفاوتند که در يک ظرف نمي گنجند!
• چرا تاکنون از پدر و مادر و پدربزرگ خود نشنيده ايم که بگويند من آذري هستم يا آذري صحبت مي کنم؟! آنها هميشه گفته اند و مي گويند: « من تورکم» يا « تورکي دانيش». به جز عده معدودي خودباخته فرهنگي که در اثر تبليغات شونيسم فارس از هويت خود بي خبر و شرمنده شده اند، کسي از اين اصطلاح ساختگي (آذري) استفاده نمي کند. اين مردمند که نام خود را بهتر مي دانند و احتياجي به نامگذاري چند روشنفکرنما را ندارند!
پس زبان ترکي در ايران نمي تواند محصول حمله يک اقليت باشد، و اگر حتي بومي (ساکنين اوليه) بودن ترک هاي ايران را نيز نپذيريم بايد حداقل اقرار کنيم که وجود ترکان در ايران ناشي از يک يا چند مهاجرت بسيار گسترده قومي است که زبان مادري خود را به اين سرزمين آورده اند نظير مهاجرتهايي که بافت فرهنگي ديگر نقاط دنيا را شکل داده است!
حتي خود شخص کسروي نيز در مقاله اي که به زبان عربي در نشريه العرفان نوشته است، عکس مطالب مورد ادعاي خود را – نظريه زبان آذري- مدعي مي شود ( منبع 44 ).
به هرحال حتي اگر کسروي و همفکرانش هم راست بگويند و از زمان صفويان ترک شده باشيم، زبان ما و مادرمان و اجدادمان تا جاييکه مي شناسيم ترکي بوده و تحميلي ناميدن زبان مادري مان توهيني است غير قابل قبول! چه از زمان صفوي ترک شده باشيم و چه از زمان سومري ها، خواه از تبار ترک باشيم و خواه از تبار آريا، سخن گفتن و نوشتن و آموزش و پرورش به زبان مادري حق ما است و کسي نمي تواند اين حق اوليه را با استناد به تئوري هاي تاريخي از ما بگيرد!
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 11:13 توسط مهدی
|